تهران: انتشارات نیلوفر. چاپ سوم: 1385. 3300 نسخه. 160 صفحه. 1600 تومان.
فهرست: کتاب دارای شش فصل است که با شماره مشخص شدهاند.
متن معرفی کتاب: اگر ویرجینیا ولف، مهمترین رماننویس زن نیمهی اول قرن بیستم در انگلستان باشد، همچنین مهمترین فمینیست نیمهی اول قرن بیستم در این کشور هم هست، بیشتر به خاطر یک مقاله که بعدها بدل به یک کتاب شد: «اتاقی از آن خود.» و یک تز ساده: هر زن برای نوشتن، احتیاج به یک اتاق و پانصد پوند درآمد ماهیانه دارد، تا بتواند با خیال راحت به کار نوشتن بپردازد. یعنی چیزی شبیه به زندهگی خود خانوم وولف.
البته این مهمترین اثر غیرداستانی ویرجینیا وولف، صرف سادهی یک مقالهی بلند نیست، که خود داستانی خیرهکننده است. وولف مقالهیی داستانی کار کرده است. از تلاشاش برای آماده شدن برای یک سخنرانی در یک دانشگاه معتبر شروع میکند و قدم به قدم، تمام سیستم آکادمیک و سیستم نگارش انگلستان را به باد انتقاد میگیرد. و از این شروع جذاب، استفاده میکند تا بتواند به زندهگی زنان نزدیک شود. و حرفهایش را بزند.
غمگینترین بخش کتاب، جایی است که وولف بحث میکند، فکر کنیم ویلیام شکسپیر خواهری داشت، با همان استعداد، یا شاید استعدادی بیشتر. چه برسرش میآمد؟ بحث میکند که نظام سنتگرایهی زمانهاش او را به کشتن میداد. و مثالهای فراوانی از تنهایی زنان میآورد. دردناکترینشان، جایی که جین وبستر، در اتاق پذیراییش نشسته و سرگرم نوشتن «غرور و تعصب» است، ولی از ترس همسر و خدمتکارها – که زن هستند – جرات ندارد نشان بدهد دارد رمان مینویسد. پنهان از چشمها مینویسد. کتاب لبریز از داستانها است.
ولف از گذشته خود ر ا به زمان حال میرساند، و زن امروزی را – در دانشگاه، زمان سخنرانی – مخاطب خود قرار میدهد و حقهای آنان را برایشان تکرار میکند. حق زندهگی، حق حضور داشتن، حق زنده بود و حق نوشتن، حق بودن، حق داشتن و ...
کتاب وولف سالها الهام بخش زنان جهان بوده است. ترجمهی روان و خواندنی خانوم نوربخش از کتاب، جذابیت نثر نرم کتاب را حفظ کرده است. «اتاقی از آن خود» اثری نه فقط برای صرف زنان، که برای کل دنیاست تا با نگاهی جدید به واقعیتهای زندهگی بنگرد و نیمهی گم شدهی خود را باور کند.
گزیدهیی از کتاب: شاید بتوانیم، بدون آنکه خود را جای جانسون یا گوته و کارلایل و ولتر بگذاریم، ماهیت این پیچیدگی و قدرت این رشد عظیم نیروی خلاقه را در میان زنان احساس کنیم، هر چند احساس ما با احساس این مردان بزرگ کاملا متفاوت است. برای مثال، وارد اتاقی میشویم – اما لازم است کتابهای زبان انگلیسی انعطاف زیادی از خود نشان دهند، و انبوهی از کلمات به صورت نامشروع پدید آیند تا زنی بتواند بگوید که وقتی وارد اتاقی میشود، چه اتفاقی میافتد. اتاقها کاملا با هم متفاوتاند؛ آرامش دارند یا پر از آشوباند؛ رو به دریا، یا، به عکس، رو به حیاط زنداناند؛ در آنها رختهای نشسته آویختهاند، یا شاداب و مملو از عقیق و ابریشماند؛ مثل موی اسب زیر یا مثل پر قو نرماند – کافی است به هر اتاقی در هر خیابانی وارد شوید تا تمامی این نیروی بسیار پیچیده ی زنانگی ناگهان به سویتان پرتاب شود. مگر ممکن است غیر از این باشد؟ زنان تمام این میلیونها سال درون خانهها نشستهاند، تا آنجا که اکنون دیگر نیروی خلاقه آنها در دیوارها نفوذ کرده و، در واقع، خصوصیات آجر و ملاط را چنان تغییر داده است که ناگزیر باید آن را با قلم و قلممو و کار و سیاست مهار کرد. اما این نیروی خلاقه با نیروی خلاقه مرد بسیار متفاوت است. و باید گفت بسیار تاسفآور است که جلو این نیرو سد شود یا به هدر رود، زیرا به واسطه قرنها انضباط سخت به دست آمده، و جایگزینی برای آن وجود ندارد. جای بسی تاسف است اگر زنان مانند مردان بنویسند، یا مانند مردان زندگی کنند، یا ظاهرشان شبیه مردان باشد، زیرا اگر این دو جنسیت – با توجه به وسعت و تنوع دنیا – تا این حد بیکفایتاند، چگونه میخواهیم تنها با یک جنسیت سر کنیم؟ آیا تحصیل و آموزش نباید تفاوتها و نه تشابهها را مشخص و تقویت کند؟
(صفحهی 127 کتاب.)