صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




نظر خوانندگان
بهرام 1/4/2010 12:27:20 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
جالب بود ، كارهاي پيربال هميشه جالب بودن البته سانسور نشدش
 
خلیل بیات سید شهاب 9/13/2009 11:55:57 AM
ای ميل: khalil-
نشانی اينترنتی:
داستانتان عالی بودو.....
 
غزل صادق زاده 8/17/2009 12:36:44 PM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
دوست و همكار گرامي . خوشحالم در جن و پري هم كاري ازت خواندم . اميدوارم همنطور كه وعده داده بودي بتواني ترجمه هايت را امسال در كتابي منتشر كني .
اما داستان . اين دومين كار است از اين نويسنده كه مي خونم . كسل كننده نيود و اين به دليل همان روشن نشدن قضيه باعث مي شد تا آخر بخونيش .
دست مريزادو منتظر آثار ديگري از شما مي مانيم .
 
شيدا اسماعيلي 8/11/2009 12:46:50 PM
ای ميل: aftab1358@yahoo.com
نشانی اينترنتی:
دوست گرامي ممنون از دعوتت . داستان را هم به دقت خواندم . نمي دونم چرا يه احساسي به من ميگه اكثر نويسندگاني كه در كشورهاي توتاليتري زندگي مي كند يه جور خود سانسوري توي كارهاشون موج مي زنه . داستان مي تونست پيچيده تر باشه براي اينكه ظرفيت بيشتري براي تو در تو شدن داشت .
وقتي يك مسله سياسي با بيان ادبي به يك جور انتقاد اجتماعي كشيده بشه خيلي خوبه اما اگر فقط بيان حادثه اي سياسي باشه فكر كنم نويسنده كارش در حد يك گزارش گر مي مونه اما اين داستان از طرفي بي باكي هاي خودش را دارد و توانسته به او بيان ادبي تا حدود قابل توجهي هم برسه .
كارهاي زيادي از شما در اكثر سايت هاي ادبي خوندم . همچنان پركار و موفق باشيد . فرصت كرديد سري به وب من بزنيد .
شيدا . الف
 
اهورا . م 8/8/2009 12:42:19 PM
ای ميل: ahora_red@yahoo.com
نشانی اينترنتی:
سلام . برای منم داستان جالبی بود . یعنی یه جور قطعیت نداشتن داستان . به نظرم داستانی که با این روش نوشته می شه همین بهتر که اینجوری تموم بشه . اما منم برام عجیبه چرا داستان از زبان زن نیست . نه اینکه زن همه داستان را نقل کنه اما می تونست بعضی دیالوگ هاهم از زبان زن باشه . اینجوری داستان هیجانش بیشتر می شد .
من فقط نظرم را گفتم اما چیز خاصی از داستان نمی دونم . ولی داستانی بود که به خوندنش ارزید . دستتون درد نکنه .
موفق باشید .
 
هيوا امين پور 8/4/2009 2:56:10 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
دوست فرهيخته ام . ترجمه هاي ديگر و نقد هايت را در اكثر سايت ها ديدم و خواندم . هميشه سبز بماني و پر كار .
 
معصومه نوري 7/28/2009 1:39:15 PM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
سلام . اگر چه داستان بود اما به يك قصه بامزه هم شبيه بود . يعني خسته كننده نبود و چيزي درش بود كه مي شد تا آخرش رفت .
 
sabana 7/28/2009 4:55:57 AM
ای ميل: akhtar_b4@yahoo.com
نشانی اينترنتی: sabana.persianblog
چرا روايت ماجرا از زبان زن مطرح نمي شود؟
 
آرمان 7/6/2009 8:49:52 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
خسته نباشيد . اين داستان مثل فيلمنامه اي ‍‍ژاپني بود كه سال ها قبل ديده بودم . جالب بود اما اين طور به نظر مي آمد كه مترجم در جاهايي دست به سانسور زده . به هر حال ممنون .
 

نام:

ای ميل:

نشانی اينترنتی:

پيام: