صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




کُبرا مهدیخانی

معصوم پنجم و تاریخ بیهقی


هوشنگ گلشیری بر ادبیات کهن و معاصر ایران تسلّطی مثال‌زدنی داشت و اثری که در اینجا به آن خواهیم پرداخت، یعنی «معصوم پنجم» یا «حدیث مرده بر دار کردن آن سوار که خواهد آمد»، گواه این ادعاست.

گلشیری در این اثر به شیوۀ منشیان و دبیران سده‌های چهارم و پنجم، به روایت داستانی می‌پردازد که شیوۀ روایت و طرز بیان آن، معصوم پنجم را به اثری «خاص» تبدیل می‌کند.

دربارۀ حضور و تأثیر نثرهایی کهن چون تاریخ بیهقی در ادبیات معاصر، نمونه‌های دیگری را نیز می‌توان یافت: احمد شاملو آرکائیسم این گونه نثرها را به زبان شعری خود وارد کرد. تقی مدرسی در «یکُلیا و تنهایی ‌او» زبان تورات را به کار می‌گیرد. همچنین ابوتراب خسروی در بخش‌هایی از «اسفارکاتبان» با این زبان آرکائیک می‌نویسد.

معصوم پنجم به سبک و سیاق برخی از متن‌های کهن فارسی نوشته شده است که از آن جمله است کتاب تاریخ بیهقی. در این تحقیق کوشش می‌شود تا شیوه‌های بهره‌گیری گلشیری از تاریخ بیهقی و نیز شباهت‌های این دو اثر نشان داده شود.

البته نباید فراموش کرد که اثر بیهقی «تاریخ» است و معصوم پنجم «داستان». این گلشیری است که با مهارتِ شگفتش در داستان‌نویسی و نیز با جادوی زبانش، داستانی چند لایه می‌آفریند که در آن، خواننده خود را در بُرهه‌ای از تاریخ ـ یعنی روزگار ابوالفضل بیهقی ـ احساس می‌کند.

 

1. خلاصۀ داستان «معصوم پنجم»

راقم این دور (راوی، کاتب) ماجرایی را از رسالۀ ابوالمجد ورّاق، دبیر سلطان شرف‌الدین بازنویسی می‌کند:

تصویری بر دروازۀ باب‌الشرق شهری آویخته شده و همه مجذوب آن هستند. تصویری که مشخص نیست از آن کیست اما همه می‌دانند که همان منجی و موعودی است که با آمدنش جهان پر از عدل و داد خواهد شد. زندگی مردم این شهر با تصویر و سواری که خواهد آمد گره خورده است. همه عاشق او و به نوعی نقش‌پرستند. مردم این شهر هر روز پیش از سپیده‌دم اسبی سیاه را آماده  می‌کنند و به دروازه می‌برند تا اگر آن سوار (منجی) آمد، بر آن سوار شود و پس از غروب اسب را به جای خود برمی‌گردانند. در این رفت‌وآمد، مردم شهر با پرداخت پولی به نگهبان، اجازه می‌یابند پنهانی اسب را بوسیده، سر و رویش را با گلاب بشویند. هر اسب 12 سال نگه داشته می‌شد و پس از آن مردم شهر اسب را رجم کرده و با تیغ و سنگ به زندگیش پایان می‌دادند (در واقع آن را قربانی می‌کردند) و در سپیده‌دم روز بعد، اسبی دیگر را جانشین آن می‌کردند.

در سال پنجم از دورِ هفتمِ اسب سیاه، منجمان گفتند که به پایان این دور، امیر از اسبی سیاه، چشم زخمی خواهد دید و برای این که شومی اسب سیاه را بگردانند، تمام اسبان سیاه را از شهر بیرون برده و در صحرا رها کردند. حتی پیش از پایان دور، اسب سیاهی را که از آن سوار بود، بدل کردند. جمعی از پیران و معروفان شهر برای شکایت از تعویض زود هنگام اسب، به دربار رفتند. امیر از منجمان خواست دوباره به اوضاع آسمان نظر کنند تا پیران شهر هم بدانند که در عالم غیب چه قضا رفته است. منجم پس از انجام این کار دیری خاموش ماند و پس از آن چیزی بر کاغذ نوشت و از آنجا خارج شد (بر کاغذ نوشته شده بود «اذا»). ابوالمجد رمز کاغذ را می‌گشاید و به سورۀ زلزال اشاره می‌کند: اذا زُلزِلَتِ الارضُ زِلزالَها و... که اشاره به قیامت دارد. کم‌کم زمزمه‌هایی مبنی بر دیده شدن سوار به گوش می‌رسد و نشانه‌هایی از حضور آن سوار آشکار می‌شود.

