صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




ناما جعفری

شعر


گنجشک‌ها بچه‌های هستندکچل/به سمت باد نفس می‌کشند/عصرمی‌پرند/

به چیزهای مشترک فکر می‌کنند

دوست داشتن/مرگ

انگورهای شراب‌شده/صدای باران/بیماری روانی دارد

لباس‌ها/فنجان‌های قهوه/سیگارکنت/بی‌حوصلگی

اتاق به اتاق می‌خوابند/خواب می‌بینند عقربه‌های ساعت پنچرشدن روی فراموشی توت‌فرنگی‌ها

تابستان بهار است زمستان/باد از تغییر فصل‌ها/برف می‌بارد/گل‌های زنبق می‌کارند

تورات می‌خوانند/بلوز گوش می‌دهند/

پای چراغ‌های مطالعه فلسفه می‌بافند

برای پوست گندم

به آزادی می‌رسند روی سیم‌های برق

تابوت‌های خودشان را اندازه‌گیری می‌کنند/آفتاب را تزریق به رگ‌ها

بلند بلند می‌خندند/همیشه باید بلندبلند خندید بلندبلند گریه کرد/تندتند قرص اعصاب خورد/لخت شد

دست‌هایت را تفنگ کرد/برای رهاشدن ازهرچه حرف اضافه

ناگهان

لخته‌های خونت به سمت پایین سرازیر می‌شود

خودکشی یعنی گنجشک

و گنجشک‌ها بچه‌های هستندکچل که به چیزهای مشترک فکر می‌کنند.

 

جمهوریت همیشه ازصبح شروع می شود وبه خیابان وصل.