صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




مریم مهتدی

گفتگو با امیرحسین خورشیدفر


 

دغدغه‌ی داستان‌نویسی را از دوران دبیرستان داشته و می‌گوید به‌غیر از دوره‌های حوزه‌ی هنری، کارگاه داستان‌نویسی نرفته‌ است. تا به حال چندین دوره کلاس‌های نقد ادبی و تاریخ نقد را گذرانده و بعد از چندین سال سابقه‌ی کار در مطبوعات، برای اولین بار در سال هشتاد کتابی در زمینه‌ی کودکان چاپ کرد که این اتفاق بعد از آن سه‌بار دیگر هم تکرار شد.

در یکی از کافه‌های شلوغ مرکز شهر با امیر حسین خورشیدفر به‌عنوان نویسنده‌ای که مجموعه‌ی اولش جزو سه مجموعه‌ی نهایی جایزه‌ی روزی روزگاری است درباره‌ي وضعیت داستان‌نویسی در ایران و جایزه‌ی روزی روزگاری، صحبت کردیم که می‌خوانید.

 

زبان مجموعه‌داستان شما خیلی خوب بود. ساده و به دور از پیچیدگی‌های مرسوم. اما ایرادی که می‌توان به مجموعه‌ی شما از این جهت گرفت این است که زبان در داستان‌های این مجموعه تکرار و همه شبیه هم شده...

چیزی که می‌گویید درست است. به این خاطر که این کتاب یک‌نوع پرونده‌ی کاری بود برای من از دوره‌ای که داستان کودک می‌نوشتم. در یک دوره‌ای من به سوی این فضای داستانی رفتم و به این زبان رسیدم. احتمالاً به زبان من و خیلی از نویسنده‌های دیگر این اتهام وارد می‌شود که زبان، زبان ترجمه ‌است. من هم ابایی ندارم و چون فکر می‌کنم یک خاصیت جدیدی‌ست در داستان‌نویسی فارسی که از آن استفاده می‌کنیم. فکر می‌کنم که خودم از این ژانر داستان آرام آرام کناره گرفتم و در دو تا داستان آخر این مجموعه به سمت فضای تازه‌ای رفتم. اگر در داستان‌های قبلی فکر می‌کنید زبان شسته‌رفته به نظر می‌آید، به این خاطر است که خیلی روی آن‌ها کار شده است. شاید در کارهای بعدی‌ام به یک بلوغ یا شبه بلوغ برسد. در آن فضا من آن ‌طور می‌توانستم بنویسم که شاید همان در یک دنیای داستان‌نویسی دیگر تغییر پیدا کند.

یک جایی درباره‌ی مجموعه‌ی شما و ارتباط‌ش با رویکرد کاروری خواندم با این تفاوت که شما مولفه‌هایی وارد داستان‌هایتان کردید که برچسب کاروری بودن را از روی آن‌ها برداشته است. خودتان در این‌باره چه فکر می‌کنید؟

فکر می‌کنم با نمونه‌هایی که از ادبیات کشورهای دیگر داریم و می‌خوانیم، گرایش عمده‌ی داستان‌نویسان تمام دنیا دارد سنت داستان‌نویسی آمریکا را تقلید و پیروی می‌کند. یعنی خیلی شیوه‌های مختلف وجود ندارد. خصوصاً وقتی داستان‌نویس‌هایی به سمت سبک خاصی می‌روند، به عنوان داستان‌نویسان غیرمتعارف طبقه‌بندی می‌شوند. در ایران اما این‌طور نیست. ما جریان‌های داستان‌نویسی داریم که خیلی ایرانی‌اند و از تجربیات خودمان نوشته می‌شوند. من خیلی با آن‌‌ها پیوند ندارم و از نظر فکری و سلیقه نمی‌توانم مثلاً در سنت داستان‌نویسی گلشیری داستان بنویسم. به همین خاطر صراحتاً مشخص است که آبشخور سبک و سیاق داستان من، داستان‌نویسی آمریکاست. حداقل در این مجموعه این‌طور است. من مستقیماً از خیلی از داستان‌نویسان آمریکایی تاثیر گرفته‌ام، مثل سلینجر. در ایران این تاثیرپذیری کاروری ترجمه می‌شود چون کارور خیلی شناخته‌شده است. چیزی که داستان‌های من را از این برچسب جدا کرده، شاید فضاهای ایرانی و بومی‌تر شدن داستان‌هاست. یعنی من خیلی سراغ رابطه‌های دونفره‌ی آپارتمانی نرفتم. ولی در یک فضای دیگر از همان تکنیک دارم استفاده می‌کنم و شاید این تفاوت در همین باشد.