در این میان رسم رجم اسب کنار گذاشته می‌شود؛ در عوض زنی شمسیه نام به رسم عروسان خود را می‌آراید و بر تخت روان می‌نشیند و مردم او را به دوش گرفته و بدل اسب در شهر می‌چرخانند و آن سوار را صدا می‌زنند. کم‌کم جوانان شهر عاشق و شیفتۀ شمیسه می‌شوند و موهای خود را دراز می‌کنند تا شبیه تصویر آن سوار شوند. در بین داستان شاهد خروج و حضور گروهی به نام «سپیدجامگان» هستیم که آن نقش را می‌پرستند و امید به ظهور او دارند. افراد زیادی به جرم سپیدجامگی و یا شباهت به تصویر، کشته می‌شوند، و در نهایت با تلاش امیر برای کشف مخفیگاه و تشکیلات سپیدجامگان، این تشکیلات از بین می‌رود.

روزی سربازان جنازۀ سواری را بر دروازه به دار آویختند و ادعا کردند همان سواری است که مردم در انتظارش هستند و مردم را برای تماشا بردند. هیچ یک از مردم به جز ابوالمجد به جنازه نگاه نکرد. ابوالمجد و سربازان از مردم می‌خواهند که به چهرۀ سوار آویخته و تصویر او نگاه کنند. تصویر و سوار یکی هستند. مردم مرگ سوار را باور ندارند و می‌گویند: «نمرده است که آنکه اوست نمیرد».

کار به جایی می‌رسد که خواجه که خود اعتقادی به این رسوم ندارد، همراه غلام به حلقۀ سماع نقش‌پرستانی در می‌آید که تابوتی خالی در گور می‌نهند ـ رویایی از آرمان شهر موعود: خواجگی در خاک کردن و یکسان شدن غلامان و خواجگان.

خواجه وقتی به خود می‌آید در بستر است و اطرافیان می‌گویند از مرگ نجات یافته است. پس از آن تصمیم می‌گیرد وقایع اخیر را برای امیر و بوطاهر، حاکم وقت، بنویسد تا دیگران به دروغ چیزی به آنان نرسانند. ضمن نوشتن وقایع، به ناگهان چشمان سبز شدۀ فرزندش (گویی او نیز از نقش‌پرستان است) بر او دوخته می‌شود و وقتی خواجه به خود می‌آید ، می‌بیند که به جای نوشتن شرح حال و آنچه گذشته، شکل آن سوار را کشیده است.

پس از آن هر روز یکی از سواران امیر به زخم کارد کشته می‌شود. وقتی امیر دستور می‌دهد تمام خانه‌ها را بگردند، در خانۀ ابوالمجد صورتِ بزرگِ سپیدجامگان و بالاپوش خونین آن سوار، گیسوی بریدۀ شمسیه (که تمام اینها متعلق به زید غلام خواجه بود) و همچنین رساله‌ای در باب مذهب سپیدجامگی به خط ابوالمجد یافتند.

در همین حین در پایان دور، شبی اسبی به درگاه امیر می‌آید و امیر با وجود مخالفت اطرافیان بر اسب می‌نشیند و می‌گوید: «مگر نه صاحب آن نقش ـ اگرش نمی‌آویختیم ـ بر این چهارپای می‌نشست».

جنازۀ امیر را نمی‌یابند اما بالاپوش و تاج او پیدا می‌شود. ابوالمجد که تمام این وقایع را پیش از این به خواب دیده بود و آن شب برای نجات جان پادشاه و روایت آن خواب به قصر آمده بود، به جرم سپیدجامگی و جادوگری به همراه زید، غلامش، به زندان می‌افتد. پس از مرگ زید در زندان و به تقاضای او، خواجه تاریخ این دوران را به رشتۀ تحریر درمی‌آورد.

 

2. چرا تاریخ بیهقی؟

گلشیری در معصوم پنجم داستانی شبه تاریخی را روایت می‌کند. نثر و زبان کهن این داستان و نیز حوادث آن که در زمان گذشته روی می‌دهد، گلشیری را وا می‌دارد تا سبک و زبانی تاریخی را برای روایت آن انتخاب کند.

