صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب
■  پیوندها

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها





تعداد عناوين: 179    فهرست به ترتيب تازگی     فهرست به ترتيب الفبايی

ویژه‌نامه‌ی چهارسالگی جن و پری؛ دی و بهمن 88
زیر نظر میترا الیاتی
با آثاری از: مهری یلفانی، مصطفی‌خان مؤتمن‌الملک، مجتبا صولت‌پور، صالح موسوی، مریم ایلخانی.
Friday, December 18, 2009
مطلب کامل

صف
مهری یلفانی
به نظر می‌آمد صف تا بی نهایت ادامه داشت و انتهای آن در مه غلیظی گم بود. آدم‌هایی از هر سن و سال؛ مرد، زن، جوان، پیر، میانه سال و تک و توکی بچه که پیدا بود کسی در خانه نبوده تا از آنها نگه‌داری کند، در میان صف دیده می‌شدند...
Friday, December 18, 2009
مطلب کامل

محرمانه در غیاب من
مصطفی‌خان مؤتمن‌الملک
از میان انواع آثار منثور غیرداستانی (تاریخ‌نگاری، سفرنامه، خاطره و روزنامه (یادداشت)نویسی و ...) نامه‌نگاری کمتر از همه به ساختارهای داستانی نزدیک است...
Friday, December 18, 2009
مطلب کامل

بعضی‌ها فقط خیلی تنها هستند
مجتبا صولت‌پور
درد حرکت می‌کند از بالای کلیه‌ی سمت چپ تا نزدیکی‌های زانوی‌اش. منتظرش بوده بیاید. هر سه ماه یکبار می‌آمده. حالا دوباره حرکت می‌کند...
Friday, December 18, 2009
مطلب کامل

فانتزیِ کلاغی که عرق می‌کرد
صالح موسوی
با تمام توان سر بالایی کوچه را می‌رفتم، که نخستین کلاغ از میان درختان چنارِ سر در مه فرو برده‌ی کوچه فرو افتاد، و چنان با منقارِ براقِ نقره‌ای‌اش به سرِ بی‌مویِ پیرمردِ ویلچیرنشین، که انگار منتظر کسی نشسته بود...
Friday, December 18, 2009
مطلب کامل

کارتُنکها
مریم ایلخانی
پشتم خسته است. سنگینی بدنم، تشک تخت را گود کرده. عرق کرده‌ام. نمی‌دانم تا جمعه چند روز مانده است. دلم می‌خواهد دوش بگیرم...
Friday, December 18, 2009
مطلب کامل

زیر نظر میترا الیاتی
با آثاری از
مهستی محبی و فرهنگ شهبازی
Monday, October 26, 2009
مطلب کامل

خانه‌ی پدری
مهستی محبی
فکر می‌کردم حالا که بعد از سالها برگشته‌ام خانه‌ی پدریم می‌توانم ارامش داشته باشم اما تمام تصوراتم نقش برآب شد...
Monday, October 26, 2009
مطلب کامل

سه پاییز عجیب
فرهنگ شهبازی
همه چیز از آن صبح پاییزی شروع شد. همان موقع که در تاریک روشن اتاق سراسیمه از خواب پریدم. باز هم آن کابوس همیشگی به سراغم آمده بود...
Sunday, October 25, 2009
مطلب کامل

زیر نظر میترا الیاتی
با آثاری از:
علی زوارکعبه/ آنا شکرالهی/ امین اسدی مقدم
Wednesday, August 26, 2009
مطلب کامل

نقطه چین
آنا شکرالهی
برگه سوالاتم را که می‌گیرم متوجه می‌شوم به دنبال شماره‌ی سوالات جزنقطه چین چیزدیگری نیست. می‌خواهم که برگه‌ام را با یک برگه‌ی دیگر عوض کنند ولی آنها می‌گویند همه چیز مرتب است و...
Wednesday, August 26, 2009
مطلب کامل

شعر لبخند تو
امین اسدی مقدم
دو روز است که می‌خواهم شعری بنویسم که با لبخند تو شروع شود. هر جمله‌ای که فکرش را بکنی بعد از لبخند تو گذاشته‌ام اما به دلم ننشسته...
Wednesday, August 26, 2009
مطلب کامل

خودکار ده رنگ
علی زوار کعبه
مادرم نام بیماری مرا گذاشته: عقب‌ماندگی. پدرم: معضل اجتماعی و برادرم: عشق. بیماری من بی‌شمار اسم دارد. هرکسی که می‌بیندم، پشت سرم چیزی سرهم می‌کند و می‌گوید...
Wednesday, August 26, 2009
مطلب کامل

زیر نظر شورای سردبیری
فهرست داستان ما
«یادداشت های یک کتابدار»، نوشته‌ی سودابه اشرفی/ «این سو و آن سوی مرز»، نوشته‌ی ناصر غیاثی/«قایق»، نوشته‌ی کامران محمدی/ «کلوت»، نوشته‌ی آیت دولتشاهی/ رمان «بنفشه کوچولو»،نوشته‌ی پروین سلاجقه/ «مو»، نوشته‌ی نیما جاویدی
Thursday, March 05, 2009
مطلب کامل

یادداشت های یک کتابدار
سودابه اشرفی
مامورین زن از اداره‌ی خدمات اجتماعی، بچه‌های استر را امروز، در پنج شنبه‌ای زیبا و برفی از او گرفتند. استر جلو خانه‌اش ایستاد و آن‌ها را تماشا کرد که همراه دو مامور روی صندلی عقب...
Thursday, March 05, 2009
مطلب کامل

این سو و آن سوی مرز
ناصر غیاثی
قیچی را چه کسی و کی اختراع کرد؟ کودکیِ مردی که روبروی من در اتوبوس نشسته بود، چطور بود؟ عاقبت ملحفه‌‌ی بالش من چه خواهد شد؟ آن درختِ گردویِ پیرِ خانه‌ی بابابزرگ را کی...
Thursday, March 05, 2009
مطلب کامل

قایق
کامران محمدی
رد لبه قایق را گرفت و به سختی خود را بالا كشید. آب از موهای بلند و سیاهش شره كرد و از دست‌ها و بازوهایش پایین رفت. دوباره تمام توانش را جمع كرد، خود را به داخل قایق چرخاند..
Thursday, March 05, 2009
مطلب کامل

کلوت
آیت دولتشاهی
زارشات و نوشته‌های پراکنده‌ی در مورد شهر "کلوت" وجود دارد و من مجبورم با گرد هم آوردن این اندک اطلاعات تاریخ این شهر را بنگارم. کلوت شهری مجازی در دل کویر شهداد است...
Thursday, March 05, 2009
مطلب کامل

