تقدیم به استاد رویایی
لحظهها از اندوه موجها خالیاند
از پنهانترین افق آسمان سرک میکشی
لبهای خواب را بوسیدهای
دست در دست
من
که در کنار خواب توام چرا نیستم؟
دستهای برگ بستهاند
اردیبهشت جادههای تو سبز میکند مرا
پلهها پرواز میکنند رو به سو
قرمزگلها بر گیسوانم روییدهاند
میدانم که نمیچینیام
تو که در لرزش پنهانترین بوسهات
مرا فریاد کردهای
در سراشیبی تند درهها دریایم کردهای
درلغزش پایات در دامنه کوهها
خال لبت شدهام
موهای برآشفتهات بر اهتزاز چشمها
رقصیده است
نازکای رگ بر ادامه دست تو
روییده است
بر شانه لبخندی که بر سلسله گیسوان جهان
ماه میکشد
بازهم
بیا این بار در جایی باش که هرگز نبودهای
آنجا که بغض لالهها برپاست
بر بالهای من
***
تپش خون
بر شقیقهات میکوبد
خانهای میسازی و نام مرا
بر درش حک میکنی
من نیستم
حقیقت سبزههاست
که زمینه زیستن است
همه را میبینی
تشنه دیدارم بر گلوگاه
زنی آویخته درختها
و چشمهای بادامیای که بسته میشوند
برای قبری که برایم کندهای
میخواهی بمیرم
تا ملکه ملکههایت شوم
با تنی به معصومیت چشمان نوزادم
و افق دریاها
چشمان منست
میان اینهمه تاریکی
آتشام نمیسوزاند
مثل یک زغال نیمهداغ میتوانی
سیگار بگیرانی از تنم
و دود بدمی در صورتم
با نایلون بچههایمان
میلیونها بچه
خندهام نمیگیرد
اشکهایم را روی سینهات
و دود سیگارت حبابی میشود
مرا
میچکاند
در باز میشود
و روح تومیآید
روح تو میآید