گرچه کتاب‌ها و منابع تاریخی متعددی وجود دارند که می‌توانستند الگوی وی در این کار باشند (مانند تاریخ جهانگشا، تاریخ طبری، تاریخ گزیده، سفرنامۀ ناصرخسرو و راحه الصدور که در متن به برخی از آنها اشاره می‌شود)، اما گلشیری تاریخ بیهقی را برمی‌گزیند.

جنبۀ داستانی ـ تاریخی در هیچ یک از آن آثار به استواری تاریخ بیهقی نیست. از سوی دیگر شخصیت‌ها و فضای داستان معصوم پنجم به عصر غزنوی و دربار محمود غزنوی شباهت دارد که پس از این در فصل بعد به آن خواهیم پرداخت.

علاوه بر اینها تاریخ بیهقی، تاریخ یک دورۀ خاص از فرمانروایی غزنویان است و جزئیات وقایع این دوره در آن به تصویر کشیده می‌شود و در آن لفظ و زبان در خدمت بیان تاریخ است.

 

3. شباهت فضای زمانی، تاریخی و اجتماعی معصوم پنجم و تاریخ بیهقی

با خواندن تاریخ بیهقی، فضای اجتماعی ـ سیاسی آن روزگار در پیش چشم تصویر می‌شود؛ دربار، امیران، فضای حاشیه‌نشینان دربار چون بوسهل و اریارق و....، حضور خلفا و تأثیر آن بر دربار غزنویان (که قرمطی‌جویی محمود و کشتن حسنک از آن ناشی می‌شود) و نیز تودۀ مردم که نقش چندانی در این تاریخ ندارند.

گلشیری در معصوم پنجم این فضای تاریخی را بازآفرینی می‌کند؛ وجود اسامی و عناوینی چون حاجب بزرگ، خواجه عمید، حاجب سالار لشگر، بوطاهر، صاحب دیوان رسالت، ابوالقاسم ورّاق، بوسعید، کوتوال، سرهنگان، حاشیت امیر، خاصگی امیر و...، در اثر گلشیری خواه ناخواه فضای داستان را به سوی تاریخ بیهقی می‌کشاند. حتی شباهت نام‌هایی  چون ابوالفضایل با ابوالفضل بیهقی یا بوالفضل بُستی، بوطاهر با طاهر دبیر یا بوطاهر تبانی، ابوالقاسم ورّاق با ابوالقاسم کثیر یا ابوالقاسم حصیری، بوسعید و بوسعیدک با بوسعید دبیر یا بوسعید سهل و...  شباهت دو اثر را چند برابر می‌کند.

تقابل «سپیدجامگان» و «قرمطیان» از منظر سیاسی ـ اجتماعی قابل توجه است. در دوران غزنوی، سلطان محمود انگشت به جهان در کرده بود و قرمطی می‌جست. در معصوم پنجم، امیر شرف‌الدین به دنبال «سپیدجامگان» است و عاقبت به مخفیگاه‌شان دست می‌یابد.

در دوران غزنوی اگر می‌خواستند کسی را به بهانه‌ای عزل کنند و یا از میان بردارند، به او تهمت قرمطی‌گری می‌زدند. در معصوم پنجم نیز تهمت سپیدجامگی کافی است تا خانمان شخصی را بر باد دهند و او را بر دار کشند.

در این باره نکتۀ قابل توجه این است که شباهت تاریخی دو اثر را، شباهت شخصیت‌ها قوت می‌بخشد.

1.3. شباهت ابوالفضل بیهقی و خواجه ابوالمجد ورّاق

ابوالمجد ورّاق، دبیر سلطان شرف‌الدین مانند ابوالفضل بیهقی در اواخر عمر به زندان می‌افتد و در آنجا تصمیم می‌گیرد که تاریخ وقایعی را که گذشته است، بنویسد.

2.3. شباهت ابوالمجد ورّاق به حسنک وزیر

ابوالمجد به جرم سپیدجامگی و جادوگری دستگیر می‌شود:

... کلاه طلحکی بر سر، واژگونه بر اَستری بنشاندند و گرد برگرد شهر می‌گرداندند و مشتی رند را سیم دادند تا مگر از فراز بام‌ها سرگین و خاکستر بر او بریزند،... و هر چهارسوی که بودی مردمان را می‌گفتند که این آشوب ابوالمجد دبیر کرده است، بفرموده قاضی‌القضات سنگسار باید کرد. اما هیچ‌کس سنگی نینداخت و اگر انداخت بر موکلان می‌زد. (ص 860)

3.3. شباهت حسنک وزیر و سوار

هر دوی آنها بر دار می‌شوند و جنازه‌شان چند سال بر دار می‌ماند. 