رمان «بنفشه کوچولو»
پروین سلاجقه
این کتاب کوچک و کم حجم تاکنون به تیژاژ ده هزار نسخه به‌فروش رفته و اکنون نایاب است و قابل ذکر این‌که برای اولین بار در اینترنت و در سایت «جن و پری » منتشر شده است.
رمان کوچولوی « بنفشه کوچولو» مرا یاد شازده کوچولو می‌اندازد.
میترا الیاتی
Thursday, March 05, 2009
مطلب کامل

مو
نیما جاویدی
ولین تار مو را زما‌نی پیدا کرد که داشت زیر تخت‌خواب‌ دنبال کرم لوسیونش می‌گشت. خم شده‌ بود و سرش را کرده‌‌ بود زیر تخت. خون توی سرش جمع شده بود و فکر می‌کرد الان است که نفسش بند بیاید...
Thursday, March 05, 2009
مطلب کامل

رو به غرب
علی چنگیزی
همه می‌گفتند یارو پیرمرده زده به سرش که می‌خواد این همه راهو واسه هیچ و پوچ بره. پسره اینو نمی‌گفت. می‌گفت: «ولشون کن بابا.» به من می‌گفت ...
Monday, January 12, 2009
مطلب کامل

پری پشت سد کرخه
عباس موذن
در روستای زُبیده زندگی می‌کنم. از محل سکونتم تا سایت مخابراتی که نگهبانی آن‌جا به عهده من است ده کیلومتر فاصله دارد. مجبورم...
Monday, January 12, 2009
مطلب کامل

بستنی شکلاتی
علیرضا محمودی ایرانمهر
پدرم تا هشتاد سالگی که دکترها می‌خواستند به خاطر مرض‌قند پای چپ‌اش را قطع کنند، هرگز خیانتی نکرده بود. فقط بیست و سه سال‌اش بود که با...
Monday, January 12, 2009
مطلب کامل

تاتو
صالح موسوی
بتن‌اش را خودم ریختم. مثل دیوانه‌ها رفته بودم روی میکسر، تا نگذارم آب ببندند بهش... میکسر می‌چرخید، سریع‌تر از همیشه... سرم را بردم نزدیک...
Monday, January 12, 2009
مطلب کامل

دیدار
نرگس زهره نسب
الان دوازده سالش است. توی ماشین نشسته‌ام سر راه مدرسه‌اش. زن جدید شوهرم او را برده تا در مدرسه ثبت نام کند. نمی‌داند که توی خیابان هست...
Monday, January 12, 2009
مطلب کامل

دو داستان:
محمد امین محمدی
ک دانشگاه از او حساب می‌برد. گل سرسبد دانشگاه به حساب می‌آمد و همه می‌گفتند بچه‌ی ‏باهوشی است. بسیار به سختی می‌شد روی دست او بلند شد...
Monday, January 12, 2009
مطلب کامل

داستان: زودیاک
حامد جبیبی
در که باز شده بود، یک راه باریک سبز با دو رد لاستیک دیده بودند که سیصد متر در شالیزار خط می انداخت تا به ویلای سفید می‌رسید...
Friday, November 28, 2008
مطلب کامل

داستان: تجسد آرزو
علی زوارکعبه
ساکیپ سابانجی -قارون‌مرد ترکیه- گاه ِمرگ دو وصیت نامه نوشت که عمل به اولین‌اش را شرط گشودن دومین پاکت قرار داد. در اولین نامه او از...
Friday, November 28, 2008
مطلب کامل

داستان منتشرنشده‌ای از یک بادی‌گارد
میلاد ظریف
به نظرش این اولین نوشته بادی‌گارد بود. از همان اول هم می‌دانست که استخدام کردنش،آخر، کار دستش ‌می‌دهد. نه این که به وظایفش درست عمل نمی‌کرد نه!...
Friday, November 28, 2008
مطلب کامل

داستان: گربه‌ی بی‌دُم خانم وولف
نیما نقوی
سی و هفت فرسنگ که به طرف جنوب برانی به کویر می‌رسی. کویر خشک است و لخت. سفید و خاکی رنگ. جاده درست مثل خط سیاه بی‌معنایی است که روی کاغذ بکشی...
Friday, November 28, 2008
مطلب کامل

داستان: «جمعه‌های آدم‌های معمولی»
علی زوار کعبه‌
هم اتاقی‌اش یک تلویزیون کوچک آورده که سیاه و سفید است و صدای خرخر می‌دهد. پدرم دراز کشیده روی تخت‌اش. شلوار و لباس اینجا را به تن دارد...
Saturday, October 25, 2008
مطلب کامل

داستان: «معبدی در باغ»
علی چنگیزی
غروب شده بود که رسیدم خانه و هنوز کفش پایم بود که آناهیتا، زنم، گفت زنگ زده‌اند و پی‌ام می‌گشته‌اند. انگار دو سه بار هم تماس گرفته بودند و...
Saturday, October 25, 2008
مطلب کامل

داستان: «داستانِ دست‌ها»
مهدی علومی
یکم: قاب افقی:دو نفر، هر دو پسر، روی یک کاناپه‌ی چرمی به‌رنگ ارغوانیِ تیره، کنار هم نشسته‌اند. یکی لباس...
Saturday, October 25, 2008
مطلب کامل

داستان «راجو»
علیرضا سیف الدینی
راجو چشم‌های سیاهش رابه سطح ِآب استخر دوخته است. رشته‌های نور لمبر می‌خورد؛ بالا و پایین می‌رود، باریک و پهن می‌شود. راجو سرش را بلند می‌کند...
Saturday, October 25, 2008
مطلب کامل

داستان «مثل آن روزها»
مهتاب کرانشه
در حال دیدن عکس‌ها چشمم به عکسی می‌افتد که کنار درخت زردآلو انداخته بودم. همان درختی که جلو پنجره و در کنار تنها بوته‌ی رزخانه بود. همان بوته‌ی رز نارنجی کم پر...
Saturday, October 25, 2008
مطلب کامل

داستان «نخل‌ها و دختر بچه»
فرشته توانگر
دخترک را اولین بار بود که می‌دیدم. از آنجا شناختمش که وصفش را از سمیرا شنیده بودم. پنج ساله بود با موهای صاف و لختی که تا گردنش می‌رسید...
Sunday, September 21, 2008
مطلب کامل

داستان «دریای ژاپن»
آرمین ابراهیمی
دور از آن چه تحمل مٌسافرین یاری می‌کرد و پٌشت تپه‌های پَست و نمکزاران موهوم حوالیِ جاده، در اٌفٌق، خانه‌ای ساخته بودند که...
Sunday, September 21, 2008
مطلب کامل

داستان «وب‌کم»
علی زوار کعبه
اگر نکـُشـَد، موجب امنیت خواهد شد: ترس... وحشتی که محرک من گردیده بود، همان هول و تکان یکباره تا مرا مجبور به گریزپایی کند، به آرامش‌ام رساند. دیگر خبری از دلشوره نیست...
Sunday, September 21, 2008
مطلب کامل

