|
تعداد عناوين: 179
فهرست به ترتيب تازگی
فهرست به ترتيب الفبايی
|
ویژهنامهی چهارسالگی جن و پری؛ دی و بهمن 88
زیر نظر میترا الیاتی
با آثاری از: مهری یلفانی، مصطفیخان مؤتمنالملک، مجتبا صولتپور، صالح موسوی، مریم ایلخانی.
Friday, December 18, 2009
مطلب کامل
|
صف
مهری یلفانی
به نظر میآمد صف تا بی نهایت ادامه داشت و انتهای آن در مه غلیظی گم بود. آدمهایی از هر سن و سال؛ مرد، زن، جوان، پیر، میانه سال و تک و توکی بچه که پیدا بود کسی در خانه نبوده تا از آنها نگهداری کند، در میان صف دیده میشدند...
Friday, December 18, 2009
مطلب کامل
|
محرمانه در غیاب من
مصطفیخان مؤتمنالملک
از میان انواع آثار منثور غیرداستانی (تاریخنگاری، سفرنامه، خاطره و روزنامه (یادداشت)نویسی و ...) نامهنگاری کمتر از همه به ساختارهای داستانی نزدیک است...
Friday, December 18, 2009
مطلب کامل
|
بعضیها فقط خیلی تنها هستند
مجتبا صولتپور
درد حرکت میکند از بالای کلیهی سمت چپ تا نزدیکیهای زانویاش. منتظرش بوده بیاید. هر سه ماه یکبار میآمده. حالا دوباره حرکت میکند...
Friday, December 18, 2009
مطلب کامل
|
فانتزیِ کلاغی که عرق میکرد
صالح موسوی
با تمام توان سر بالایی کوچه را میرفتم، که نخستین کلاغ از میان درختان چنارِ سر در مه فرو بردهی کوچه فرو افتاد، و چنان با منقارِ براقِ نقرهایاش به سرِ بیمویِ پیرمردِ ویلچیرنشین، که انگار منتظر کسی نشسته بود...
Friday, December 18, 2009
مطلب کامل
|
کارتُنکها
مریم ایلخانی
پشتم خسته است. سنگینی بدنم، تشک تخت را گود کرده. عرق کردهام. نمیدانم تا جمعه چند روز مانده است. دلم میخواهد دوش بگیرم...
Friday, December 18, 2009
مطلب کامل
|
زیر نظر میترا الیاتی
با آثاری از
مهستی محبی و فرهنگ شهبازی
Monday, October 26, 2009
مطلب کامل
|
خانهی پدری
مهستی محبی
فکر میکردم حالا که بعد از سالها برگشتهام خانهی پدریم میتوانم ارامش داشته باشم اما تمام تصوراتم نقش برآب شد...
Monday, October 26, 2009
مطلب کامل
|
سه پاییز عجیب
فرهنگ شهبازی
همه چیز از آن صبح پاییزی شروع شد. همان موقع که در تاریک روشن اتاق سراسیمه از خواب پریدم. باز هم آن کابوس همیشگی به سراغم آمده بود...
Sunday, October 25, 2009
مطلب کامل
|
زیر نظر میترا الیاتی
با آثاری از:
علی زوارکعبه/ آنا شکرالهی/ امین اسدی مقدم
Wednesday, August 26, 2009
مطلب کامل
|
نقطه چین
آنا شکرالهی
برگه سوالاتم را که میگیرم متوجه میشوم به دنبال شمارهی سوالات جزنقطه چین چیزدیگری نیست. میخواهم که برگهام را با یک برگهی دیگر عوض کنند ولی آنها میگویند همه چیز مرتب است و...
Wednesday, August 26, 2009
مطلب کامل
|
شعر لبخند تو
امین اسدی مقدم
دو روز است که میخواهم شعری بنویسم که با لبخند تو شروع شود. هر جملهای که فکرش را بکنی بعد از لبخند تو گذاشتهام اما به دلم ننشسته...
Wednesday, August 26, 2009
مطلب کامل
|
خودکار ده رنگ
علی زوار کعبه
مادرم نام بیماری مرا گذاشته: عقبماندگی. پدرم: معضل اجتماعی و برادرم: عشق. بیماری من بیشمار اسم دارد. هرکسی که میبیندم، پشت سرم چیزی سرهم میکند و میگوید...
Wednesday, August 26, 2009
مطلب کامل
|
زیر نظر شورای سردبیری
فهرست داستان ما
«یادداشت های یک کتابدار»، نوشتهی سودابه اشرفی/ «این سو و آن سوی مرز»، نوشتهی ناصر غیاثی/«قایق»، نوشتهی کامران محمدی/ «کلوت»، نوشتهی آیت دولتشاهی/ رمان «بنفشه کوچولو»،نوشتهی پروین سلاجقه/ «مو»، نوشتهی نیما جاویدی
Thursday, March 05, 2009
مطلب کامل
|
یادداشت های یک کتابدار
سودابه اشرفی
مامورین زن از ادارهی خدمات اجتماعی، بچههای استر را امروز، در پنج شنبهای زیبا و برفی از او گرفتند. استر جلو خانهاش ایستاد و آنها را تماشا کرد که همراه دو مامور روی صندلی عقب...
Thursday, March 05, 2009
مطلب کامل
|
این سو و آن سوی مرز
ناصر غیاثی
قیچی را چه کسی و کی اختراع کرد؟ کودکیِ مردی که روبروی من در اتوبوس نشسته بود، چطور بود؟ عاقبت ملحفهی بالش من چه خواهد شد؟ آن درختِ گردویِ پیرِ خانهی بابابزرگ را کی...
Thursday, March 05, 2009
مطلب کامل
|
قایق
کامران محمدی
رد لبه قایق را گرفت و به سختی خود را بالا كشید. آب از موهای بلند و سیاهش شره كرد و از دستها و بازوهایش پایین رفت. دوباره تمام توانش را جمع كرد، خود را به داخل قایق چرخاند..
Thursday, March 05, 2009
مطلب کامل
|
کلوت
آیت دولتشاهی
زارشات و نوشتههای پراکندهی در مورد شهر "کلوت" وجود دارد و من مجبورم با گرد هم آوردن این اندک اطلاعات تاریخ این شهر را بنگارم. کلوت شهری مجازی در دل کویر شهداد است...
Thursday, March 05, 2009
مطلب کامل
|
رمان «بنفشه کوچولو»
پروین سلاجقه
این کتاب کوچک و کم حجم تاکنون به تیژاژ ده هزار نسخه بهفروش رفته و اکنون نایاب است و قابل ذکر اینکه برای اولین بار در اینترنت و در سایت «جن و پری » منتشر شده است. رمان کوچولوی « بنفشه کوچولو» مرا یاد شازده کوچولو میاندازد. میترا الیاتی
Thursday, March 05, 2009
مطلب کامل
|
مو
نیما جاویدی
ولین تار مو را زمانی پیدا کرد که داشت زیر تختخواب دنبال کرم لوسیونش میگشت. خم شده بود و سرش را کرده بود زیر تخت. خون توی سرش جمع شده بود و فکر میکرد الان است که نفسش بند بیاید...
Thursday, March 05, 2009
مطلب کامل
|
رو به غرب
علی چنگیزی
همه میگفتند یارو پیرمرده زده به سرش که میخواد این همه راهو واسه هیچ و پوچ بره. پسره اینو نمیگفت. میگفت: «ولشون کن بابا.» به من میگفت ...
Monday, January 12, 2009
مطلب کامل
|
پری پشت سد کرخه
عباس موذن
در روستای زُبیده زندگی میکنم. از محل سکونتم تا سایت مخابراتی که نگهبانی آنجا به عهده من است ده کیلومتر فاصله دارد. مجبورم...
Monday, January 12, 2009
مطلب کامل
|
بستنی شکلاتی
علیرضا محمودی ایرانمهر
پدرم تا هشتاد سالگی که دکترها میخواستند به خاطر مرضقند پای چپاش را قطع کنند، هرگز خیانتی نکرده بود. فقط بیست و سه سالاش بود که با...
Monday, January 12, 2009
مطلب کامل
|
تاتو
صالح موسوی
بتناش را خودم ریختم. مثل دیوانهها رفته بودم روی میکسر، تا نگذارم آب ببندند بهش... میکسر میچرخید، سریعتر از همیشه... سرم را بردم نزدیک...
Monday, January 12, 2009
مطلب کامل
|
دیدار
نرگس زهره نسب
الان دوازده سالش است. توی ماشین نشستهام سر راه مدرسهاش. زن جدید شوهرم او را برده تا در مدرسه ثبت نام کند. نمیداند که توی خیابان هست...
Monday, January 12, 2009
مطلب کامل
|
دو داستان:
محمد امین محمدی
ک دانشگاه از او حساب میبرد. گل سرسبد دانشگاه به حساب میآمد و همه میگفتند بچهی باهوشی است. بسیار به سختی میشد روی دست او بلند شد...
Monday, January 12, 2009
مطلب کامل
|
داستان: زودیاک
حامد جبیبی
در که باز شده بود، یک راه باریک سبز با دو رد لاستیک دیده بودند که سیصد متر در شالیزار خط می انداخت تا به ویلای سفید میرسید...
Friday, November 28, 2008
مطلب کامل
|
داستان: تجسد آرزو
علی زوارکعبه
ساکیپ سابانجی -قارونمرد ترکیه- گاه ِمرگ دو وصیت نامه نوشت که عمل به اولیناش را شرط گشودن دومین پاکت قرار داد. در اولین نامه او از...
Friday, November 28, 2008
مطلب کامل
|
داستان منتشرنشدهای از یک بادیگارد
میلاد ظریف
به نظرش این اولین نوشته بادیگارد بود. از همان اول هم میدانست که استخدام کردنش،آخر، کار دستش میدهد. نه این که به وظایفش درست عمل نمیکرد نه!...
Friday, November 28, 2008
مطلب کامل
|
داستان: گربهی بیدُم خانم وولف
نیما نقوی
سی و هفت فرسنگ که به طرف جنوب برانی به کویر میرسی. کویر خشک است و لخت. سفید و خاکی رنگ. جاده درست مثل خط سیاه بیمعنایی است که روی کاغذ بکشی...
Friday, November 28, 2008
مطلب کامل
|
داستان: «جمعههای آدمهای معمولی»
علی زوار کعبه
هم اتاقیاش یک تلویزیون کوچک آورده که سیاه و سفید است و صدای خرخر میدهد. پدرم دراز کشیده روی تختاش. شلوار و لباس اینجا را به تن دارد...
Saturday, October 25, 2008
مطلب کامل
|
داستان: «معبدی در باغ»
علی چنگیزی
غروب شده بود که رسیدم خانه و هنوز کفش پایم بود که آناهیتا، زنم، گفت زنگ زدهاند و پیام میگشتهاند. انگار دو سه بار هم تماس گرفته بودند و...
Saturday, October 25, 2008
مطلب کامل
|
داستان: «داستانِ دستها»
مهدی علومی
یکم: قاب افقی:دو نفر، هر دو پسر، روی یک کاناپهی چرمی بهرنگ ارغوانیِ تیره، کنار هم نشستهاند. یکی لباس...
Saturday, October 25, 2008
مطلب کامل
|
داستان «راجو»
علیرضا سیف الدینی
راجو چشمهای سیاهش رابه سطح ِآب استخر دوخته است. رشتههای نور لمبر میخورد؛ بالا و پایین میرود، باریک و پهن میشود. راجو سرش را بلند میکند...
Saturday, October 25, 2008
مطلب کامل
|
داستان «مثل آن روزها»
مهتاب کرانشه
در حال دیدن عکسها چشمم به عکسی میافتد که کنار درخت زردآلو انداخته بودم. همان درختی که جلو پنجره و در کنار تنها بوتهی رزخانه بود. همان بوتهی رز نارنجی کم پر...
Saturday, October 25, 2008
مطلب کامل
|
داستان «نخلها و دختر بچه»
فرشته توانگر
دخترک را اولین بار بود که میدیدم. از آنجا شناختمش که وصفش را از سمیرا شنیده بودم. پنج ساله بود با موهای صاف و لختی که تا گردنش میرسید...
Sunday, September 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان «دریای ژاپن»
آرمین ابراهیمی
دور از آن چه تحمل مٌسافرین یاری میکرد و پٌشت تپههای پَست و نمکزاران موهوم حوالیِ جاده، در اٌفٌق، خانهای ساخته بودند که...
