صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب
■  پیوندها

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها




آرش نصرت‌اللهی

مجموعه شعر: تو/ تهران/ 1385


تهران:‌ نشر ثالث. چاپ اول:‌1387. 1100 نسخه. 92 صفحه. 1500 تومان.

 

فهرست:

دفتر شعر پنجاه و پنج شعر سپید دارد که هر کدام نام خاص خود را دارند.

 

پشت جلد کتاب:

 

تنها صدای زنگوله‌ی گاو‌ها                  مانده است

                                     برای خواب کوهستان!

- از متن کتاب –

 

متن معرفی کتاب:

 

شعر ایران بیمار است. چند سالی است که کتاب مجذوب کننده‌ی سالمی که نتوان از یک گوشه‌اش ایرادی سنگین گرفت به بازار نیامده است. بازار کتاب‌های شعر مجوز دار فارسی، مملو است از کتاب‌های ضعیف، واقعا ضعیف، و وحشتناک ضعیف. این وسط وقتی یک کتاب شعر متوسط قابل خوانده شدن هم به دست خواننده برسد، یک نفس راحت می‌شود کشید. نشر ثالث یک سری مجموعه شعر در حال چاپ دارد که می‌شود تقریبا با خیال راحت‌تری به سراغ‌شان رفت. هشتاد و نهمین جلد این مجموعه را بهار 1387 به نام آرش نصرت‌اللهی سند زدند:‌ «تو/ تهران/ 1385».

آرش نصرت‌اللهی بچه‌ی گیلان است. اما بومی نویس نیست. به جز شعر آخر که نام آستارا را به همراه خود می‌آورد، هیچ چیزی نیست تا شاعر را از تهران دور کند. تهران، یا در حقیقت شهر بزرگ بی در و پیکر، با تمام چیزهایی که دارد کتاب را می‌سازد: کتاب با سربازی شروع می‌شود، به لحظه‌نگاری زنده‌گی عادی می‌رسد و با بازگشت به گذشته، به آستارا، پایان می‌پذیرد.

«تو/ تهران/ 1385» شعر سپید است و به جز یک بار که به غزل نزدیک شده است،‌بقیه‌ی شعرها به سپیدگرایی‌شان وفادار مانده‌اند. کتاب یک شاهکار نیست، اما کتابی است که راحت خوانده می‌شود و با نظری مثبت آن را کنار می‌گذاری، و این در بازار کتاب‌های شعر فارسی یعنی خوب.

 

بریده‌یی از کتاب:

 

نویسنده

...

کلماتم را که

نمی‌توانم ببرم          بیرون

گفتم بخوابیم

       روی ردیف‌های کاشی

       روی طاقچه

       توی کمد

که لباس رسمی‌ام و تاریکی

آویزانند!

حالا بد خوابیم

 

هم‌سایه‌ی این شعر

مشغول تخلیه‌ی تیرآهن است!

برای ساخت متنی

بی آن که چیزی از تکان کلمات بداند

و نیروی موسمی باد!

(صفحه‌ی 30 و 31 کتاب.)

 

 



نظر خوانندگان: 0 نظر
 
 
  استفاده از مطالب جن و پری یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است