داستان «پرسه‌فونه»
نورا موسوی‌نیا
پرسه‌فونه با موهایی آشفته، با چشمانی سرخ، پیکری نیمه‌برهنه و دنباله‌ی پیراهنی که بر روی خاک کشیده می‌شود؛ همچون مجسمه‌ای سپیدپوش، نقاب رنگ‌پریده‌ی جهان زیرین را دور می‌اندازد و...
Sunday, September 21, 2008
مطلب کامل

داستان «پرورش پروانه برای احمق‌ها»
بهزاد قدیمی
روزهای گرم تابستان که می‌شد، دوچرخه‌ام را بر‌می‌داشتم و همین‌طور رکاب می‌زدم. توی آن کوچه‌های داغ که آفتاب کفشان را سرخ می‌کرد از شدت داغی...
Sunday, September 21, 2008
مطلب کامل

داستان: نامه به یک دوست قدیمی
میترا الیاتی
نمی‌دانی چقدر دلم برای آن خاله‌زنک‌بازی‌ها‌ی نوجوانی‌مان تنگ شده! با تو نشستن و لغز این و آن را گفتن و پته‌ها را به آب‌دادن!...
Sunday, August 17, 2008
مطلب کامل

داستان: دادا
نیما نقوی
درختان حیاط هیچ کدام بار نداده‌اند مگر درخت گیلاس. نه آلبالو نه انگور. گیلاس بار آلبالو داده است. مادر این را معجزه می‌داند...
Sunday, August 17, 2008
مطلب کامل

داستان: آدم كش‌ها
آیدا فریدی
برادرم دسته چوبی چاقوی آشپزخانه را توی مشتش گرفت و همان‌طوركه فریاد می‌كشید«می‌كشمت»، پرید روی تخت و چاقو را...
Sunday, August 17, 2008
مطلب کامل

داستان «جولا یعنی عنکبوت»
پدرام راسخی
چشم‌هاش را هنوز باز نکرده لعنت‌کنان، کورمال با دست دنبال ساعت می‌گشت. زنگ ساعت را که قطع کرد چند دقیقه‌ای هما‌ن‌جور بی‌حرکت ماند.
Friday, July 25, 2008
مطلب کامل

داستان «فال و تماشا»
مهری یلفانی
آمده بود ایران که زن بگیرد؛ نه از سر تعجیل که هردختری در مسیرش قرار گرفت، بردارد و با خود به امریکا ببرد؛ از سر صبر. یک سال مرخصی بدون حقوق گرفته بود.
Friday, July 25, 2008
مطلب کامل

داستان «پیچ‌گوشتی»
پوریا عالمی
پیچ‌گوشتی هنوز توی دستم بود. مچم را سفت بسته بودم. فشار می‌آوردم به دستم. به دسته‌ی پیچ‌گوشتی. تنم داغ شده بود. عرق سرد نشسته بود
Friday, July 25, 2008
مطلب کامل

داستان: میعاد در بُعد سوم
پدرام راسخی
میم این آخر هفت را هم مثل سایر روزهای تعطیل، به گشتن در خیابان‌های مرکزی‌ی شهر می‌گذراند. میم دوستان کمی داشت و با همان‌ها هم صمیمی نبود...
Monday, June 23, 2008
مطلب کامل

داستان: نامه به رویا
محسن بوالحسنی
سِلام خاتون، حالت خوبه؟ مُنُم حالُم خوبه، فقط کمی نگران تُنُوم. صبای شنبه‌یِ ای جهنم لعنتی می‌دونی که عذابُم می‌ده، دلگیرُم نِباش،‌ گفته بودُم می‌بِرُمت سینما...
Monday, June 23, 2008
مطلب کامل

داستان: پیشنهادی بهت می‌کنم که نتونی ردش کنی
علی روات زاده
چرا داستان، از روی سایت جن و پری برداشته شد؟ بخوانید و قضاوت کنید.
Monday, June 23, 2008
مطلب کامل

پنج داستانک
خلیل رشنوی
چرااین داستان از روی سایت جن و پری برداشته شد؟ بخوانید و قضاوت کنید.
Monday, June 23, 2008
مطلب کامل

داستان: دَوَران
هادی كی‌كاووسی
چرا این داستان، برداشته شد؟ بخوانید و قضاوت کنید.
Monday, June 23, 2008
مطلب کامل

«داستانی برای تو»/ پاره‌ای از یک رمان
حسین نوش آذر
از خواب که بیدار شدم، فکر کردم مرده‌ام. نمی‌توانستم تشخیص بدهم آیا مرده‌ام یا مرده بودم ولی حالا زنده شده‌ام...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل

سه داستانِ کوچولو
علیرضا ایرانمهر
توی دانشکده به او می‌گفتند دون‌ژوان. موهای فرق‌سرش کمی ریخته و پیشانی‌اش بلند شده بود. درعوض ...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل

داستان: اتاق سیاه
علیرضا بهنام
داشتیم تخمه می‌شکستیم که بصیر آمد توی اتاق سیاه. تخمه‌شکستن یک عادت بود. ما هم عادت کرده بودیم به خودمان بگوییم ما...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل

داستان: پَرسه با چشم‌های نمناک
س. محمود حسینی زاد
برای این لحظه است که صبح زود، آفتاب نزده در زمستان و آفتاب پهن نشده در تابستان، بیدار می‌شود و بلند. کش و قوسی می‌رود که مثلأ ورزش کرده...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل

داستان: زیر سایه کرکس‌ها
آزاده داوچی
یخ زده‌ام. تمام بدنم درد می‌کند. چشم‌هایم باز نمی‌شود و لکه‌ی خون روی لبم خشک شده است...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل

داستان: این خانه سیاه است
نیما نقوی
فرخ از جلوی بقالی که می‌گذشت قدری درنگ کرد و توی بقالی نگاهی انداخت. سگ آن تو نبود. رد شد و پیچید توی کوچه...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل

داستان: مالدورور
آرمان سلاح ورزی
من کنت لوتره‌آمون بودم و در به در پی زن ایده‌آل. چه ماجراها که آدم تو جست‌وجوی زن ایده‌آل باهاشان برخورد نمی‌کند. سه زن را دیده بودم که روی ماه راه می‌رفتند...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل

داستان: یخ و زرده‌ی تخم مرغ
مهام میقانی
در زمستان سالی که به خاطر سرمای بی‌سابقه و بارش برف گاه و بی‌گاهش، خوشبخت‌ترین مردم روی زمین بودیم...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل

داستان: سایه
آتنا فرهی
نوع جنبش نرم در درونم آرام آرام بالا آمد. سرفه‌ام گرفت.هُلُپی چیزی به قد و قامت ده سانت از دهانم پرت شد، افتاد وسط اتاقِ درهم و برهمم. صدای بمی داد...
Wednesday, May 21, 2008
مطلب کامل

داستان: تاریکی
مریم منصوری
گفتم: تو روحت!
گفت: ولم کن عباس! جون معصومه ولم کن! من زن و بچه دارم!
Wednesday, April 16, 2008
مطلب کامل

داستان: بازگشت
نیما نقوی
ساعت چهار گوشی را برداشتم و به فرهنگ تلفن کردم. آذر گوشی را برداشت. گسسته و با صدایی لرزان گفت که فرهنگ خواب است. انگار گیج بود...
Wednesday, April 16, 2008
مطلب کامل

داستان: تاریخِ مصرف
میلاد ظریف
امروز صبحِ زود رسیدم تهران. توی گاراژ، داخل ماشینِ مصطفی نشسته بودم که داداش آمد. ماشینش همراهش نبود...
Tuesday, March 25, 2008
مطلب کامل

داستان: قاچاق
داریوش معمار
می‌گن جن داره. فقط رو دختر ننه‌ی خزئل اثر نمی‌کنه. هزارتا نخل پُر داره تو جزیره. می‌گن کارش ولی قاچاقه. گوسفند می‌بره، چایی می‌اره...
Tuesday, March 25, 2008
مطلب کامل

داستان: خارجه نشین‌ها
مهری یلفانی
در سالن فرودگاه مهرآباد، نشسته بودند روی دو صندلی کنار هم. هواپیمای ک.ال.ام هنوز از راه نرسیده بود. بیش از سه ساعت به وقت پرواز...
Tuesday, March 25, 2008
مطلب کامل

داستان: یه حس عجیب
علی معینی
دستم که بهش می‌خوره، یهو گوله می‌شه می‌ره. چشم ازش بر‌نمی‌دارم تا جایی که از نگاهم دور می‌شه، نمی‌بینمش. دستام رو به هم می‌مالم و آماده می‌شم...
Tuesday, March 25, 2008
مطلب کامل

داستان: سرم میان دست‌هایم راه می‌رود
تیمور آقامحمدی
زنم‌ می‌رود و تشت لباس‌ها را از حمام می‌آورد توی آشپزخانه و می‌گذارد روی ترازو. با دو انگشت، این‌طرف و آن‌طرف تشت را نگه‌ می‌دارد تا نیفتد...
Tuesday, March 25, 2008
مطلب کامل

داستان: آخرین سه‌شنبه‌ی سال
مهدی مرعشی
وقتی فروغ زنگ زد و گفت بابا رفته، چمدانش را هم برده آن‌قدر درگیر کارهای آخرسال بودم که به این فکر نکردم رفتن بابا ممکن است چه عواقبی...
Thursday, February 21, 2008
مطلب کامل

داستان: نگین قرمز انگشتر ماما
آنیتا یارمحمدی
توی آن صبح خاکستری که ماما مرد، تنها چیزهایی که برایم گذاشت همین خانه بود و سرویس فنجان‌های قهوه‌اش و همین انگشتر که توی دستم است.
Thursday, February 21, 2008
مطلب کامل

داستان: «در»
نیما نقوی
سی سال! چه ترسی در جانم می‌کارد. باید نردبانی بر سر دیوار بگذارم. باید سعی كنم، باید بر خودم، بر احساساتم، بر این اشك‌های پشت پلك...
Thursday, February 21, 2008
مطلب کامل

داستان: صورتی های پشت پنجره
مرضیه سبزعلیان
خاله این چند وقته آن قدر گریه کرده که چشم‌هایش کاسه خون شده. مادر هم همین طور، اصلا از وقتی که بنفشه خودش را سر به نیست کرد، آب خوش از گلوی هیچ کس پایین نرفته،
Thursday, February 21, 2008
مطلب کامل

چل‌گیس، گالیور، سامورایی
حامد احمدی
نام قهرمان‌های قصّه‌ی من هستند. آن‌ها که شاید عاشق هم بشوند، به جنگ دیو و غول بروند،پیروز بشوند یا خیلی تراژیک و دوست داشتنی شکست بخورند
Thursday, February 21, 2008
مطلب کامل

ده داستانک
نفیسه طوسی
عکاس به سرباز گفت: تفنگت را بذار کنار و کمی باهاش دوستانه‌تر باش. این عکس را برای روی جلد مجله می‌خوام.
Thursday, February 21, 2008
مطلب کامل

داستان: تو اسمش مار داره
نرگس زهره نسب
شاهین تو اسمش«ر» و «میم» نداره. حسین که هیچی؛ نه«ر»، نه «میم» و نه «آ»، یعنی الف داره. مصطفی هم که بفهمی نفهمی فقط «آ» داره.
Thursday, February 21, 2008
مطلب کامل

داستان: دوازده ساعت
مهام میقانی
مرد در رادیو کار می‌کرد. هنوز استخدام رسمی نشده بود اما کارمندهای قدیمی به او می‌گفتند که کارش گرفته است و به زودی نامه‌ای به دست او می‌رسد
Sunday, January 20, 2008
مطلب کامل

داستان: عینکی برای خواب‌هایم
عباس موذن
چرا این داستان از سایت جن و پری حذف شد؟

«قابل توجه دوستانی که یک کار را، همزمان برای سایت‌های دیگر نیز می‌فرستند»
Sunday, January 20, 2008
مطلب کامل

داستان: کلید
میترا داور
جلوتر که رفتم بساطی از قفل و کلید چیده شده بود. کلید‌ها و قفل‌های زنگ‌زده وسیاه. یکی از قفل‌های زنگ‌زده را برداشتم.
Sunday, January 20, 2008
مطلب کامل

داستان: رامسس دوم علیه ای‌تی
آرمان سلاح ورزی
«تو زندگی مرا برق‌کشی کرده‌ای عزیزم! تو آب‌کش‌های مرا تعمیر کرده‌ای. تو شقیقه‌های مرا چمن کاشته‌ای - تو موهای مدل جین فوندا داری
Sunday, January 20, 2008
مطلب کامل

داستان: به جمع ایدزی‌ها خوش آمدی
حسام سبحانی طهرانی
تندی می‌روم توی دستشویی. در را قفل می کنم. با صدای بلند می‌گویم: «دستشویی‌ام مامان.» می‌روم سمت روشویی.
Saturday, January 19, 2008
مطلب کامل

داستان: زن زنده
نیما نقوی
امروز سی‌وسه روز است سرکار نرفته‌ام. سی‌وسه روز است مانده‌ام خانه و هیچ کجا نرفته‌ام. می‌نشینم روی این راحتی و هیچ‌کاری انجام نمی‌دهم.
Saturday, January 19, 2008
مطلب کامل