Sunday, September 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان «وبکم»
علی زوار کعبه
اگر نکـُشـَد، موجب امنیت خواهد شد: ترس... وحشتی که محرک من گردیده بود، همان هول و تکان یکباره تا مرا مجبور به گریزپایی کند، به آرامشام رساند. دیگر خبری از دلشوره نیست...
Sunday, September 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان «پرسهفونه»
نورا موسوینیا
پرسهفونه با موهایی آشفته، با چشمانی سرخ، پیکری نیمهبرهنه و دنبالهی پیراهنی که بر روی خاک کشیده میشود؛ همچون مجسمهای سپیدپوش، نقاب رنگپریدهی جهان زیرین را دور میاندازد و...
Sunday, September 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان «پرورش پروانه برای احمقها»
بهزاد قدیمی
روزهای گرم تابستان که میشد، دوچرخهام را برمیداشتم و همینطور رکاب میزدم. توی آن کوچههای داغ که آفتاب کفشان را سرخ میکرد از شدت داغی...
Sunday, September 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان: نامه به یک دوست قدیمی
میترا الیاتی
نمیدانی چقدر دلم برای آن خالهزنکبازیهای نوجوانیمان تنگ شده! با تو نشستن و لغز این و آن را گفتن و پتهها را به آبدادن!...
Sunday, August 17, 2008
مطلب کامل
|
داستان: دادا
نیما نقوی
درختان حیاط هیچ کدام بار ندادهاند مگر درخت گیلاس. نه آلبالو نه انگور. گیلاس بار آلبالو داده است. مادر این را معجزه میداند...
Sunday, August 17, 2008
مطلب کامل
|
داستان: آدم كشها
آیدا فریدی
برادرم دسته چوبی چاقوی آشپزخانه را توی مشتش گرفت و همانطوركه فریاد میكشید«میكشمت»، پرید روی تخت و چاقو را...
Sunday, August 17, 2008
مطلب کامل
|
داستان «جولا یعنی عنکبوت»
پدرام راسخی
چشمهاش را هنوز باز نکرده لعنتکنان، کورمال با دست دنبال ساعت میگشت. زنگ ساعت را که قطع کرد چند دقیقهای همانجور بیحرکت ماند.
Friday, July 25, 2008
مطلب کامل
|
داستان «فال و تماشا»
مهری یلفانی
آمده بود ایران که زن بگیرد؛ نه از سر تعجیل که هردختری در مسیرش قرار گرفت، بردارد و با خود به امریکا ببرد؛ از سر صبر. یک سال مرخصی بدون حقوق گرفته بود.
Friday, July 25, 2008
مطلب کامل
|
داستان «پیچگوشتی»
پوریا عالمی
پیچگوشتی هنوز توی دستم بود. مچم را سفت بسته بودم. فشار میآوردم به دستم. به دستهی پیچگوشتی. تنم داغ شده بود. عرق سرد نشسته بود
Friday, July 25, 2008
مطلب کامل
|
داستان: میعاد در بُعد سوم
پدرام راسخی
میم این آخر هفت را هم مثل سایر روزهای تعطیل، به گشتن در خیابانهای مرکزیی شهر میگذراند. میم دوستان کمی داشت و با همانها هم صمیمی نبود...
Monday, June 23, 2008
مطلب کامل
|
داستان: نامه به رویا
محسن بوالحسنی
سِلام خاتون، حالت خوبه؟ مُنُم حالُم خوبه، فقط کمی نگران تُنُوم. صبای شنبهیِ ای جهنم لعنتی میدونی که عذابُم میده، دلگیرُم نِباش، گفته بودُم میبِرُمت سینما...
Monday, June 23, 2008
مطلب کامل
|
داستان: پیشنهادی بهت میکنم که نتونی ردش کنی
علی روات زاده
چرا داستان، از روی سایت جن و پری برداشته شد؟ بخوانید و قضاوت کنید.
Monday, June 23, 2008
مطلب کامل
|
پنج داستانک
خلیل رشنوی
چرااین داستان از روی سایت جن و پری برداشته شد؟ بخوانید و قضاوت کنید.
Monday, June 23, 2008
مطلب کامل
|
داستان: دَوَران
هادی كیكاووسی
چرا این داستان، برداشته شد؟ بخوانید و قضاوت کنید.
Monday, June 23, 2008
مطلب کامل
|
«داستانی برای تو»/ پارهای از یک رمان
حسین نوش آذر
از خواب که بیدار شدم، فکر کردم مردهام. نمیتوانستم تشخیص بدهم آیا مردهام یا مرده بودم ولی حالا زنده شدهام...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل
|
سه داستانِ کوچولو
علیرضا ایرانمهر
توی دانشکده به او میگفتند دونژوان. موهای فرقسرش کمی ریخته و پیشانیاش بلند شده بود. درعوض ...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان: اتاق سیاه
علیرضا بهنام
داشتیم تخمه میشکستیم که بصیر آمد توی اتاق سیاه. تخمهشکستن یک عادت بود. ما هم عادت کرده بودیم به خودمان بگوییم ما...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان: پَرسه با چشمهای نمناک
س. محمود حسینی زاد
برای این لحظه است که صبح زود، آفتاب نزده در زمستان و آفتاب پهن نشده در تابستان، بیدار میشود و بلند. کش و قوسی میرود که مثلأ ورزش کرده...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان: زیر سایه کرکسها
آزاده داوچی
یخ زدهام. تمام بدنم درد میکند. چشمهایم باز نمیشود و لکهی خون روی لبم خشک شده است...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان: این خانه سیاه است
نیما نقوی
فرخ از جلوی بقالی که میگذشت قدری درنگ کرد و توی بقالی نگاهی انداخت. سگ آن تو نبود. رد شد و پیچید توی کوچه...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان: مالدورور
آرمان سلاح ورزی
من کنت لوترهآمون بودم و در به در پی زن ایدهآل. چه ماجراها که آدم تو جستوجوی زن ایدهآل باهاشان برخورد نمیکند. سه زن را دیده بودم که روی ماه راه میرفتند...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان: یخ و زردهی تخم مرغ
مهام میقانی
در زمستان سالی که به خاطر سرمای بیسابقه و بارش برف گاه و بیگاهش، خوشبختترین مردم روی زمین بودیم...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان: سایه
آتنا فرهی
نوع جنبش نرم در درونم آرام آرام بالا آمد. سرفهام گرفت.هُلُپی چیزی به قد و قامت ده سانت از دهانم پرت شد، افتاد وسط اتاقِ درهم و برهمم. صدای بمی داد...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان: تاریکی
مریم منصوری
گفتم: تو روحت! گفت: ولم کن عباس! جون معصومه ولم کن! من زن و بچه دارم!
Wednesday, April 16, 2008
مطلب کامل
|
داستان: بازگشت
نیما نقوی
ساعت چهار گوشی را برداشتم و به فرهنگ تلفن کردم. آذر گوشی را برداشت. گسسته و با صدایی لرزان گفت که فرهنگ خواب است. انگار گیج بود...
Wednesday, April 16, 2008
مطلب کامل
|
داستان: تاریخِ مصرف
میلاد ظریف
امروز صبحِ زود رسیدم تهران. توی گاراژ، داخل ماشینِ مصطفی نشسته بودم که داداش آمد. ماشینش همراهش نبود...
Tuesday, March 25, 2008
مطلب کامل
|
داستان: قاچاق
داریوش معمار
میگن جن داره. فقط رو دختر ننهی خزئل اثر نمیکنه. هزارتا نخل پُر داره تو جزیره. میگن کارش ولی قاچاقه. گوسفند میبره، چایی میاره...
Tuesday, March 25, 2008
مطلب کامل
|
داستان: خارجه نشینها
مهری یلفانی
در سالن فرودگاه مهرآباد، نشسته بودند روی دو صندلی کنار هم. هواپیمای ک.ال.ام هنوز از راه نرسیده بود. بیش از سه ساعت به وقت پرواز...
Tuesday, March 25, 2008
مطلب کامل
|
داستان: یه حس عجیب
علی معینی
دستم که بهش میخوره، یهو گوله میشه میره. چشم ازش برنمیدارم تا جایی که از نگاهم دور میشه، نمیبینمش. دستام رو به هم میمالم و آماده میشم...
Tuesday, March 25, 2008
مطلب کامل
|
داستان: سرم میان دستهایم راه میرود
تیمور آقامحمدی
زنم میرود و تشت لباسها را از حمام میآورد توی آشپزخانه و میگذارد روی ترازو. با دو انگشت، اینطرف و آنطرف تشت را نگه میدارد تا نیفتد...
Tuesday, March 25, 2008
مطلب کامل
|
داستان: آخرین سهشنبهی سال
مهدی مرعشی
وقتی فروغ زنگ زد و گفت بابا رفته، چمدانش را هم برده آنقدر درگیر کارهای آخرسال بودم که به این فکر نکردم رفتن بابا ممکن است چه عواقبی...
Thursday, February 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان: نگین قرمز انگشتر ماما
آنیتا یارمحمدی
توی آن صبح خاکستری که ماما مرد، تنها چیزهایی که برایم گذاشت همین خانه بود و سرویس فنجانهای قهوهاش و همین انگشتر که توی دستم است.
Thursday, February 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان: «در»
نیما نقوی
سی سال! چه ترسی در جانم میکارد. باید نردبانی بر سر دیوار بگذارم. باید سعی كنم، باید بر خودم، بر احساساتم، بر این اشكهای پشت پلك...
Thursday, February 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان: صورتی های پشت پنجره
مرضیه سبزعلیان
خاله این چند وقته آن قدر گریه کرده که چشمهایش کاسه خون شده. مادر هم همین طور، اصلا از وقتی که بنفشه خودش را سر به نیست کرد، آب خوش از گلوی هیچ کس پایین نرفته،
Thursday, February 21, 2008
مطلب کامل
|
چلگیس، گالیور، سامورایی
حامد احمدی
نام قهرمانهای قصّهی من هستند. آنها که شاید عاشق هم بشوند، به جنگ دیو و غول بروند،پیروز بشوند یا خیلی تراژیک و دوست داشتنی شکست بخورند
Thursday, February 21, 2008
مطلب کامل
|
ده داستانک
نفیسه طوسی
عکاس به سرباز گفت: تفنگت را بذار کنار و کمی باهاش دوستانهتر باش. این عکس را برای روی جلد مجله میخوام.
Thursday, February 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان: تو اسمش مار داره
نرگس زهره نسب
شاهین تو اسمش«ر» و «میم» نداره. حسین که هیچی؛ نه«ر»، نه «میم» و نه «آ»، یعنی الف داره. مصطفی هم که بفهمی نفهمی فقط «آ» داره.
Thursday, February 21, 2008
مطلب کامل
|
داستان: دوازده ساعت
مهام میقانی
مرد در رادیو کار میکرد. هنوز استخدام رسمی نشده بود اما کارمندهای قدیمی به او میگفتند که کارش گرفته است و به زودی نامهای به دست او میرسد
Sunday, January 20, 2008
مطلب کامل
|
داستان: عینکی برای خوابهایم
عباس موذن
چرا این داستان از سایت جن و پری حذف شد؟
«قابل توجه دوستانی که یک کار را، همزمان برای سایتهای دیگر نیز میفرستند»
Sunday, January 20, 2008
مطلب کامل
|
داستان: کلید
میترا داور
جلوتر که رفتم بساطی از قفل و کلید چیده شده بود. کلیدها و قفلهای زنگزده وسیاه. یکی از قفلهای زنگزده را برداشتم.
Sunday, January 20, 2008
مطلب کامل
|
داستان: رامسس دوم علیه ایتی
آرمان سلاح ورزی
«تو زندگی مرا برقکشی کردهای عزیزم! تو آبکشهای مرا تعمیر کردهای. تو شقیقههای مرا چمن کاشتهای - تو موهای مدل جین فوندا داری
Sunday, January 20, 2008
مطلب کامل
|
داستان: به جمع ایدزیها خوش آمدی
حسام سبحانی طهرانی
تندی میروم توی دستشویی. در را قفل می کنم. با صدای بلند میگویم: «دستشوییام مامان.» میروم سمت روشویی.
Saturday, January 19, 2008
مطلب کامل
|
داستان: زن زنده
نیما نقوی
امروز سیوسه روز است سرکار نرفتهام. سیوسه روز است ماندهام خانه و هیچ کجا نرفتهام. مینشینم روی این راحتی و هیچکاری انجام نمیدهم.
