روزی در ضیافتی زن جوان عاشقی دیدم. چشمانش دوچندان آبی بودند و دوچندان میدرخشیدند و اصلا نمیتوانست احساساتش را پنهان کند. او به که عشق میورزید؟ مرد متشخص جوان ایستاده کنار پنجره، پسر صاحبخانه، آن لباس فرم به تن و شیر صدا. خدای من، چشمان زن چه عشقی به مرد جوان میورزیدند، و نشسته روی صندلی چه بیقراری میکرد.
از آنجا که او را خوب میشناختم، از نیمه شب گذشته که به خانه رفتیم گفتم: چه هوای سبک و معرکهای! امشب خوش گذشت؟ و از آنجا که میخواستم به خواهش دلش برسد، حلقهی نامزدی را از انگشتم درآوردم و در ادامه گفتم: ببین، حلقهات برایم خیلی تنگ شده، فشار میآورد، چطور است گشادش بکنی؟
او دستش را دراز و زمزمه کرد: به من بده تا گشاد بشود.
حلقه را به او دادم.
یک ماه میگذرد و دوباره او را میبینم و میخواهم از حلقه بپرسم، اما میگذرم. میاندیشم، چندان عجلهای نیست. بگذار بیش از یک ماه وقت داشته باشد.
او سر به زیر به خیابان مینگرد و میگوید: درست است _ حلقه. حلقهی بدشگونی بود، آن را بدجایی گذاشتم، گمش کردم. آنوقت منتظر جوابم میماند. با نگرانی میپرسد، عصبانی هستی؟
میگویم، نه.
خدای من، وقتی فهمید عصبانی نیستم با چه خیال آسودهای دور شد.
یک سال تمام از این گذشت. بار دیگر به محلهی قدیم بازگشتم و شبی در مسیری آشنایِ آشنا گشت میزدم.
در این حال زن به سویم میآید، چشمانش سه چندان آبیاند و سه چندان میدرخشند؛ اما دهانش زیادی گشاد و زیادی رنگ پریده است.
او از دور با صدای بلند میگوید:
بیا این هم حلقهات، حلقهی نامزدیات. عشق من، دوباره پیدا و گشادش کردم. حالا دیگر فشار نمیآورد.
به آن زنِ ول شده و به دهان گشاد و رنگ پریدهاش، آنگاه به حلقه نگاه کردم.
تعظیم غرایی کردم و گفتم، آخ، آن حلقه برای ما شگون ندارد. حالا دیگر زیادی گشاد شده است.
-----------------------------------------------------------------
مروری بر " حلقه"
شاید از آنجا که هامسون را بیشتر رماننویس و با رمانهایی همچون گرسنگی(SULT (،رویش خاک) MARKENS GRØDE) ، ویکتوریا) (VICTORIA ، پن PAN) ) و ... میشناسند، به قصههای کوتاه و نمایشنامههای او که در خلال سالهای 1895 و 1905 تحریر شدهاند بسیار کم پرداخته شده است.
از عمر "حلقه" صد و ده سالی (1897) میگذرد و هامسون آن را در 38 سالگی نگاشته است. گویا قصه ابتدا در 1894 به صورت شعر منثور و با عنوان Forviklinger (" سوء تفاهم اندر سوء تفاهم" [ سوء تفاهمهایی که در اثر پیچیدگیها موجب پدید آمدن سوء تفاهمهای دیگری میشوند] ) در دو جا منتشر میشود، سپس شکل فعلی خویش را مییابد. نثر قصه صبغهای شاعرانه دارد و زبان قصه متفاوت از نروژی امروزیست، در واقع ترکیبیست از نروژی و دانمارکی؛ زبان صد سال پیش، و نه نروژی قدیم. در اینجا حلقه نماد عشق میان دو شخصیت است، و اندازهاش میتواند به کیفیت این رابطه مربوط شود. زن کرارا سه مرتبه توصیف میشود. قصه سه حوزهی زمانی و پیرنگی چهار حادثهای و پایانی تراژیک دارد.
---------------------------------------------------
پی نوشت: منبع قصه کتاب Livets røst بهترین قصههای کوتاه هامسون. منبع تحقیق: همان کتاب به اضافهی دو سه تحلیل و تفسیر کوتاه (ظاهرا) دانشجویی.