صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




علیرضا طبیب زاده

شعر: حالا چی؟



گیرم که  شهر را ربودند،
                                 با تمام آدم‌های بد آن
و هفته‌ها،
             گیج دهن دره‌های سکرآور،
از روزهای سفید حامله شدند

حال با این گودال ژرف و تاریک چه کنم؟
و با خواب سیاه برف‌ها؟

دل به آیینه زدم
شاید این عکس پشت سر چیزی بگوید،
هیچ!

گفتم می‌شود لابد
لای هر سطر خدا گریه کرد
و برایش دست تکان دادم،
هیچ!

وقتی این خرابه‌ها
که قد خمیده‌اند زیر کفش‌های آهنی
به خطای انسان‌ها تکرار می‌شوند
و درخت و آب  در هجوم می‌میرند
آنوقت دغدغه‌ام می شود
افتادن این سیاره‌ی معصوم
                                     در چاله‌ای سیاه‌تر

 



نظر خوانندگان: 2 نظر