Saturday, January 19, 2008
مطلب کامل
|
داستان: آفتاب بر مزرعهی سیبزمینی نمیتابد
حمیدرضا بابابیگی
نمیدانم چطور بود که من صدای پچپچهها و نجواهای مستهجن بچهها را از انتهای کلاس میشنیدم ولی آنها فریاد من را نه. الان قصد فریاد کشیدن ندارم.
Saturday, January 19, 2008
مطلب کامل
|
خاله مومی
فرشته مولوی
حالا اگر اینهمه سخت نمیشدی، نمیشد؟ نه این که فکر کنی از تو هم دلخورم و بهانه میگیرم؛ هیچ هم اینطور نیست.
Sunday, November 18, 2007
مطلب کامل
|
سونامی فرای عزیزم شاید تو بتوانی
Nastin
وقتی سونامی احساس کرد وقت آن رسیده تا گمشدهاش را پیدا کند، به کاوش اعماق اقیانوس پرداخت،...
Sunday, November 18, 2007
مطلب کامل
|
نانا
شهلا زرلکی
امروز زنگ تفریح دوباره دیدمش. با همان مقنعه بلند چانه دار. گیره موهایش را خیلی بالا میزند.
Sunday, November 18, 2007
مطلب کامل
|
زنجیری
عرفان کارن
ما چهار تا بودیم. چهار پله در اندازههای خودمان بودیم. سالها نیمخیز روی هم، روی زمین روزها را میشمردیم.
Sunday, November 18, 2007
مطلب کامل
|
مردی با سایههایش
رباب محب
خستگی از سر و رویم میبارد. عصر است. از سر کار بهخانه بازمیگردم. باز همان راه بیست دقیقهای هرروزه.
Sunday, November 18, 2007
مطلب کامل
|
ترکی بر دیواراتاق جنگ
سعید طباطبایی
حس رشک همه را برانگیخته بودم. همهاش تقصیر خودم بود. اما نه، واقعا چه میتوانستم بکنم،..
Sunday, November 18, 2007
مطلب کامل
|
مُردن روی دور کُند
محمد رضا زمانی
حتما وقتی که من تازه دارم روی دور کند میچرخم، پدرم وارد میشود. اول پدرم وارد میشود و بعد مادر و خواهرم.
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل
|
سه داستانک
احمد امانی
خط شکسته لنگ لنگان رسید به چندتا خط خمیده که آرام و خرامان راه میرفتند،
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل
|
موضوع ِ همچنان مبهم نان
فتح الله بىنیاز
دكتر دستهاى لرزانش را روى میز گذاشت و گفت: «بله! او از همه آرومتره. كارى به كار دیگران نداره.
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل
|
بارانی می بارید...
س. محمود حسینی زاد
بارانی میبارید، آنسرش ناپیدا. انگار که شبِ پیش دریا رفته بوده آسمان و حالا-دلتنگ - قطره قطره
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل
|
مسافر
مهری یلفانی
«تو که گفته بودی نامزدت فرانسویه.» نگار در اتاق را به آرامی بست. پوشک خیس را...
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل
|
پایان وضعیت یا چ ِ وقت فهمیدم فارسی . ..ُ است
میلاد ظریف
زنگ ِ اول: مبصر کلاس ِ آدم بزرگا شُدَم. اسم ِ آدم بزرگایی رو ک قبل از آمدن ِ خانم معلم عذیت میکردند، مینوشتم روْ تخت ِ سیا. بابام هم جزِ آدم بزرگْ بَدا بود.
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل
|
فخرالدین امامی
مهام میقانی
روزهای اول ضربههای کوتاه و کمصدایی بود که به شیشه میخورد
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل
|
پایین، رو به آسمان
عباس موذن
کلمهها، زیر پایم، روی فرش دستباف اتاق کوچکمان پراکندهاند! تو گویی، کوچهها را لگد کرده باشم و گنجشک
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل
|
حکایت نیم روزی ازل و انگبین
سعید بردستانی
شده خودت را در آینه تماشا نشسته باشی و نشناخته باشی؟ حال فرض کن دیده باشی کسی را بیرون از آینه، بیرون
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل
|
تُرک. تلخ. بیمصب
پوریا عالمی
از سطر اول تا آخر پاراگراف را بغض من پر کرده است. خیسِ خیس است این خطوط...
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل
|
مادر
میلاد ظریف
جلسه در کشور سیاه که بیشترین سیل قاچاق زنان و کودکان به آن بود، تشکیل شد. به نظر دیپلمات کشور سفید که بیشترین...
Tuesday, October 16, 2007
مطلب کامل
|
انحنا در یک استوانه....
مسیو مردانی
مثل یک حواسپرتی مداوم بود. جلو چیزی نشستن که تمام زندگیات در آن معنا میشود. جلو چیزی که انگار فقط تو میبینیاش.
Tuesday, October 16, 2007
مطلب کامل
|
چند داستانک
نفیسه طوسی
از اول قرار گذاشته بودیم که فقط کاغذ میتواند سنگ را بغلکند، اما بعد قیچی آمد و کاغذ را برید. سنگ هم قیچی را زد.
Tuesday, October 16, 2007
مطلب کامل
|
مرغکا جابهجا
حسین چراغی
توی چشمگذاشتن گم شدی، وقتی میرفتی پشت اون سنگ از لای انگشتام دزدکی دیدمت،...
Tuesday, October 16, 2007
مطلب کامل
|
عابر پیاده
مهام میقانی
داستان را خلاصه تعریف میکنم. حوالی ساعت هفت صبح روز چهارشنبه هماتاقیم مرد.
Tuesday, October 16, 2007
مطلب کامل
|
اصول
نیما نقوی
نیم ساعت است نشستهام روی این راحتی. ساعت روی دیوار روبهرویم دو و نیم را نشان میدهد.
Tuesday, October 16, 2007
مطلب کامل
|
رمان دنبالهدار: اسنایک و اسنایک2 (بخش دوم)
مانی کاشیگر
سنایک با تعجب پرسید: «دیاناسوری دیگر کیست؟» کوکوساپینا که مثل بید به خود میلرزید، گفت:...
Tuesday, October 16, 2007
مطلب کامل
|
داستان: تشنگى
فتحالله بىنياز
اجازه بدهيد همچنان گمنام بمانم، از شهر و کس و کار و افکارم چيزى نگويم و فقط به ماجرايى اشاره کنم که به زمان خيلى دورى برنمىگردد.
