صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب
■  پیوندها

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها




مهدی علاقمند

شعر بی‌نام


زمین را دود فرا گرفته

وقتی از چیدن آسمان برمی‌گردی

تا برای من هوا بیاوری

خدا بوی دست‌های تو را می‌گیرد

 

گل‌ها که مردانی غمگین‌اند

از شهوت چیده شدن

به سمت دست‌های تو بلند می‌شوند

مثل

زنی که جای نگاه مردی عاشق را

سال‌هاست روی تنش قاب گرفته

و از پشیمانی شرم بی معنای دخترانه‌گی‌اش

هر ماه موهایش را رنگ می‌زند

و سرِ خیابان خانه‌ی همان نگاه می‌ایستد

تا لب‌های پسرکی را که هر صبح به مدرسه می رود ببوسد

عجب پیچیده است

بوی دست‌های تو

 

اهواز

فروردین 87

 



نظر خوانندگان: 4 نظر
 
 
  استفاده از مطالب جن و پری یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است