داستان: آفتاب بر مزرعه‌ی سیب‌زمینی نمی‌تابد
حمیدرضا بابابیگی
نمی‌دانم چطور بود که من صدای پچ‌پچه‌ها و نجواهای مستهجن بچه‌ها را از انتهای کلاس می‌شنیدم ولی آن‌ها فریاد من را نه. الان قصد فریاد کشیدن ندارم.
Saturday, January 19, 2008
مطلب کامل

خاله مومی
فرشته مولوی
حالا اگر این‌همه سخت نمی‌شدی، نمی‌شد؟ نه این که فکر کنی از تو هم دلخورم و بهانه می‌گیرم؛ هیچ هم این‌طور نیست.
Sunday, November 18, 2007
مطلب کامل

سونامی فرای عزیزم شاید تو بتوانی
Nastin
وقتی سونامی احساس کرد وقت آن رسیده تا گمشده‌اش را پیدا کند، به کاوش اعماق اقیانوس پرداخت،...
Sunday, November 18, 2007
مطلب کامل

نانا
شهلا زرلکی
امروز زنگ تفریح دوباره دیدمش. با همان مقنعه بلند چانه دار. گیره موهایش را خیلی بالا می‌زند.
Sunday, November 18, 2007
مطلب کامل

زنجیری
عرفان کارن
ما چهار تا بودیم. چهار پله در اندازه‌های خودمان بودیم. سال‌ها نیم‌خیز روی هم، روی زمین روزها را می‌شمردیم.
Sunday, November 18, 2007
مطلب کامل

مردی با سایه‌هایش
رباب محب
خستگی از سر و رویم می‌بارد. عصر است. از سر کار به‌خانه بازمی‌گردم. باز همان راه بیست دقیقه‌ای هرروزه.
Sunday, November 18, 2007
مطلب کامل

ترکی بر دیواراتاق جنگ
‌سعید طباطبایی
حس رشک همه را برانگیخته بودم. همه‌اش تقصیر خودم بود. اما نه، واقعا چه می‌توانستم بکنم،..
Sunday, November 18, 2007
مطلب کامل

مُردن روی دور کُند
محمد رضا زمانی
حتما وقتی که من تازه دارم روی دور کند می‌چرخم، پدرم وارد می‌شود. اول پدرم وارد می‌شود و بعد مادر و خواهرم.
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل

سه داستانک
احمد امانی
خط شکسته لنگ لنگان رسید به چندتا خط خمیده که آرام و خرامان راه می‌رفتند،
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل

موضوع ِ همچنان مبهم نان
فتح الله بى‏نیاز
دكتر دست‏هاى لرزانش را روى میز گذاشت و گفت: «بله! او از همه آروم‏تره. كارى به كار دیگران نداره.
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل

بارانی می بارید...
س. محمود حسینی زاد
بارانی می‌بارید، آن‌سرش ناپیدا. انگار که شبِ پیش دریا رفته بوده آسمان و حالا-دلتنگ - قطره قطره
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل

مسافر
مهری یلفانی
«تو که گفته بودی نامزدت فرانسویه.» نگار در اتاق را به آرامی بست. پوشک خیس را...
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل

پایان وضعیت یا چ ِ وقت فهمیدم فارسی . ..ُ است
میلاد ظریف
زنگ ِ اول: مبصر کلاس ِ آدم بزرگا شُدَم. اسم ِ آدم بزرگایی رو ک قبل از آمدن ِ خانم معلم عذیت میکردند، مینوشتم روْ تخت ِ سیا. بابام هم جزِ آدم بزرگْ بَدا بود.
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل

فخرالدین امامی
مهام میقانی
روزهای اول ضربه‌های کوتاه و کم‌صدایی بود که به شیشه می‌خورد
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل

پایین، رو به آسمان
عباس موذن
کلمه‌ها، زیر پایم، روی فرش دست‌باف اتاق کوچک‌مان پراکنده‌اند! تو گویی، کوچه‌ها را لگد کرده باشم و گنجشک
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل

حکایت نیم روزی ازل و انگبین
سعید بردستانی
شده خودت را در آینه تماشا نشسته باشی و نشناخته باشی؟ حال فرض کن دیده باشی کسی را بیرون از آینه، بیرون
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل

تُرک. تلخ. بی‌مصب
پوریا عالمی
از سطر اول تا آخر پاراگراف را بغض من پر کرده است. خیسِ خیس است این خطوط...
Saturday, November 17, 2007
مطلب کامل

مادر
میلاد ظریف
جلسه در کشور سیاه که بیش‌ترین سیل قاچاق زنان و کودکان به آن بود، تشکیل شد. به نظر دیپلمات کشور سفید که بیش‌ترین...
Tuesday, October 16, 2007
مطلب کامل

انحنا در یک استوانه....
مسیو مردانی
مثل یک حواس‌پرتی مداوم بود. جلو چیزی نشستن که تمام زندگی‌ات در آن معنا می‌شود. جلو چیزی که انگار فقط تو می‌بینی‌اش.
Tuesday, October 16, 2007
مطلب کامل

چند داستانک
نفیسه طوسی
از اول قرار گذاشته بودیم که فقط کاغذ می‌تواند سنگ را بغل‌کند، اما بعد قیچی آمد و کاغذ را برید. سنگ هم قیچی را زد.
Tuesday, October 16, 2007
مطلب کامل

مرغکا جا‌به‌جا
حسین چراغی
توی چشم‌گذاشتن گم شدی، وقتی می‌رفتی پشت اون سنگ از لای انگشتام دزدکی دیدمت،...
Tuesday, October 16, 2007
مطلب کامل

عابر پیاده
مهام میقانی
داستان را خلاصه تعریف می­کنم. حوالی ساعت هفت صبح روز چهارشنبه هم‌اتاقیم مرد.
Tuesday, October 16, 2007
مطلب کامل

اصول
نیما نقوی
نیم ساعت است نشسته‌ام روی این راحتی. ساعت روی دیوار روبه‌رویم دو و نیم را نشان می‌دهد.
Tuesday, October 16, 2007
مطلب کامل

رمان دنباله‌دار: اسنایک و اسنایک2 (بخش دوم)
مانی کاشیگر
سنایک با تعجب پرسید: «دیاناسوری دیگر کیست؟» کوکوساپینا که مثل بید به خود می‌لرزید، گفت:...
Tuesday, October 16, 2007
مطلب کامل

داستان: تشنگى
فتح‏الله بى‏نياز
اجازه بدهيد همچنان گمنام بمانم، از شهر و کس و کار و افکارم چيزى نگويم و فقط به ماجرايى اشاره کنم که به زمان خيلى دورى برنمى‏گردد.
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل

داستان: زندگی روزمره
امیر احمدی آریان
آقای عمرانی که قدم به خیابان گذاشت، هوای مرطوب جنوب ریه‌‌اش را پر کرد. فکر کرد، این خراب‌شده زمستان تابستان سرش نمی‌شود.
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل

داستان: سایه
میترا داور
از خواب پرید. بلند شد رفت به سرسرا. ا زسوی سیگار فهمید که روی صندلی راحتی نشسته ا ست.
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل

داستان: ‌‌قهوه‌ یا چای؟
‌‌مجتبی‌ پورمحسن‌
دو تا فنجان‌ را که‌ گذاشتم‌ توی‌ سینی‌ تا پرشان‌ کنم‌ از چای، تازه‌ فهمیده‌ بودم‌ تو این‌جایی. یاد تمام‌ آن‌ روزهایی‌ افتادم‌ که‌ توی‌ همین‌ آپارتمان‌ نقلی...
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل

داستان: استخوان جنگی
عباس موذن
چشم‌هایی معلق بین آسفالت و نرده‌های ایستگاه مترو نگاهم می‌کنند. مغز ناصر و دل لی‌لی هم هست! افتاده‌اند زیر کوتی از خاک.
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل

داستان: آسمان خیس
میترا الیاتی
دَقی به در اتاق خورد. سارا روی صندلی چرخید. زنی آبی‌پوش، میان قاب در سلام کرد و چهارچرخه را به جلو هل داد.
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل

داستان: غروب گرم
شهرام عدیلی‌پور
هوا عجیب و غریب گرم شده است. امسال دیگر گرما شورشرا در آورده است. هنوز تابستان نیامده و این‌قدر هوا گرم ست.
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل

داستان: کافه گودو
خلیل رشنوی
دود سیگارهای خارجی نرسیده به سقف کافه گودو شناور شده است. دود غلیظ و سیاه سیگار را که از سوراخ‌های بینی‌ات بیرون بدهی...
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل

رمان دنباله‌دار: سنایک و اسنایک‌دو
مانی کاشیگر
تنها غذای کوتوله‌جن‌های سیاره‌ی پریان نوعی هویج وحشی جنگلی شبرنگ بود که فقط در شکارگاه‌های پریان می‌رویید.
Tuesday, July 03, 2007
مطلب کامل

داستان / گذر لوتی‌صالح
م.ع. سپانلو
یک سال تمام بیکار بودم. بعد از هشت سال اداره‌بازی فشرده و یک‌نفس، فرصتی بود برای خوش‌گذرانی‌ها.
Friday, May 11, 2007
مطلب کامل

داستان / ایستگاه زرد
فرشته مولوی
ساری، ایستگاه زرد، باران ریز و گرم. دسته‌های سفید پلاستیکی، تلق‌های رنگی. تلق سرخ: ایستگاه نارنجی.
Friday, May 11, 2007
مطلب کامل

داستان / چراغونی
قاضی ربیحاوی
پیش از خواندن داستان بد نیست بدانید من این را نوشتم به سفارش زنده‌یاد کاوه گلستان عکاس به‌عنوان قسمتی ...
Friday, May 11, 2007
مطلب کامل

داستان / موسا که بود؟
مرتضا کربلایی‌لو
این ماجرای آشوبناک دردانگیزِ ژرف، ‌زمانی آغاز شد که حبیب می‌رفت برامان «خدا» می‌آورد و حبیب هر شش‌ماه یک بار می‌رفت ...
Friday, May 11, 2007
مطلب کامل

داستان / حلبچه زخمی روی سینه‌ی همه‌ی ماست!
حسین خدنگ
این‌که من دارم اینها را می‌نویسم شاید به خاطر این است که صدای جیغ‌ها و گریه‌های خفه و شلیک گلوله و شیهه‌ی اسب‌ها ...
Friday, May 11, 2007
مطلب کامل

داستان / داربست‌های خانه‌ی پشتی
علی اسدی
آمده بود/ بگوید/ قرار است برود.
Friday, May 11, 2007
مطلب کامل

داستان / کوچه‌ی پروانه‌ها
مهری یلفانی
خانه را همان روز اولی که برای دیدن آپارتمان می‌رویم، می‌بینم و به حامد نشان می‌دهم. از پنجره‌ی آشپزخانه که کوچه...
Friday, April 13, 2007
مطلب کامل

داستان / داستان یک عاشق
قاضی ربیحاوی
عقیل از خود پرسید اما آیا او زن است
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل

داستان / عیدی
فرشته احمدی
حتی یک‌بار هم شاهد دعوایشان نبودیم اما تا تنها می‌شدند فریاد یکی‌شان به هوا می‌رفت.
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل

داستان / ماری و دیگران
ناصر غیاثی
صبح یکشنبه بود. نیم ساعتی باریده بود و حالا دیگر داشت کم‌کم بند می‌آمد. از یک میهمانیِ شبانه برمی‌گشتم.
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل

داستان / این کابوس را آن‌ها نوشته‌اند
خالد رسول‌پور
خدایا ! سپاس که مرا مسئول رویاهایم قرار نداده‌ای!
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل

داستان / مکاشفه ما و شیخ - بوی ذهم ماهی!
علي قانع
هر چي بود زير سر چشم تو بود...
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل

داستان / روباهی با چشمان مضطرب!
میترا داور
نینا سرش را از زیر پتو بیرون کشید و گفت: مامان تو بودی گفتی هر آدمی شبیه یه حیوونی می‌مونه؟
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل

داستان / ایفل
سعید طباطبایی
ریاضیات همین دیروز کشف شد، سپس لایبنیتس اولین ترانه‌اش را سرود.
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل

داستان / اسبان عاشق
عباس موذن
آسمان سیاه بود با خال‌های سفید، مثل سگ گری که دیروز پشت استبل مُرد. ستاره‌هایی که در پوست آسمان فرو رفته بودند به یک شکل می‌درخشیدند.
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل

داستان / کوچک‌ترین حشره‌خوار پستاندار دنیا
هادی نودهی
موبایلش صدا کرد. کسی برایش پیغام فرستاده بود. از خواب پرید.
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل

داستان / 50 داستانِ چندکلمه‌ای و یک داستانَک
میلاد ظریف
والس کلمات: چند داستان چندکلمه‌ای
Friday, March 16, 2007
مطلب کامل

داستان ما: دکمه
مجتبی پورمحسن
منتظرت بودم. قرار بود بیایی جلو در ورودی خانه‌ی هنرمندان، برویم نمایشگاه مهسا.
Friday, February 16, 2007
مطلب کامل

