صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




گزارش پس از تعطیل: دلم هوای قصه کرده

یادداشت سردبیر


متوقف شدن ناگهانی مجله‌ی ادبی «جن و پری» واکنش‌های زیادی به‌همراه داشت و کنجکاوی خیلی از مخاطبان را برانگیخت.

هم از این‌‌همه محبوبیت «جن و پری» میان مخاطبان خوشحال بودم و هم از نبودنش غمگین.

نامه‌هایی زیادی به دستم رسید که با همه‌ی ناخوشی‌شان، بوی خوشی می‌دادند. همه، با یک مضمون مشترک: این مجله، فراتر از تو – میترا الیاتی – راهش را می‌رفته، تو حق نداشتی و نداری تعطیلش کنی!

– این دکان، ارث پدریت نبوده که سر هیچ و پوچ، کرکره‌اش را پایین بکشی و بگویی: تمام!

– پس تکلیف داستان من چه می شود؟

– شعرم کو؟ مگر قرار نبود در همین شماره بالا بیاید؟

حرف و حدیث‌ها کم نبود. یک‌هو با موجی از سئوال‌ها و سرزنش‌ها و افسوس‌خوردن‌ها به این‌سو و آن‌سو پرتاب می‌شدم: تو چه‌کاره بودی تعطیلش کنی؟

– سرکار خانم الیاتی امیدوارم هرچه زودتر شما را درجایگاه یک نشریه‌ی ادبی از نوع کاغذی ببینم.

بعد از خداحافظی غم انگیزتان، مصاحبه‌ی شما را با رادیو زمانه خواندم و نتوانستم جلو خودم را بگیرم. من دانشجوی کامپیوترم و به‌صورت جدی علاقه‌مند به ادبیات داستانی. خواستم بدانید اگر زمانی پری شما دوباره به پرواز درآمد، می‌توانید روی کمک من و امثال من حساب کنید .فقدان مجله‌ی جن و پری در دنیای مجازی به‌شدت احساس می‌شود و مطمئن باشید که راه نجات ادبیات و زبان فارسی در آینده فعالیت‌های آنلاینی مانند آن‌چه شما در اختیار داشتید خواهد بود. به امید پروازی دوباره.

سلام میترا. مصاحبه‌ا‌ت را گوش کردم. از این‌همه صداقت و بی آلایشی لذت بردم. ولی به‌خوبی می‌دانم تا چند ماه دیگر دوباره منتشرش خواهی کرد. حیف جن و پری است که منتشر نشود. بازم برایت آرزوی انرژیِ و صبر می کنم. مواظب خودت باش.

سلام. راستش میان این‌همه خبر بد، تعطیلی «جن و پری» هم بار دیگری می شود بر جان. شاید اگر از خستگی و دردسرهای‌تان خبر نداشتم می‌پرسیدم چرا...؟ اما حالا فقط می‌خواهم خسته نباشید بگویم و دست مریزاد. تلاش‌تان جن و پری را به یکی از نشریات آبرومند بدل کرده بود، آن‌قدر که نبودنش جای خالی بسازد در ذهن. و حالا جز آرزوی بهروزی و خسته نباشید به شما و همکاران‌تان بضاعت دیگری نیست. پیروز باشید و برقرار و شاید یکی از همین روزها میان این‌همه خبر بد یک‌بار دیگر لینک جن و پری بالا آمد.

چه ناگهانی تعطیل شدیم. چه ناگهانی... نگرانم. مشکل خاصی که پیش نیامده؟ تهدید از جایی؟ خبری بدهید آرام بشوم.

سلام خانم الیاتی عزیز. حقیقتاً متأسفم از ته دل. نمی‌دانید چه‌قدر خبر بدی بود. آخر چرا؟ یعنی ما ایرانیان این‌قدر از هم غریب و بی‌حوصله شده‌ایم یا این‌قدر کودکیم و قد کوتاه و کوتوله که چشم دیدن هیچ قد بلندی را در میان خویش نداریم؟ باور می‌کنید یک ماه و اندی است همه‌اش چشم در راه ایمیل و پاسخی از شما بودم که داستانم چاپ خواهد شد! حال داستان من به‌کنار کلاً کن فیکون شدیم! عجب. این بازی تعطیل‌کردن به مجلات داستان و ادبی هم رسید.

خانم الیاتی عزیز،... مهم نشریه نازنین جن و پری است.