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل
|
داستان: زندگی روزمره
امیر احمدی آریان
آقای عمرانی که قدم به خیابان گذاشت، هوای مرطوب جنوب ریهاش را پر کرد. فکر کرد، این خرابشده زمستان تابستان سرش نمیشود.
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل
|
داستان: سایه
میترا داور
از خواب پرید. بلند شد رفت به سرسرا. ا زسوی سیگار فهمید که روی صندلی راحتی نشسته ا ست.
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل
|
داستان: قهوه یا چای؟
مجتبی پورمحسن
دو تا فنجان را که گذاشتم توی سینی تا پرشان کنم از چای، تازه فهمیده بودم تو اینجایی. یاد تمام آن روزهایی افتادم که توی همین آپارتمان نقلی...
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل
|
داستان: استخوان جنگی
عباس موذن
چشمهایی معلق بین آسفالت و نردههای ایستگاه مترو نگاهم میکنند. مغز ناصر و دل لیلی هم هست! افتادهاند زیر کوتی از خاک.
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل
|
داستان: آسمان خیس
میترا الیاتی
دَقی به در اتاق خورد. سارا روی صندلی چرخید. زنی آبیپوش، میان قاب در سلام کرد و چهارچرخه را به جلو هل داد.
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل
|
داستان: غروب گرم
شهرام عدیلیپور
هوا عجیب و غریب گرم شده است. امسال دیگر گرما شورشرا در آورده است. هنوز تابستان نیامده و اینقدر هوا گرم ست.
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل
|
داستان: کافه گودو
خلیل رشنوی
دود سیگارهای خارجی نرسیده به سقف کافه گودو شناور شده است. دود غلیظ و سیاه سیگار را که از سوراخهای بینیات بیرون بدهی...
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل
|
رمان دنبالهدار: سنایک و اسنایکدو
مانی کاشیگر
تنها غذای کوتولهجنهای سیارهی پریان نوعی هویج وحشی جنگلی شبرنگ بود که فقط در شکارگاههای پریان میرویید.
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل
|
داستان / گذر لوتیصالح
م.ع. سپانلو
یک سال تمام بیکار بودم. بعد از هشت سال ادارهبازی فشرده و یکنفس، فرصتی بود برای خوشگذرانیها.
Friday, May 11, 2007
مطلب کامل
|
داستان / ایستگاه زرد
فرشته مولوی
ساری، ایستگاه زرد، باران ریز و گرم. دستههای سفید پلاستیکی، تلقهای رنگی. تلق سرخ: ایستگاه نارنجی.
Friday, May 11, 2007
مطلب کامل
|
داستان / چراغونی
قاضی ربیحاوی
پیش از خواندن داستان بد نیست بدانید من این را نوشتم به سفارش زندهیاد کاوه گلستان عکاس بهعنوان قسمتی ...
Friday, May 11, 2007
مطلب کامل
|
داستان / موسا که بود؟
مرتضا کربلاییلو
این ماجرای آشوبناک دردانگیزِ ژرف، زمانی آغاز شد که حبیب میرفت برامان «خدا» میآورد و حبیب هر ششماه یک بار میرفت ...
Friday, May 11, 2007
مطلب کامل
|
داستان / حلبچه زخمی روی سینهی همهی ماست!
حسین خدنگ
اینکه من دارم اینها را مینویسم شاید به خاطر این است که صدای جیغها و گریههای خفه و شلیک گلوله و شیههی اسبها ...
Friday, May 11, 2007
مطلب کامل
|
داستان / داربستهای خانهی پشتی
علی اسدی
آمده بود/ بگوید/ قرار است برود.
Friday, May 11, 2007
مطلب کامل
|
داستان / کوچهی پروانهها
مهری یلفانی
خانه را همان روز اولی که برای دیدن آپارتمان میرویم، میبینم و به حامد نشان میدهم. از پنجرهی آشپزخانه که کوچه...
Friday, April 13, 2007
مطلب کامل
|
داستان / داستان یک عاشق
قاضی ربیحاوی
عقیل از خود پرسید اما آیا او زن است
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل
|
داستان / عیدی
فرشته احمدی
حتی یکبار هم شاهد دعوایشان نبودیم اما تا تنها میشدند فریاد یکیشان به هوا میرفت.
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل
|
داستان / ماری و دیگران
ناصر غیاثی
صبح یکشنبه بود. نیم ساعتی باریده بود و حالا دیگر داشت کمکم بند میآمد. از یک میهمانیِ شبانه برمیگشتم.
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل
|
داستان / این کابوس را آنها نوشتهاند
خالد رسولپور
خدایا ! سپاس که مرا مسئول رویاهایم قرار ندادهای!
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل
|
داستان / مکاشفه ما و شیخ - بوی ذهم ماهی!
علي قانع
هر چي بود زير سر چشم تو بود...
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل
|
داستان / روباهی با چشمان مضطرب!
میترا داور
نینا سرش را از زیر پتو بیرون کشید و گفت: مامان تو بودی گفتی هر آدمی شبیه یه حیوونی میمونه؟
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل
|
داستان / ایفل
سعید طباطبایی
ریاضیات همین دیروز کشف شد، سپس لایبنیتس اولین ترانهاش را سرود.
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل
|
داستان / اسبان عاشق
عباس موذن
آسمان سیاه بود با خالهای سفید، مثل سگ گری که دیروز پشت استبل مُرد. ستارههایی که در پوست آسمان فرو رفته بودند به یک شکل میدرخشیدند.
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل
|
داستان / کوچکترین حشرهخوار پستاندار دنیا
هادی نودهی
موبایلش صدا کرد. کسی برایش پیغام فرستاده بود. از خواب پرید.
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل
|
داستان / 50 داستانِ چندکلمهای و یک داستانَک
میلاد ظریف
والس کلمات: چند داستان چندکلمهای
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل
|
داستان ما: دکمه
مجتبی پورمحسن
منتظرت بودم. قرار بود بیایی جلو در ورودی خانهی هنرمندان، برویم نمایشگاه مهسا.