مجموعه‌ی شما به مرحله‌ي نهایی جایزه‌ی روزی روزگاری که نخستین دوره‌اش در حال برگزاری‌ست، رسیده. این جایزه را چطور ارزیابی می‌‌کنید؟

من فعلاً فقط درباره‌ي نتایج و فینالیست‌هایش می‌توانم نظر بدهم که به سلیقه‌ی من خیلی نزدیک بوده‌اند! مخصوصاً در بخش رمان. امیدوارم که در بیانیه‌ی دوره‌ی اول و در ادامه‌ی این جایزه یک سلیقه حفظ بشود. مهم‌تر از این‌ها برایم این است که سلیقه‌ها و ذائقه‌ی داوران در جوایز شفاف بشود و استمرار داشته باشد. یعنی یک جایزه مخصوص یک سلیقه باشد و این‌ها معلوم بشوند.

این نیازمند یک صراحت است که هنوز آن طور که باید ایجاد نشده...

دقیقاً. ولی امسال من خیلی حرف‌های درگوشی درباره‌ی جایزه‌ها شنیدم و فکر می‌کنم که با این حساب خیلی نمی‌گذرد که به این صراحت برسیم. چون بالاخره بانیان همه‌ی این جوایز مجبورند که صریح بشوند.

نظرتان درباره‌ی رخوتی که در جامعه‌ی ادبی از حیث نشر آثار ایجاد شده، چیست؟ افزون بر وضعیت دشوار ممیزی، بازداشت یعقوب یادعلی به دلیل داستان‌هایش، و حتی رویارویی و نهایتاً آشتی ناشران با ارشاد بر سر نمایشگاه کتاب و مسائلی از این دست، چه تأثیری بر سیر آفرینش ادبی در ایران دارند؟

همه‌ی این‌ها اسمشان اتفاق‌های بد است. من هم مثل خیلی‌های دیگر ترجیح می‌دادم در مورد نمایشگاه‌ کتاب، ناشرها سر حرف‌شان بایستند و نمایشگاه را در فروشگاه‌های خودشان دایر کنند. آن صراحت که قبلاً گفتیم این‌جا هم لازم است و این اتفاقات بد همه نگران‌کننده هستند. متاسفانه خیلی هم راه حل نداریم و انگار همه در بن‌بست مانده‌ایم که خیلی ناامید کننده‌ است. تمام این اتفاقات تاثیر مستقیم روی آثار ادبی می‌گذارند. همه‌ می‌ترسیم. جدای از این همه ترس‌های تاریخی و فرهنگی که هست یک ترس خیلی آنی و عیان هم مقابل ما است. مثل اتفاقی که برای یعقوب یادعلی افتاد و اتفاق‌های مشابه، سانسورهای وحشتناک و این نامه‌هایی که برای همه فرستاده‌اند. نتیجه روشن است. اگر در چهار پنج‌سال اخیر یک اتفاقی که همه بر آن اتفاق‌نظر داشتند حداقل در داستان‌کوتاه افتاد، طبعاً آهنگ‌اش کند می‌شود.

از نامه‌ای گفتید که برای همه فرستاده شده. جریان این نامه چیست؟

پیشاپیش یک اصلاحیه‌ي جدید با بیست و شش مورد و حذف یک‌داستان برای چاپ دوم فرستاده‌اند. کتاب من برای چاپ اول، سه بار اصلاحیه خورد و یک سال و نیم هم در وزارت ارشاد ماند. با این حساب کتاب اگر دوباره چاپ نشود خیلی بهتر است! یک داستان که باید حذف شود، بعضی داستان‌ها هم یک‌ یا دو صفحه‌اش... البته من بعد از شنیدن مشکلاتی که برای دیگران پیش آمده، به اتفاقاتی که برای مجموعه‌ی خودم افتاد امیدوار شدم.

از کارهای جدید چه خبر؟

من هم مثل خیلی‌ از نویسنده‌ها کار نیمه‌کاره زیاد دارم. تصمیم گیری هم یک‌مقدار برایم سخت است. منتظرم که واکنش‌های بیشتری در مورد این مجموعه‌داستان ببینم تا کار بعدی‌ام را بر اساس آن پیش ببرم. ولی همین‌طوری می‌گویم که مشغول نوشتن رمانی در ادامه‌ي همین مجموعه‌داستان هستم که فضایش شبیه چند داستان آخر همین مجموعه‌است. شبیه عشق آقای جنود و رنگ‌های گرم. خیلی هم با وسواس پیش می‌روم!

حالا فکر می‌کنید که تندیس جایزه‌ی روزی-روزگاری را ببرید؟

فکرش را که می‌کنم! البته خودم در بین این فینالیست‌ها، کتاب زنی با چکمه‌های ساق‌بلند سبز (مرتضی کربلایی‌لو) را خیلی دوست داشتم. ولی امسال همه خیلی بدبین بودند به خاطر وضعیت نشر و کتاب‌ها. به غیر از این سه‌ مجموعه‌ی نهایی و آن شش مجموعه‌ای که در مرحله‌ی نیمه‌نهایی بودند، مجموعه‌داستان‌ها و رمان‌های قابل قبول و خوب زیاد خواندم. ای‌کاش این‌قدر بدبینانه نگاه نشود که این‌ها محصول یک‌سال برهوت است و امیدوارم که در جایزه‌های دیگر به‌ آن‌ها هم توجه بشود.



نظر خوانندگان: 5 نظر