– خانم الیاتی عزیز، مطمئن باشید شخصاً برای زنده ماندن و سرپا ایستادن جن وپری هرچه از دستم آید کوتاهی نخواهم کرد. نمی‌دانید با چه غصه و پریشان‌حالی این ایمیل را نوشتم.

سلام خانم الیاتی، خوبید؟ وقتی که برای دیدن جن و پری آمدم و با پست آخرتان مواجه شدم واقعاً تعحب کردم و چه ناراحت کننده بود برای من این اتفاق... و ما به همین سادگی مجموعه‌ی خوبی را از دست خواهیم داد؟

خانم الیاتی کاش این کار را نمی‌کردید. من که اصلاً لینک جن و پری را بر نمی دارم... چون می‌دانم پری قصه‌ی ما یک روزی برمی‌گردد و دوباره برای ما از دنیای آدم‌ها می‌گوید! نکند آدم‌کوچولوها این پری را ناراحت کرده‌اند... خانم الیاتی آن‌ها کوتوله‌اند و شما پری هستید. .. ما منتظر برگشتن شما هستیم و هر روز به جن و پری می‌آییم. به امید چاپ دوباره‌ی جن و پری عزیزمان.

به‌خوبی حال ترا می‌فهم. از چند روز پیش احساس کرده بودم که جن و پری دارند به آسمان بر می‌گردند و امروز صبح که از خواب بیدار شدم مطلبت را خواندم و ناخودآگاه اشکم جاری شد .من ترا و نوشته‌هایت و مجله‌ات را خیلی دوست دارم. امیدوارم خوب و با روحیه باشی. دوست سرزمین باران.

نویسنده‌ی گرامی، سرکار خانم الیاتی. درود و سلام. آن‌گونه که چندین ماه گذشته برایم عادت شده بود، روزهای پایانی امرداد را هم هر روز به پیوند جن و پری در فهرست وب‌سایت‌های دلخواهم سر زدم و چشم‌به‌راه به روز شدنش ماندم. امروز که عنوان یادداشت سردبیر را دیدم شوکه شدم. هیچ اغراق نمی‌کنم: شوکه شدم. این روزها که اندیشیدن جرم شمرده می‌شود، به جرم نوشتن به زندان می‌افکنند و به جرم تخیل‌کردن به دار می‌کشند، گویا گریزی نیست از چشم‌به‌راه ماندن خوانندگان به نوشته‌ای و به داستانی خیال‌انگیز، و تنها چشم به راه ماندن و چشم به راه ماندن و ... کاش می‌دانستید که خوانندگان دشواری و سیاهی این روزهای نویسنده و ناشر را می‌بینند و می‌دانند، اگر چه شاید حس نکنند. نوشته بودید «خون جگر خوردند و سوختند و ساختند و ساختند و ساختند و...» اما گویا در این سرزمین این قوت نویسنده است که «قوت دانا همه از خون جگر می‌بینم». اما سرزمین‌مان روزی را هم خواهد دید که شرایط نوشتن و نشر سپید باشد و این امید به حقیقت نمی‌پیوندد مگر این‌که بمانیم و بنویسیم و بخوانیم و بسازیم. خانم الیاتی گرامی کاش همچون شماره‌ی تیر ماه می‌نوشتید که چند روز دیگر شماره شهریور را هم نشر خواهید داد. کاش می‌نوشتید که از این پس هر چند ماه یک بار جن و پری را منتشر می‌کنید ولی منتشر می‌کنید. کاش می‌ماندید تا خوانندگان هم می‌ماندند. کاش می‌دانستید که خوانندگان هم روزگار سیاهی دارند چرا که هر روز می‌شنوند که این نشریه و آن روزنامه و این نویسنده و آن دگراندیش توقیف شدند و می‌دانستید که شنیدن این خبرها دردآور است. کاش دیگر جن و پری بر اندوه‌مان نمی‌افزود. افسوس.

خانم میترا الیاتی، با سلام. رفتن آقاجن و پری‌‌خانم و تنهایی به جامانده را برای شما و مادمازل کتی تسلیت می گویم. امیدوارم، از ته دل، غم آخرتان باشد. راستش رابطه‌ی بنده با آسمان از سال‌ها پیش بریده است اما شما، اگر برحسب شانس و اتفاق، تماس دوباره‌ای با آن‌ها گرفتید، زنگی، نامه‌ای، راینامه‌ای، تلگرافی، خوابی، چیزی... لطف کنید از جانب من – و مطمئنم از جانب دیگر خوانندگان نشریه – ضمن تشکر و سپاس از کمک و یاری‌شان، این مطلب را نیز برای‌شان گوشزد دهید که در این زمین – بازار مکار – که «ترحم در جبلت نیست»، ما حضور و فضولی آن و کنجکاوی این را نه تنها یک موهبت بلکه نوعی ادای دین آسمان به زمین به حساب می‌آوردیم. نیشزدهای آقاجن و اشک‌های خانم‌پری در این سال‌های غم و خشکسالی که گریبان‌مان را گرفته، برای‌مان لبخندی بود و آب گوارا. شاد باشید و عاشق، به کوری چشم غم و غصه‌های‌تان.

