Aura
کارلوس فوئنتس
Carlos Fuentes
عبدالله کوثری
تهران: نشر نی. چاپ اول: ۱۳۸۶. ۲۲۰۰ نسخه. ۹۲ صفحه. ۱۳۰۰ تومان.
فهرست:
آوئورا
پیوستها: چگونه آئورا را نوشتم؟
گاهشمار زندگی فوئنتس
داستان بلند. ادبیات آمریکای لاتین. قرن بیستم میلادی. ادبیات مکزیک.
متن معرفی کتاب:
مرد جوانی در کافهای نشسته و دارد روزنامه میخواند که به یک آگهی میرسد: کاری متناسب با دانش (دوست نداشته شدهاش) و درآمدی سه برابر پولی که الان در میآورد. در اولین فرصت راهی این آدرس عجیب در محلهای که سالها قبل مجلل بوده (پر از ساختمانهای قدیمی متروک و ویران) میشود. آدرس را پیدا میکند و پیرزن عجیب و غریبی از او میخواهد که خاطرات شوهرش را بازنویسی کند: یک ژنرال که در فرانسه تحصیل کرده و همراه ناپلئونِ سوم هم بوده است و دوران دوم امپراتوری را به چشم خود دیده است.
کار جذابی نیست. مکان جذابی هم نیست. مرد آماده است تا کار را قبول نکند که در باز میشود و آئورا وارد میشود. زنی که حضورش، در یک نگاه، روان مرد را آشفته میکند: در عشق او دارد میسوزد.
داستان از اینجا شکلی تبگونه و سوررئال به خود میگیرد: مرد به بازخوانی خاطرات ژنرال میپردازد (که در کاغذهای زرد که در روبان پیچیده شدهاند، در سه قسمت به او تحویل داده میشوند).مرد، در گذشته غرق میشود و زمان حال با زندگی عجیب و عادتهای غریب پیرزن، شکل تیرهای به خود میگیرد. و در این میان، آئورا خود را تسلیم مرد میکند...
اثر کوتاهِ آئورا نوشتهی مشهورترین نویسندهی مکزیک است: کارلوس فوئنتس. داستانی با نثر قوی و سنگین فوئنتس که سمبلهای خاص خود را دارد و در فضاسازی و تصویرسازی خیرهکننده است. کوتاه بودن اثر، ضربهای به روایت داستانی نمیزند که کتاب، خود بهاندازهی یک رمان قطور، لبریز از ماجراست. کتاب کوتاه هست، اما اصلا ساده نیست: داستان سالها زندگی یک جامعه را در خود حبس کرده است.
پشت جلد کتاب:
زنی پیر، مردی جوان و زنی جوان. در خانهای که همهچیز در آن بوی گذشته میدهد و گویی تنها نیرویی که آن را برپا نگه داشته یادها و نفسها و عطرهای گذشته است. اما در این میان چیزی ناشناختنی، جادویی شگفت در کار است تا از گذشته بگذرد و به اکنون و آینده، به جاودانگی، برسد:
جاودانگی عشق، و جاودانگی جوانی.
آئورا، نام دیگر تمناست.
بریدهی کتاب:
آگهی را در روزنامه میخوانی. چنین فرصتی هر روز پیش نمیآید. میخوانی و باز میخوانی. گویی خطاب به هیچ کسی نیست مگر تو. حتی متوجه نیستی که خاکستر سیگارت در فنجان چایی که در این کافه ارزان کثیف سفارش دادهای، میریزد. بار دیگر میخوانیش، «آگهی استخدام: تاریخدان جوان، جدی، باانظباط. تسلط کامل بر زبان فرانسه محاورهای.» جوان، تسلط بر زبان فرانسه، کسی که مدتی در فرانسه زندگی کرده باشد، مقدم است ... «چهار هزار پسو در ماه، خوراک کامل، اتاق راحت برای کار و خواب.» تنها جای نام تو خالی است. این آگهی میبایست دو کلمه دیگر هم میداشت، دو کلمه با حروف سیاه بزرگ: فیلیپه مونترو.