4.3. شباهت امیر شرف‌الدین و سلطان محمود

امیر شرف‌الدین به دنبال سپیدجامگان است و سلطان محمود نیز قرمطی می‌جست.

نکته‌ای که باید به آن اشاره داشت، تفاوت دو اثر در نحوۀ حضور مردم عادی در آنهاست. برخلاف تاریخ بیهقی که در آن مردم نقش چندانی ندارند و تنها در خوازه بستن‌ها و استقبال از امیران و پیک‌ها و مقامات درباری دیده می‌شوند، در معصوم پنجم این مردم هستند که داستان را به پیش می‌برند و حضور آنها در تک‌تک صفحات داستان به چشم می‌آید.

باور انتظار و اعتقاد به ظهور منجی و موعود در نزد مردم و اعمالی که به واسطۀ این باور از آنها سر می‌زند، وسیلۀ پیشبرد داستان از سوی نویسنده است.

      

4. شباهت نثر و روایت معصوم پنجم و تاریخ بیهقی

1.4. نثر: این دو اثر از نظر نثر به هم شبیه هستند. واژگان، عبارات و جمله‌های مشترکی در هر دو به چشم می‌خورد. اینک نمونه‌هایی از شباهت نثر معصوم پنجم با تاریخ بیهقی آورده می‌شود.

1.1.4. جمله‌های کوتاه:

● برنشستیم، بی‌دستار، و جامه بَدَل ناکرده و به دست و پای مرده و همۀ راه شهادتین می‌خواندم که بر جان خویشتن ایمن نبودم از آنجا که معاندان دیری بود تا خاک تخلیط در قدح جاه من ریخته بودند که در سر سپیدجامه است. (ص 821)

2.1.4.جمله ها، عبارت ها و اصطلاحات رایج:

● پوست از پای یکی به چوب باز کردند. (ص 820)

● راقم این دور پوست باز کرده و بشرح خواهد گفت. (ص 791)

● به سر قصه باید شد. (ص 848)

● من نان این خاندان خورده‌ام، این نصیحت از آنان دریغ نباید کرد. (ص 857)

● بدین دور که تو می‌نویسی، کار یک رویه نیست. (ص 864)

● تا طلسم آن دو زمرد که پسر داشت بشکنم، سیاق هر عبارت که نوشته بودم دیگر کردم. (ص 852)

● از این گونه سخن‌ها بسیار می‌رفت. (ص 826)

● این تهمت سپیدجامگی حاشیه امیر بر من بستند. (ص 830)

● به دست و پای مردن. (ص 821)

3.1.4. توصیف دقیق شخصیت‌ها، مکان‌ها و موقعیت‌ها (مانند توصیف نقش در ص 792)

4.1.4. اطناب: در توصیف شهر که از راویان مختلف و نسخه‌های مختلف اسم می‌برد. (ص 801 ـ 806)

2.4. روایت:

بزرگترین ویژگی معصوم پنجم، روایت آن است. کلود سیمون داستان نویس فرانسوی می‌گوید:

«رمان برای من سرگذشتی نیست که در زمان تقویمی اتفاق می‌افتد، بلکه سرگذشتی است که از یک نقطه یا یک تصویر شروع و از گریز زدن‌های القاء شده به وسیلۀ آن تصویر، ساخته می‌شود.» (میرعابدینی: 1377، ص 965)

تاریخ بیهقی روایت روزگار ابوالفضل بیهقی براساس دیده‌ها و شنیده‌های اوست. در این بین اگر حکایتی چون افشین و بودلف آورده می‌شود، جزء پیکرۀ اصلیِ تاریخ نیست و تنها برای عبرت خوانندگان است. سیر روایت در این اثر ساده و خطی نیست بلکه بیهقی با بازگشت مداوم به گذشته و رجوع به حال، روایت چند لایه‌ای را ایجاد می‌کند و در ضمن آن تاریخ را می‌نویسد.

در معصوم پنجم از اساس همه چیز بر پایۀ دیده‌ها و شنیده‌های دیگران است. راوی (راقم این دور) واقعه‌ای را در آثار راویان دیگر و نیز کتاب‌های تاریخی خوانده و تاریخ آن را بازنویسی کرده است.