Friday, February 16, 2007
مطلب کامل
|
داستان ما: مثلأ سنگی سفید و مرمر
س. محمود حسینی زاد
سنگ را ندیده بود. در این چند سال. برای همین هم باورش نمیشد. تا دید
Friday, February 16, 2007
مطلب کامل
|
داستان ما: ساکن آخرزمان
علیرضا سیف الدینی
ریزریز كه لرزید، بیصدا خندید با خودش. گفت آمدند و میلرزید
Friday, February 16, 2007
مطلب کامل
|
داستان ما: ایستگاه
مهدی مرعشی
کجای این شهر پوشیده از مه پیاده شدهام که حالا حتی نمیدانم چراغ
Friday, February 16, 2007
مطلب کامل
|
داستان: گوربان
داوود غفارزادگان
نمیخواست توی راه باشد. میخواست توی رختخواب بماند تا آن صدا – آشنا و ناآشنا – دور و نزدیک شود تا نفس گرم ساحره
Sunday, January 21, 2007
مطلب کامل
|
داستان: روز گودال
شکوفه آذر
میخواستم فقط راه بروم. بروم بیرون. از روز اول، یعنی از روزی که از تایباد پیاده رفتم تا هرات
Sunday, January 21, 2007
مطلب کامل
|
داستان: مادام نسترن
شاهرخ تند رو صالح
از اداره که زدم بیرون سوز سردی ریخت توی تنم. آخر هفته را مرخصی گرفته بودم تا به خرده ریز
Monday, January 01, 2007
مطلب کامل
|
داستان: هول
مظاهر شهامت
ازهول خیسی به در ورودی میرسم. اما خیس شدهام. گیرم نه آنقدر که به تمامی، ولی باران خنک در شانههایم و تا اول قوس
Monday, January 01, 2007
مطلب کامل
|
داستان: فال قهوه
مهری یلفانی
بعد از آن که بابا ورشکست شد و مجبور شد خانهی نیاورانمان را بفروشد تا قرضهاش را بدهد مامان رفت سراغ ثریا جون
Thursday, December 14, 2006
مطلب کامل
|
رنگ، تنها رنگ
داستانی از: محمد حسینی
عادل هم خوب ميدانست از كجا آمده است و هم ميدانست نميخواهد اينجا بماند. يكي دو بار هم رفته بود.
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل
|
کنارِ جائی خالی
داستانی از: س. محمود حسینی زاد
نوری سبز با رگههای نارنجی در اتاق موج میزد، از تکان شاخههای چسبیده به شیشههای پنجره، که تلفن زنگ زد و او چشم باز کرد.
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل
|
آبی ِ كهنهی شعر
داستانی از: خالد رسول پور
سر خيابان، پيرمردي مغازه دارد. با گونههايي پت و پهن، دندانهايي سفيد و يكدست، و گوشهايي كوچك.
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل
|
سیگار نیمسوختهی روی دیوار
داستانی از: پدرام رضایی زاده
سيگارم را که روشن کردم، رانندهی تاکسی به آخر کوچه رسيده بود. چند قدم دورتر از جايی که ايستادهام، مقابل در وروردی آپارتمانمان ...
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل
|
يوهان كرايف
داستانی از: سعید طباطبایی
اشتراوس، اشتراوس اين است يوهان كرايف. به صف میايستيم و از پس و پيش ميگذريم. راهي نيست.
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل
|
ساعتِ فراغت آقای اشكبوس
داستانی از: ناصر غیاثی
از کتاب ِ «اشكبوسنامه»: هوا امروز، در این نیمهی تابستان، بارانی است؛ نمنمك دارد میبارد. آقای اشكبوس آنقدر كه باران را دوست دارد ...
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل
|
به نظر من كه هيچ جاي دنيا لاهيجان نميشه
داستانی از: سیامک گلشیری
آرش و مينا قرار بود بيايند خانهمان. شب قبلش آرش زنگ زده بود. من همه چيز را ميدانستم. چيزي نبود كه تازگي داشته باشد.
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل
|
عبدالرحمان هفتم
حکایتی از: عباس مخبر
یکی از پیامدهای توسعهی شهری و شاید هم از پیامدهای خوباش این است که انگار جنها را فراری داده و آنها به جای نامعلومی کوچ کردهاند.
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل
|
داستانهاي شباني «2»
داستانی از: سروش مظفر مقدم
Monday, November 20, 2006
|
یک جن، چند تا پری
حسین نوش آذر
چند داستانواره برای یک سالگی جن و پری
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل
|
مرثية ناتمام ...
داستانی از: علی قانع
گفتم: " حالا چرا قيافه گرفتي، چرا اخماتو اينطور پائين آوردي، توي آزمايشگاه كه پيش اون همه دكتر و پرستار آبروم رفت ...
Monday, November 06, 2006
مطلب کامل
|
چه خوشبخت بود مدينه!
داستانی از: عباس موذن
آدم هاي زيادي نيامده بودند ولي ما خاكش كرديم. آقاي شيرازي با چند نفر ديگر كه نمیشناختمشان هم آمده بودند خاكستان. مادر مدينه هم بود.
Monday, November 06, 2006
مطلب کامل
|
بازگشت
داستانی از: شهلا شرف
تاکسی وارد میدان میشود. ناگهان ترمز میکند. آخر خط است. با ترمز ناگهانی تاکسی، حالش بدتر میشود. سرش گیج میرود.
Monday, November 06, 2006
مطلب کامل
|
همهش پنج دقيقه فرقشه
سیامک گلشیری
عصباني شده بودم. داد زدم: «الو!» اما فقط صداي خشخش ميآمد. باز گفتم: «الو! صدامو ميشنوي؟»
Sunday, October 22, 2006
مطلب کامل
|
تنها در خانه ایرانی
عباس موذن
گفت: به مادرم میگویم بیاید. این مال وقتی بود که هنوز شقایق به مدرسه نمیرفت . زنگ زدیم از شهرستان آمد.
Monday, October 09, 2006
مطلب کامل
|
محله تازه ساز
مهری یلفانی
محله از آن محلات کوچک تازه ساز بود که تمام ساکنانش یک دست و همگون بودند. در واقع فقط یک خیابان بود که دو طرفش را خانههای یک شکل و یک اندازه با باغچههای کوچکی در جلو خانه زینت داده بود.
Monday, September 25, 2006
مطلب کامل
|
من گرگ نبودم
فاطمه باباخانی
گفتم: شايد هفتاد سالهام! گفتم: شايد هم نه…
Monday, September 25, 2006
مطلب کامل
|
چهار داستان: قاتل و...