این چیه نوشتی؟ خواهش می‌کنم این کارو نکن. تعطیل نکن. بذار لِک و لِک بیاد جلو. خواهش می‌کنم. حالم بد شده میترا. لطفاً جن و پری رو برگردون به زمین دوباره.

- Ba salam va mehre besiar. Zendeh bad shoma ke chunan derakhti dar barabare tufani siah istadid. afarin dast marizad. sabz bashid.

- Khanome Elyati. Salaam. Az khandane an gham-name, bedrood-name, sharhehal-name ya harchize digar ke namash benahim, besyar ghamgin shodam. Va hanooz bavar nadaram chonin sard o biseda bedrood gofte'eed. Aavarde'eed ke: magar anan ke az asman miayand... va be rasti ke sokhanetan ra ba tamame anche hast, dark mikonam va sakhti haye rah ra mifahmam. Amma taghaza daram bazgardid. har komaki ke dar tavan bashad, bi shak bar anjamash pa mifesharam ta jenopari bazgardad, maddi va gheire maddi, man va doostanam dar khedmatim. Ba Mehr.

- Baanooye arjamand Mitra Elyati. Az jen-o-pari besyar estefadeh kardam. Dastetan dard nakonad! Khasteh nabashid! Ba mehr o ehteram.

- Man [...]. Ye dastan ye bar baratoon ferestadam, "khabide". Chera site ro mibandin? Site khoobi bood o hast. Chera mibandinesh?

- Khanom Elyati aziz. Salam & dorod mano be hameh dastani ke ba shoma baray ghalbha & andishehay azad talash kardand beresoonid. Khayli motasef shodam baray jenopari. Shoma hamisheh dor az hayahoo & sarosedaye bihodeh kar kardid ama ehsas man migheh jenopari tatil shodeh. Be har hal omidvaram in nahal paeez zadeh sabz besheh khayli zood. Ba behtarin arezooha. 

 

این نامه‌ها مشتی از خروارنامه‌هایی است که رسیده.

به خودم می‌گویم انگار چاره‌ای ندارم جز این‌که به زمین برشان گردانم، اما با کدام انرژی؟ نکند دارم بازگشتم را توجیه می‌کنم؟ ولی مگر «جن و پری» خانه‌ی من نیست؟ مگر برای ورود مجدد به خانه‌ام باید دق‌الباب کنم؟

به همه‌ی آن‌ها که دوست «جن و پری» بودند و به ناگهان آن را از دست رفته می‌دیدند حق می‌دادم و در گپی دوستانه با یکی از سایت‌های ادبی – رادیوزمانه – بخش مهمی از دلزدگی‌ام را گفتم و دلایلی از معضلات سایت‌داری را برشمردم.

دلایلم کافی بود یا نبود را نمی‌دانم. سرزنش‌ها را به جان خریده و می‌خرم، چرا که بوی مهربانی از آن می‌آید. شماتت دوستان و دشمنان را هم. دلیلش برایم واضح است: «جن و پری» پس از زمان کوتاه دو سال، موفق عمل کرده یا می‌رفته کم کم خودش را دریابد.

پس از آن، در بعضی از سایت‌های ادبی، بحث‌هایی در مورد علل شکست سایت‌های مستقل ادبی در گرفت. در این میان چشمم به ارزیابی‌‌ شتابزده‌ای در یکی از وبلاگ‌‌نوشت‌ها افتاد. منتقد محترم با مطرح کردن صورت مسئله – که چه معضلاتی باعث دلزدگی و توقف کار سایت‌های پربیننده‌ی مستقل ادبی‌ می‌شود – در تحلیلی کم‌عمق و دست‌وپاشکسته‌ سعی کرده بود با نگاهی آرمانی، سد‌ها را بشکند و برای خالی نبودن عریضه به سایتی لینک می‌داد – به‌عنوان یک سایت موفق پربیننده – و از همه دعوت می‌کرد مطالب‌شان را از این پس به این سایت خاص بفرستند که از جمله ویِِژگی‌های جالبش اتفاقاً این بود که فیلتر شده است و برای عموم ایرانیان داخل کشور، غیر قابل دسترس!

و بعد از مصاحبه و این‌همه نامه و تحلیل و حرف و حدیث، یک روز مدیا کاشیگر زنگ زد که بچه‌ها می‌خواهند تعطیل جن و پری را در جلسه‌ای به بحث بگذارند. منظور از بچه‌ها، همه‌ی دوستان دور و نزدیک هیئت تحریریه جن و پری بود و همه هم آمدند: حسین شهرابی، حسن فرهنگی، مدیا کاشیگر، سعید کمالی دهقان و محمد وجدانی. اسد امرایی بیمار بور و نتوانست بیاید، اما به مدیا وکالت داد بود که هر وقت رأی‌گیری شد تو به‌جای من رأی به از سرگیری جن و پری بده! مصطفی رضیئی هم نتوانست بیاید: سرباز بود و دور از ما. یک دوست جدبد هم آمد: محمدرضا عدل – روزنامه‌نگار قدیمی و پرتجربه. گفت تنها یک هدف او را به جلسه کشانده است: جن و پری را قانع کند که به زمین برگردند. حرف‌ها چندبن ساعت طول کشید و سرانجام اگرچه جن و پری قانع نشدند که برگردند، اما در کنج آسمان‌شان دیگر آرام نبودند.

آخر، جلسه با چندین شرط و شروط رأی به از سرگیری جن و پری داده بود:

1- حجم مجله مشخص باشد و قابل مهار و از حداکثر 20 مطلب در هر شماره بالاتر نزند.

2- هر شماره حداقل 15 روز قبل از انتشار بسته شود و مطالبی که بعد از پانزدهم ماه می‌رسد به شماره‌های بعد موکول شود.

3- مطالب ویرایش نشده - از لحاظ- (  قاعده‌های درست‌نویسی در وب) عیناً و بدون ارزش‌سنجی کیفی برگردانده شود.

4- جن و پری اگرچه گوهری آسمانی دارند،‌ اما هرگز فراموش نکنند که برای زمینیان است که به زمین آمده‌اند. سانسورچی نباشند – هم‌چنان‌که هرگز نبوده‌اند – اما حواس‌شان باشد رسالتی به‌جز برای ادبیات ندارند – آن‌هم ترجیحاً از نوع داستانی‌اش!

جن و پری یک هفته مهلت خواستند که تصمیم نهایی‌شان را بگیرند و قرار جلسه‌ی بعدی گذاشته شد.

اما کار به جلسه‌ی بعدی نکشید. یک روز جن و پری هم‌چنان‌که بی‌خبر رفته بودند برگشتند، فقط با یک شرط: عجله‌ای در کار نیست و اگر قرار بر از سرگیری جن و پری است، شماره‌ی آینده آن در آبان 86 منتشر می‌شود.

پری کنجکاو گفت: البته اولویت با مطالبی است که قبلاً ارسال و ویرایش شده.

جن فضول گفت: البته به‌شرطی که در غیاب ما، در جای دیگری منتشر نشده باشند!

جن فضول افزود: شماره‌ی آبان را هم باید حداکثر 15 مهر بسته شده باشد!

پری کنجکاو گفت: خانم الیاتی، بیا و برخلاف مصوبه‌ی جلسه‌تان، شماره آبان را استثنائاً به همه‌ی کسانی که برای شماره‌ی شهریور مطلب فرستاده بودند هدیه کنیم و اگر مطالب بیش‌تر از 20 تا شد، این یک‌دفعه را سخت نگیریم.

جن فضول گفت: تو که هنوز شماره‌ی آبان درنیامده، بنای کنفت‌کردن هیئت تحریریه و مصوباتش را داری!

پری کنجکاو گفت: دلم هوای قصه کرده...

 

سردبیر

میترا الیاتی

 

 

 

لینک‌های مرتبط:

رکوئیم برای جن و پری- رکوئیم برای ادبیات و خودکشی با میدان رسالت

 

لالا لالا، بخواب بی‌درد و غصه

 

از چشم غربی

 

پاتولوژی یک رفتار: تعطیلی جن و پری 

 

 

جن و پری هم دلزده شد

تعطیلی سایت جن و پری سیاسی نیست



نظر خوانندگان: 29 نظر