 از ویژگی‌های هر دو اثر، حضور راویان متعدد در آنهاست. البته در هر دوی این آثار راوی «اول شخص» است (ابوالفضل بیهقی و راقمِ این دور، گلشیری). گلشیری در مقالۀ «شکستِ روایتِ خطی»، در کتاب باغ در باغ، مجموع روایت‌های ابوالفضل بیهقی در تاریخ خود را این‌گونه بر می‌شمارد:

1- نقل دیده‌ها ، مثل وصفِ بصری آن چه خود دیده:

حسنک پیدا آمد بی‌بند ، جبه‌ای داشت حبری رنگ با سیاه می‌زد ، خلق گونه....

2- نقل شنیده‌ها در زمان وقوع یک حادثه، مثل گفتگوی بونصر مشکان و مسعود دربارۀ حسنک از زبان بونصر مشکان.

3- نقل شنیده‌ها پس از وقوع حادثه به نقل از شاهدان، مانند رفتار بوسهل زوزنی با سرِ حسنک، که بیهقی از «ابوالحسن خَربلی» که از دوستان اوست، نقل می‌کند.

4- نقل نامه‌ها و گاهی اسناد دولتی، مثلاً نامه به قدر خان.

5-ـ گریز به وقایع گذشته به نقل از کتب خوانده، مانند داستان عبدالله زبیر پس از ذکر بردار کردن حسنک.

6-ـ اظهار نظر کردن خود بیهقی و یا دیگران در زمان حادثه و یا بعد از آن. (گلشیری: 1380، ص 628)

گلشیری داستان را با توصیف خواجه ابوالمجد از نقش سواری که خواهد آمد آغاز می کند. آن گاه با رفت و برگشت در میان کتب مختلف، جهان داستانی خود را شکل می‌دهد. (میرعابدینی: 1377، ص965)

این رفت و برگشت گاه با نقل بخش‌هایی از کتاب‌هایی واقعی چون سیاست‌نامه است و گاهی به نقل از راویانی ساختگی چون ابوالمجد ورّاق، ابوالمؤید و ابوالفضائل.

1.2.4. راویان معصوم پنجم:

راویان معصوم پنجم را این‌گونه می‌توان برشمرد:

الف. راقمِ این دور: راوی اصلی قصه است؛ کاتبی است که ماجرایی را از روی رسالـۀ خواجه ابوالمجد دبیر بازنویسی می‌کند. او برای انتقال قصه و همچنین آشنا ساختن خواننده با فضای داستان و لایه‌های پنهان آن، به تاریخ‌ها و کتب دیگر سرک می‌کشد و شرح این حادثه را در آنها دنبال می‌کند و یا نکاتی را از منابعی نقل می‌کند که به زعم او به پیشبرد داستان کمک خواهد کرد:

راوی این حکایت ابوالمجد وراق... وصف آن نقش به ایجاز آورده است... اما راقم این دور پوست‌باز کرده و بشرح خواهد گفت. (ص 791)

راقم این قصه گوید در باب زائران و مجذوبان این نقش که  حدیث آن بر مذمت ما نوشته‌اند. در کتب روضات و مقاتل‌الشهدا و نیز مزارات ابدال حق، روایات بسیار است از کارد بر خود زدن و مویه کردن عامۀ خلق. (ص 797)

اما آنچه را این راقم بیاورد، خود یافته است به کتب متقدمان و متأخران از او. یکی آنکه دبیری محمد بن احمد مکنی به ابوالفضایل یا ابوالمفضال گوید: «بنیاد شهر بر هامون نهاده است... » (ص 802)

ب. ابوالمجد ورّاق، دبیر سلطان شرف‌الدین که داستان در روزگار او اتفاق می‌افتد:

سرهنگ موی زنی به چنگ بگرفت و بر خاک کشید تا مگر پیش پای اسب قربان کند. با مردمان گفتم: «هیچ کس نیست از عاشقان تا جان این وجیهه به نیم‌نگاهی بر این سوار مرده باز خرد؟» (ص 802)

پ. راویان دیگری چون ابوالمؤید، ابوالفضائل، محمدبن نصر بصری و....

ت. راوی ناشناس:

گاهی نیز نسّاخی به سر خود بر حاشیۀ کتابی آورده است که اگر غریبی بینند دستار به رخسار پیچیده، چون از دروازه بگذرد تنی چند کتان پاره‌ای سیاه بر سرش اندازند و به سرای امارتش برند یا به غرفه‌ای از غرفات کهن‌دژ و به حاشیۀ صفحه‌ای دیگر، اما به قلمی دیگر، عبارتی هست به نقل از شاهدی که.... (ص801).

