کبریت خیس. مجموعه شعر سالهای 1381 تا 1383. عباس صفاری. برندهی جایزهی شعر کارنامه. چاپ دوم: 1386. تهران: نشر مروارید. 1100 نسخه. 144 صفحه. 1500 تومان.
پشت جلد کتاب:
... و «کمترینها» را نه بخاطر تواضع (چرا که وضعی در برابر خود نمیبینم.) بل به خاطر این گفتم که شاعران خوب کماند. صفاری را هم دوست دارم از همین گروه بدانم، با «ترین» یا بی «ترین» خودش میداند. همینکه متعلق به گروه «کمها» نباشیم حرف کمی نیست. «یدالله رویایی»
متن معرفی کتاب:
عباس صفاری، یکی از جدیترینهای ادبیات و شعر معاصر ما است. در سالی که گذشت، کتاب تحقیقی/
تالیفی/ ترجمهای خارقالعادهی خویش، «کلاغنامه» را به بازار فرستاد تا باری دیگر چشمها را خیرهی خود کند. در همان حدود، چاپ دوم مجموعه شعرش، «کبریت خیس» هم منتشر شد.
«کبریت خیس» جملات سادهی راویانی است معمولی، در روزهایی معمولی، که به دنیا نگاه میکنند، تصویرسازی میکنند و این تصویرهای ساده، حالتی سمبلیک به خود میگیرند. و در نهایت، از میان جملات ساده، تصویرها و سمبلها است که راهی از درون شعرها به وجود خواننده باز میشود و خواننده آرام و تسلیم، خود را به دستان شعرها واگذار میکند. اینگونه کتاب خود را به دل خواننده مینشاند. شاید اول با کتاب درگیر بشوی، ولی در پی خواندن چند شعر، سکوتی درونت را پر میکند. دوست داری بیشتر در شعرها پیش بروی. دوست داری شعرها به همین زودی تمام نشوند. دوست داری این سکوت نشکند.
دنیایی که صفاری ساخته است، دنیایی گزینهکار است. شعرها با دقت انتخاب شدهاند. این دقت در گلچین کردن کارها، کلمات و تصویرها و ... در لابه لای خطوط کتاب، خوب خود را نشان میدهند. این واقعیت که صفاری پیش از این بیشتر کتابهایش را در ایالات متحده منتشر کرده بود، و این حقیقت که دو کتابی که از او به بازار کتاب ما رسیده اند، هر دو برندهی جایزهی شعر کارنامه شدهاند، این مسئله را ثابت میکنند که هم بازگشت او به ادبیات درون کشور، بازگشت شیرینی بوده است و هم حضور او، حضوری موفق. جای او در ادبیات ما خالی بوده است. جای کسی که بتواند کتابهای شعر خوب کار کند و بتواند این کتابها را با ظاهری مناسب و چاپی تمیز، به خوانندهاش عرضه کند.
بخشی از اولین شعر کتاب:
فعلن تا این برنج کهنهی هندی قد بکشد
از کهنهترین شرابمان که چهار ساله است وُ
یادگار قرن ماضی
دو گیلاس لب به لب
بگذار کنار دستمان.
شراب خوب هر جرعهاش
برای از یاد بردن یک قرن کافی است
جرعه جرعه
آنقدر میتوانیم عقب برویم
که بعد از شام
سر از نخلستانهای مهتابی ِ بین النهرین درآوریم
و حوالییِ نیمهشب
از بدویتی برهنه و بی مرز
...
صفحهی 12 کتاب. بخش پایانیِ شعر ِ «شام نیمهشب»