داستان ما: مثلأ سنگی سفید و مرمر
س. محمود حسینی زاد
سنگ را ندیده بود. در این چند سال. برای همین هم باورش نمی‌شد. تا دید
Friday, February 16, 2007
مطلب کامل

داستان ما: ساکن آخرزمان
علیرضا سیف الدینی
ریزریز كه‌ لرزید، بی‌صدا خندید با خودش. گفت‌ آمدند و می‌لرزید
Friday, February 16, 2007
مطلب کامل

داستان ما: ایست‌گاه
مهدی مرعشی
کجای این شهر پوشیده از مه پیاده شده‌ام که حالا حتی نمی‌دانم چراغ
Friday, February 16, 2007
مطلب کامل

داستان: گوربان
داوود غفارزادگان
نمی‌خواست توی راه باشد. می‌خواست توی رخت‌خواب بماند تا آن صدا – آشنا و نا‌آشنا – دور و نزدیک شود تا نفس گرم ساحره
Sunday, January 21, 2007
مطلب کامل

داستان: روز گودال
شکوفه آذر
می‌خواستم فقط راه بروم. بروم بیرون. از روز اول، یعنی از روزی که از تایباد پیاده رفتم تا هرات
Sunday, January 21, 2007
مطلب کامل

داستان: مادام نسترن
شاهرخ تند رو صالح
از اداره که زدم بیرون سوز سردی ریخت توی تنم. آخر هفته را مرخصی گرفته بودم تا به خرده‌ ریز
Monday, January 01, 2007
مطلب کامل

داستان: هول
مظاهر شهامت
ازهول خیسی به در ورودی می‌رسم. اما خیس شده‌ام. گیرم نه آنقدر که به تمامی، ولی باران خنک در شانه‌هایم و تا اول قوس
Monday, January 01, 2007
مطلب کامل

داستان: فال قهوه
مهری یلفانی
بعد از آن که بابا ورشکست شد و مجبور شد خانه­ی نیاورانمان را بفروشد تا قرض‌هاش را بدهد مامان رفت سراغ ثریا جون
Thursday, December 14, 2006
مطلب کامل

رنگ‌، تنها رنگ‌
داستانی از: محمد حسینی
عادل هم خوب مي‌دانست از كجا آمده است و هم مي‌دانست نمي‌خواهد اين‌جا بماند. يكي دو بار هم رفته بود.
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل

کنارِ جائی خالی
داستانی از: س. محمود حسینی زاد
نوری سبز با رگه‌های نارنجی در اتاق موج می‌زد، از تکان شاخه‌های چسبیده به شیشه‌های پنجره، که تلفن زنگ زد و او چشم باز کرد.
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل

آبی ِ كهنه‌ی شعر
داستانی از: خالد رسول پور
سر خيابان، پيرمردي مغازه دارد. با گونه‌هايي پت و پهن، دندان‌هايي سفيد و يك‌دست، و گوش‌هايي كوچك.
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل

سیگار نیم‌سوخته‌ی روی دیوار
داستانی از: پدرام رضایی زاده
سيگارم را که روشن کردم، راننده‌ی تاکسی به آخر کوچه رسيده بود. چند قدم دورتر از جايی که ايستاده‌ام، مقابل در وروردی آپارتمانمان ...
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل

يوهان كرايف
داستانی از: سعید طباطبایی
اشتراوس، اشتراوس اين است يوهان كرايف. به صف می‌‌ايستيم و از پس و پيش مي‌گذريم. راهي نيست.
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل

ساعت‌ِ فراغت آقای اشكبوس
داستانی از: ناصر غیاثی
از کتاب ِ «اشكبوس‌نامه»: هوا امروز، در این نیمه‌ی تابستان، بارانی است؛ نم‌نمك دارد می‌بارد. آقای اشكبوس آن‌قدر كه باران را دوست دارد ...
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل

به نظر من كه هيچ جاي دنيا لاهيجان نمي‌شه
داستانی از: سیامک گلشیری
آرش‌ و مينا قرار بود بيايند خانه‌مان‌. شب‌ قبلش‌ آرش‌ زنگ‌ زده‌ بود. من‌ همه‌ چيز را مي‌دانستم‌. چيزي‌ نبود كه‌ تازگي‌ داشته‌ باشد.
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل

عبدالرحمان هفتم
حکایتی از: عباس مخبر
یکی از پیامد‌های توسعه‌ی شهری و شاید هم از پیامد‌های خوب‌اش این است که انگار جن‌ها را فراری داده و آنها به جای نامعلومی کوچ کرده‌اند.
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل

داستان‌هاي شباني «2»
داستانی از: سروش مظفر مقدم
Monday, November 20, 2006

یک جن، چند تا پری
حسین نوش آذر
چند داستان­واره برای یک سالگی جن و پری
Monday, November 20, 2006
مطلب کامل

مرثية ناتمام ...
داستانی از: علی قانع
گفتم: " حالا چرا قيافه گرفتي، چرا اخماتو اينطور پائين آوردي، توي آزمايشگاه كه پيش اون همه دكتر و پرستار آبروم رفت ...
Monday, November 06, 2006
مطلب کامل

چه خوشبخت بود مدينه!
داستانی از: عباس موذن
آدم هاي زيادي نيامده بودند ولي ما خاكش كرديم. آقاي شيرازي با چند نفر ديگر كه نمی‌شناختم‌شان هم آمده بودند خاكستان. مادر مدينه هم بود.
Monday, November 06, 2006
مطلب کامل

بازگشت
داستانی از: شهلا شرف
تاکسی وارد میدان می‌شود. ناگهان ترمز می‌کند. آخر خط است. با ترمز ناگهانی تاکسی، حالش بدتر می‌شود. سرش گیج می‌رود.
Monday, November 06, 2006
مطلب کامل

همه‌ش‌ پنج‌ دقيقه‌ فرق‌شه‌
سیامک گلشیری
عصباني‌ شده‌ بودم‌. داد زدم‌: «الو!»
اما فقط صداي‌ خش‌خش‌ مي‌آمد. باز گفتم‌: «الو! صدامو مي‌شنوي‌؟»
Sunday, October 22, 2006
مطلب کامل

تنها در خانه ایرانی
عباس موذن
گفت: به مادرم می‌گویم بیاید.
این مال وقتی بود که هنوز شقایق به مدرسه نمی‌رفت . زنگ زدیم از شهرستان آمد.
Monday, October 09, 2006
مطلب کامل

محله تازه ساز
مهری یلفانی
محله از آن محلات کوچک تازه ساز بود که تمام ساکنانش یک دست و هم‌گون بودند. در واقع فقط یک خیابان بود که دو طرفش را خانه‌های یک شکل و یک اندازه با باغچه‌های کوچکی در جلو خانه زینت داده بود.
Monday, September 25, 2006
مطلب کامل

