شب
در کلبه خوابیدهای
در بیرون آتش روشن میکنم
با فانوس از کلبه بیرون میآیی
دامن کولیها را پوشیدهای
به کلبه دعوتم میکنی
تمام اتاق از نام مقدس تو پر شده
پنجره را باز میکنم
باد میوزد
شمع روی میز میافتد
صندلی کج میشود
سگ همسایه به صدا در میآید
مادرت در می زند
باز می کنم در را
اندوه
سر در گریبانم
دلم اندوه ماه را میطلبد
سقف آسمان را میشکافم
تکه ابری برای گریستن مییابم
........................................................................................................................