ث. نقل از کتاب یا رساله‌ای چون: تاریخ هرات، سفرنامۀ ابوالمؤید مروزی، عجایب‌المخلوقات، کتب مقاتل، مسالک و ممالک، سیاست‌نامه و....

پیش از این گفته شد که روایت در هیچ یک از این دو اثر ساده و خطی نیست و ما در هر دوی آنها با روایتی پیچیده سروکار داریم. زبان روایت و طرز بیان در تاریخ بیهقی چندان دشوار نیست و آنچه این اثر را برای خواننده دشوار و پیچیده می‌سازد، فاصلۀ زمانی هزار ساله بین سال تألیف اثر و زمان حال است. به طوری که ما تاریخ بیهقی را متنی کهن با زبانی کهن می‌دانیم؛ در مقابل، دشوار و دیرفهم بودن معصوم پنجم به آشنایی نویسنده با شگردهای داستانی مربوط می‌شود. گلشیری برای مرموز و پیچیده ماندن داستان، کاری می‌کند تا رشتۀ حوادثِ آن بارها و بارها قطع شود و خواننده برای درک سلسله حوادث داستان با مشکل روبه‌رو شود. در متن شاهدیم که پس از وصف کوتاهی از نقش و زائران و مردم، با آوردن جمله‌هایی طولانی در وصف شهر، اصناف و مردمان آن (آن هم با چند روایت مختلف)، با عبارتی چون «به سر قصه شویم» به داستان اصلی باز می‌گردد.

 

پی‌نوشت:

* دربارۀ سپیدجامگان که آنها را اباحتی می‌دانستند در خود «معصوم پنجم» این‌گونه آمده است: «به مذهب آنان حاجت از میان برداشته شود و بی‌برگی نخواهد بود تا هیچ کس را بر هیچ چیز خداوندگاری نباشد. چرا که همۀ خلق بندگان خدایند، عزّ و جل،... و حجت آنان اینکه، آن که شخم زند و تخم پاشد و آب هم او به کشتزار بیندازد و درو هم او کند، محصول هم او را بایست بود.... اما در کتب ملل و نحل  و نیز سیاست‌نامۀ خواجه آمده است که به مذهب اینان اباحت زنان رواست همانگونه که اباحت زمین و مواشی، تا همۀ خلق را از همۀ نعمات خدا آفریده نصیب بود. نیز خواجه آورده است که در آن دور که غلبه کردند  اگر مردی بیست مرد را ـ بیش یا کم ـ به خانه خواندی، از پس نان و گوشت، دست به شراب می‌بردند و آنگاه یک‌یک با منکوحۀ مرد گرد می‌آمدند.... به مذهب آنان هر که را سر جانبازی می‌بود به خرابات می‌خواندند پنهان از غیر. بزرگ مجلس به سرانگشت خون‌چکان خطی بر پیشانی او می‌کشید که هم‌خون مایی. و آنگاه رازی چند با او می‌کفتند که مدار فلک بر چیست و حکم‌گزاری بر خاک که را سزاست. پس چون به در می‌خواست شدن سپیدجامه‌ای، رو به دستار پوشانده، هر دو گونه‌اش به گِل می‌اندود که اگر راه خرابات بر کس بنمایی خاکی.» 

 

** در تمام مقاله، منبعی که تنها با شمارۀ صفحه به آن اشاره شده، داستان «معصوم پنجم، یا حدیث مرده بر دار کردن آن سوار که خواهد آمد» است که در جلد دوم مجموعۀ دو جلدی آثار گلشیری، جای دارد. مشخصات کامل این اثر در فهرست منابع آمده است.

 

فهرست منابع

1.                   بیهقی، ابوالفضل. تاریخ بیهقی، تصحیح علی اکبر فیاض، 1349.

2.                   سناپور، حسین. همخوانی کاتبان، نشر دیگر، چ اول، 1380.

3.                   گلشیری، هوشنگ. باغ در باغ، ج2، نیلوفر، چ دوم، 1380.

4.                   گلشیری، هوشنگ. مجموعۀ آثار، ج2، انتشارات نوید آلمان غربی، چ دوم، 1379.

5.                   میرعابدینی، حسن. صد سال داستان‌نویسی ایران، ج3، چشمه، چ اول، 1377.

 

 

 

 

 



نظر خوانندگان: 3 نظر