میلاد ظریف
و من ماندم و جسد بابام. هيچ کس از اين قتل با خبر نبود.
Monday, September 11, 2006
مطلب کامل
|
موزهاي قاضي
عليرضا محمودي ايرانمهر
هشت روز بود كه فقط باران مي باريد ...
Monday, September 11, 2006
مطلب کامل
|
تخت خالی در هتل بیروت
حسن فرهنگی
دندانهایم میخورد به هم. ستار پابتواش را کند و آویخت به گِل میخ و دکمههای پیراهنتش را باز کرد.
Tuesday, August 01, 2006
مطلب کامل
|
چت زنده
فرهاد حیدری گوران
از پله هاي کافي نت که آمدند پايين ، دست هاشان رفته بود توي هم .
Tuesday, August 01, 2006
مطلب کامل
|
همچنان او را بردند تا به گور
فتح الله بی نیاز
در غارى كه از دل آن مه غليظ نمىشد راه ورودش را ديد، مردى نشسته بود كه بىحركت و ساكت با چشمهاى گودافتاده
Tuesday, August 01, 2006
مطلب کامل
|
عروسک
داریوش معمار
تب بدبختي گرفته بودش.خونه از هر طرف که مي رفتي آجرش رو آجر بند نمي شد
Tuesday, August 01, 2006
مطلب کامل
|
بریده رمان حُباب خانه
شاهرخ تند رو صالح
نفت را ملی نکردهاند هنوز. هیچوقت ملی نمیشود این بیصاحاب شده.
Tuesday, August 01, 2006
مطلب کامل
|
شاید همان سیب
خالد رسول پور
زن زيبا، دو صندلي را با هم گرفتهبود و من، تكصندلي رو به روي او را. هر دو در رديف ششم صندليهاي اتوبوس بوديم
Wednesday, July 05, 2006
مطلب کامل
|
کتابت بهار
مهدی مرعشی
گفت: "خانم! آنقدر شبها سر به دیوار خانهی شما گذاشتهام و گریستهام، آنقدر نم کاهگلهای دیوار خانهتان را بو کشیدهام که حتی
Tuesday, June 06, 2006
مطلب کامل
|
آرتیماریتا
محمد رضا پورجعفری
هواي اتاق سرد است. آينه، روبهرويم خاموش ايستاده است. چشمم كه به آينه ميافتد او را ميبينم. روبهرویم نشسته است.
Tuesday, June 06, 2006
مطلب کامل
|
حق مساوی
میترا داور
دستش را گذاشته بود روي شكم . آرام از انتهاي سالن مي رفت به طرف دست شويي كه شنيد : ـ اون خانم باز چرا اين جوري راه مي ره ؟
Tuesday, June 06, 2006
مطلب کامل
|
سدیکا
مهری یلفانی
همایون در را با کلید باز کرد و وارد آپارتمان شد. زری داشت یکی از روزنامههای ایرانی را ورق میزد.
Tuesday, June 06, 2006
مطلب کامل
|
خراشنامه
آرش توکلی
يعني هميشه جاخالي ميدهم و جايش ميگذارم،اما باز هم نيمهي شب سروصدايش ميآيد،از داخل کمد ،از لاي پنجرهها،از توي دستشويي،ميماند
Tuesday, June 06, 2006
مطلب کامل
|
باغ ایرانی
سعید بردستانی
از جایی صدای سوت قطار می آید. پرنده ای می خواند. و صدای گذشتن آب می آید؛ صدای آب گذران. دوست دارم با مرد روبه رویم حرف بزنم.
Tuesday, May 16, 2006
مطلب کامل
|
بهار، رویا و دالان های کابوسِِ اردلان
ناصر غیاثی
سلام بهاری! یادت رفته امروز چهارشنبه است؟ روز تعطیل من، روز دیدن تو؟ اینجا ساعت 9 شب است.
Tuesday, May 02, 2006
مطلب کامل
|
لارک
عباس عبدی
عصربود. نه باد بود نه برق. فكركرد همان بهتربچه هارا بردارد ببرد جايي سرشان گرم شود. بهانه نمي خواست. كارهرروزشان بود.
Tuesday, May 02, 2006
مطلب کامل
|
من عاشق آدم های پولدارم
سیامک گلشیری
انگشت اشارهاش را فشار داد روي دكمة سياهرنگ روي دستگيره. شيشة سمت راست ماشين كه تا نيمه پايين رفت، انگشتش را برداشت.
Tuesday, April 18, 2006
مطلب کامل
|
گفتی تا کویت چقدر راهه؟
داریوش معمار
تندی نگا می کُنُم به دور و بَرُم دستی می کِشُم تو موهام و می شینُم رو لبه ی پله ها اوف که تیزیش پُشتِمٍ درد میاره ولی جرات ندارُم ُبلَن شُم...
Tuesday, April 04, 2006
مطلب کامل
|
چرک نویس همین بازی
خالد رسول پور
نوشته بودم برف، اما دختر فکر می کرد که بیش تر هم، همان جا زیر برف، قدم زده بوده؛ در فاصله ی دو پیچ، و کنار تابلوی خطر ریزش کوه.
Thursday, February 16, 2006
مطلب کامل
|
کافه گوگن
سودابه اشرفی
تقریبا دو زمستان گذشته است که ناگهان به این نتیجه می رسی بهترین راه نجات این است که تصمیم بگیری دیدت را به قضیه عوض کنی.
Thursday, November 24, 2005
مطلب کامل
|
مووی استار و شاخه گل رز روز های یکشنبه
رباب محب
کارت مووی استار توی دست راستم بود و گوشی تلفن توی دست چپم.لب های شهوانی اش را به من نشان می داد یا دندان های خوش ترکیبش را
Wednesday, November 09, 2005
مطلب کامل
|
حضور
مهدی مرعشی
اصلا مهم نیست چی صدام بزنی.مهم نیست اسمم را بدانی. مهم است؟ نیست دیگر.همین قدر که«تو» خطابم کنی کافی ست.
Saturday, November 05, 2005
مطلب کامل
|
هیاهو در شیب بعد از ظهر
مصطفی مستور
شهرام گفت:«فری، همین جا بزن کنار. زیر اون درخت جون می ده واسه عرق خوری، مردیم از
Thursday, October 20, 2005
مطلب کامل
|
| |