صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




سعید کمالی دهقان

گفتگو با سپیده شاملو


فکر می‌کردید «سرخی تو از من» جزء سه رمان برتر جایزه‌ی روزی روزگازی انتخاب بشود یا نه؟ جوایز ادبی چه قدر برای‌تان مهم‌اند؟

راستش بله. جوایز ادبی و هر اتفاق ادبی دیگر برای من مهم هستند. اگر ادبیات خانه‌ی من است، هرچه در این خانه اتفاق می‌افتد به من هم مربوط است.

فرض کنیم شما موفق شدید تندیس بهترین رمان جایزه‌ی روزی روزگاری را از آن خود کنید، احساس‌تان چیست؟

خب حالا که نشدم!

چرا این‌قدر رویدادهای کتاب‌تان اتفاقی است؟ و خیلی چیزها به تقدیر و تصادف بر می‌گردد مثل دو نفری که تجاوز پدر به دختر برای‌شان پیش آمده. فکر نمی‌کنید زیاد بودن اتفاقات تصادفی در رمان‌تان ممکن است خواننده را دلزده کند؟

رمان زندگی است و نویسنده‌ی آن، خالق. می‌بینیم که خالق اجازه دارد هرقدر که دلش می‌خواهد تصادف و تقدیر و شانس و البته نظم را به زندگی وارد کند. خیلی از ما از تکرار تصادف‌ها در زندگی‌مان دلخور هستیم. اما این‌که ماخوش‌مان می‌آید یا نه،‌ نظر او را تغییر نمی‌دهد تنها عاملی که می‌تواند موثر باشد، الگوهای حاکم بر هستی است. هستی رمان هم الگوهایی دارد که شخصیت‌ها مجبورند به آن تن بدهند. چاره‌ای نیست. زندگی همین است.

 یکی از ویژگی‌های خوب کتاب‌تان فصل‌هایی است که به شهر پرداخته و تصاویر مناظر شهری در آن زیاد دیده می‌شود. با این‌همه شهر در بستر اتفاقات نمانده و با خود داستان پیوند خورده و خوب از کار درآمده. این جریان چقدر آگاهانه بوده؟ چه چیزی باعث شد به شهر این قدر بها بدهید؟

فکر می‌کنم نویسنده معمولاً آگاهانه عمل می‌کند. حتا زمانی که از ناخودآگاهش بهره می‌برد، آگاهانه تصمیم گرفته تا به ناخودآگاه اجازه‌ی بروز بدهد – که البته کار آسانی نیست. بهای گرانی که برای زندگی کردن در آن باید بپردازیم.

با این که تهران در کتاب‌تان به خوبی تصویر شده اما آن جایگاهی را ندارد که مثلاً لندن در داستان‌های دیکنز دارد یا بستر شهری در تربیت و احساسات فلوبر. فکر نمی‌کنید باید بیشتر روی این موضوع کار می کردید؟ یا اصلاً تصمیم دیگری داشتید؟

لابد از نظر من پرداختن به شهر در همین حد کافی بوده. این رمان چند شخصیت اصلیِ در هم تنیده دارد. تهران یکی از این شخصیت‌هاست، نه شخصیت اصلی.

احساس‌تان نسبت به شهر تهران چیست؟ خیلی بهش فکر می‌کنید؟

مادری خسته، عصبی و ناآرام... شما فکر نمی کنید؟

رمان‌تان سه فصل متفاوت دارد (فصل اول و فصل میانی مربوط به سیزده‌به‌در و فصل پایانی). با این‌که این سه فصل یا فصل‌های دیگر داستان متفاوت‌اند، دو دستگی و گسستگی حس نمی‌شود. چطور از پس این کار بر آمدید؟

با کمی شیطنت.

وقتی با چند منتقد ادبی که رمان‌تان را خوانده بودند صحبت می‌کردم فهمیدم کسانی که مضمون‌های روانشناسانه داستان‌تان برای‌شان واقعی به نظر می‌رسیده، راحت رمان را خوانده‌اند و با آن کنار آمده‌اند، اما برعکس چند تایی هم مشکل اصلی‌شان این بود که به نظرشان انگیزه‌های روانی و حالت‌های روانی داستان از واقعیت فاصله دارد و به نظرشان دور از ذهن آمده.؛ نظر خودتان در این باره چیست؟

به نظر من هم اگر انگیزه‌ها و حالت‌های روانی دور از ذهن باشد، خب خیلی بد است ولی درمورد «سرخی تو از من» که این‌طور نیست!!

انگیزه‌های روانی نه تنها در این کتاب که در رمان قبلی‌تان «انگار گفته بودی لیلی» هم دیده می شود. این علاقه از کجا نشات می‌گیرد؟

فکر نمی‌کنم اسمش علاقه باشد. نوعی نگاه است که برای من در این متون اجتناب‌ناپذیر بوده. نمی‌دانم در کارهای بعدی هم به آن پای‌بند خواهم بود یا نه.

فیلم «volver» آلمادوار را دیده‌اید؟

بله. ولی مطمئنم آلمادوار از روی دست من تقلب نکرده بود!

رمان‌تان با ممیزی کتاب وزارت ارشاد مشکلی پیدا نکرد؟ فکر می‌کنید ممیزی چه پیامدهایی دارد؟

کتاب من با ممیزی مشکلی نداشت. از پیامدش همین بس که کتابی در حد و اندازه‌ی «سرخی تو از من» کاندید بهترین رمان می‌شود، نه شاخصه‌های واقعی ادبیات فارسی!

امسال از این که نمایشگاه کتاب مصلی تهران برگزار شده چه احساسی دارید؟

واقعاً این محتواست که مهم است نه مکان و بیش از آن برنامه‌ریزی است که نقش اساسی دارد. باید دید.

 



نظر خوانندگان: 2 نظر