عكس
کمی آن طرفتر بنشین
که فنجان بلور
توی چشمت بیافتد
تا ندانم
به رنگ چای خیره شوم
یا چشمهای تو را بنوشم
حالا
راستش را بگو
مرا بیشتر دوست داری
یا دوربینم را؟
بادبادکم من
سالها پیش
سقوط کردهام
پشتِ اتاقِ دخترکی روستایی
که هر شب از آن
میشنوم
صدای چرخ نخریسی را