من گرگ نبودم
فاطمه باباخانی
گفتم: شايد هفتاد ساله‌ام!
گفتم: شايد هم نه…
Monday, September 25, 2006
مطلب کامل

چهار داستان: قاتل و...
میلاد ظریف
و من ماندم و جسد بابام.
هيچ کس از اين قتل با خبر نبود.
Monday, September 11, 2006
مطلب کامل

موزهاي قاضي
عليرضا محمودي ايرانمهر
هشت روز بود كه فقط باران مي باريد ...
Monday, September 11, 2006
مطلب کامل

تخت خالی در هتل بیروت
حسن فرهنگی
دندانهایم می‌خورد به هم. ستار پابتواش را کند و آویخت به گِل میخ و دکمه‌های پیراهنتش را باز کرد.
Tuesday, August 01, 2006
مطلب کامل

چت زنده
فرهاد حیدری گوران
از پله هاي کافي نت که آمدند پايين ، دست هاشان رفته بود توي هم .
Tuesday, August 01, 2006
مطلب کامل

همچنان او را بردند تا به‌ گور
فتح الله بی نیاز
در غارى كه از دل آن مه غليظ نمى‏شد راه ورودش را ديد، مردى نشسته بود كه بى‏حركت و ساكت با چشم‏هاى گودافتاده
Tuesday, August 01, 2006
مطلب کامل

عروسک
داریوش معمار
تب بدبختي گرفته بودش.خونه از هر طرف که مي رفتي آجرش رو آجر بند نمي شد
Tuesday, August 01, 2006
مطلب کامل

بریده رمان حُباب خانه
شاهرخ تند رو صالح
نفت را ملی نکرده‌اند هنوز. هیچوقت ملی نمی‌شود این بی‌صاحاب شده.
Tuesday, August 01, 2006
مطلب کامل

شاید همان سیب
خالد رسول پور
زن زيبا، دو صندلي را با هم گرفته‌بود و من، تك‌صندلي رو به روي او را. هر دو در رديف ششم صندلي‌هاي اتوبوس بوديم
Wednesday, July 05, 2006
مطلب کامل

کتابت بهار
مهدی مرعشی
گفت: "خانم! آن‌قدر شب‌ها سر به دیوار خانه‌ی شما گذاشته‌ام و گریسته‌ام، آن‌قدر نم کاهگل‌های دیوار خانه‌تان را بو کشیده‌ام که حتی
Tuesday, June 06, 2006
مطلب کامل

آرتیماریتا
محمد رضا پورجعفری
هواي اتاق سرد است‌. آينه‌، روبه‌رويم خاموش ايستاده است‌. چشمم كه به آينه مي‌افتد او را مي‌بينم‌. روبه‌رویم نشسته است.
Tuesday, June 06, 2006
مطلب کامل

حق مساوی
میترا داور
دستش را گذاشته بود روي شكم . آرام از انتهاي سالن مي رفت به طرف دست شويي كه شنيد :
ـ اون خانم باز چرا اين جوري راه مي ره ؟
Tuesday, June 06, 2006
مطلب کامل

سدیکا
مهری یلفانی
همایون در را با کلید باز کرد و وارد آپارتمان شد. زری داشت یکی از روزنامه‌های ایرانی را ورق می‌زد.
Tuesday, June 06, 2006
مطلب کامل

خراش‌نامه
آرش توکلی
يعني هميشه جاخالي مي‌دهم و جايش مي‌گذارم،اما باز هم نيمه‌ي شب سروصدايش مي‌آيد،از داخل کمد ،از لاي پنجره‌ها،از توي دستشويي،مي‌ماند
Tuesday, June 06, 2006
مطلب کامل

باغ ایرانی
سعید بردستانی
از جایی صدای سوت قطار می آید. پرنده ای می خواند. و صدای گذشتن آب می آید؛ صدای آب گذران. دوست دارم با مرد روبه رویم حرف بزنم.
Tuesday, May 16, 2006
مطلب کامل

بهار، رویا و دالان های کابوسِِ اردلان
ناصر غیاثی
سلام بهاری! یادت رفته امروز چهارشنبه است؟ روز تعطیل من، روز دیدن تو؟ این‌جا ساعت 9 شب است.
Tuesday, May 02, 2006
مطلب کامل

لارک
عباس عبدی
عصربود. نه باد بود نه برق. فكركرد همان بهتربچه هارا بردارد ببرد جايي سرشان گرم شود. بهانه نمي خواست. كارهرروزشان بود.
Tuesday, May 02, 2006
مطلب کامل

من عاشق آدم های پولدارم
سیامک گلشیری
انگشت‌ اشاره‌اش‌ را فشار داد روي‌ دكمة سياه‌رنگ‌ روي‌ دستگيره‌. شيشة سمت‌ راست‌ ماشين‌ كه‌ تا نيمه‌ پايين‌ رفت‌، انگشتش‌ را برداشت‌.
Tuesday, April 18, 2006
مطلب کامل

گفتی تا کویت چقدر راهه؟
داریوش معمار
تندی نگا می کُنُم به دور و بَرُم دستی می کِشُم تو موهام و می شینُم رو لبه ی پله ها اوف که تیزیش پُشتِمٍ درد میاره ولی جرات ندارُم ُبلَن شُم...
Tuesday, April 04, 2006
مطلب کامل

چرک نویس همین بازی
خالد رسول پور
نوشته بودم برف، اما دختر فکر می کرد که بیش تر هم، همان جا زیر برف، قدم زده بوده؛ در فاصله ی دو پیچ، و کنار تابلوی خطر ریزش کوه.
Thursday, February 16, 2006
مطلب کامل

کافه گوگن
سودابه اشرفی
تقریبا دو زمستان گذشته است که ناگهان به این نتیجه می رسی بهترین راه نجات این است که تصمیم بگیری دیدت را به قضیه عوض کنی.
Thursday, November 24, 2005
مطلب کامل

مووی استار و شاخه گل رز روز های یکشنبه
رباب محب
کارت مووی استار توی دست راستم بود و گوشی تلفن توی دست چپم.لب های شهوانی اش را به من نشان می داد یا دندان های خوش ترکیبش را
Wednesday, November 09, 2005
مطلب کامل

حضور
مهدی مرعشی
اصلا مهم نیست چی صدام بزنی.مهم نیست اسمم را بدانی. مهم است؟ نیست دیگر.همین قدر که«تو» خطابم کنی کافی ست.
Saturday, November 05, 2005
مطلب کامل

هیاهو در شیب بعد از ظهر
مصطفی مستور
شهرام گفت:«فری، همین جا بزن کنار. زیر اون درخت جون می ده واسه عرق خوری، مردیم از
Thursday, October 20, 2005
مطلب کامل

 
 
  استفاده از مطالب جن و پری یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است