بدون شرح حال!
اسماعیل فصیح بر اثر عارضهی مغزی در بیمارستان بستری شد و تحت معالجه قرار گرفت.
اسماعیل فصیح نویسندهی رمان زمستان 62 و دیگر رمانهای ماندگار فارسی، از جمله: ثریا در اغما، شراب خام و... بر اثر عارضهی مغزی در بیمارستان بستری شد و تحت معالجه قرار گرفت.
دو هفتهای بیشتر بود، هر جا که به مدیا کاشیگر، دبیر جایزهی ادبی روزی روزگاری میرسیدی از تو سراغ و نشانی اسماعیل فصیح را میگرفت. میگفت به ناشرهایش هم زنگ زده، روایتهات مختلف بود: مثل همیشه در انزواست... شاید دوباره برگشته امریکا...
دو هفته بیشتر است با این و آن تماس میگیرم برای قرار دیداری با اسماعیل فصیح. اسماعیل پر کارِ دور از دسترس، میدانم اهل جار و جنجال و بگیر و ببند و مصاحبه و این حرفها نیست. خیلی هم امیدوار نیستم برای تقدیری که قرار است جایزهام – روزی روزگاری – بهعمل آورد، موفق به آوردنش میان جمع شوم، ولی با این همه تلاشم را خواهم کرد. پیدایش میکنم اگر که...
امروز. همین امروز صبح با خبر میشود که اسماعیل فصیح در بیمارستان شرکت نفت و در بخش آیسییو بستری است. با کاوه میر عباسی قرار میگذارد به عیادتش بروند. جن فضول و پری کنجکاو خودشان را مثل قاشق نشسته وسط میاندازند که الا و بلا ما هم میآییم.
بقیهاش کاملاً روشن است. مقابل بیمارستان شرکت نفت نه گلفروشی هست و نه حال و حوصلهای برای خرید گل. تازه گل برای بیمار مغزی ممکن است حساسیت بیاورد و کار دستش بدهد، آنهم بیماری چون اسماعیل فصیح، نویسندهای که آدم برای دیدارش لحظهشماری میکند. این را پری کنجکاو گفت و دست جن فضول را گرفت و از خیابان گذشت. چشمان درشت خمارش از اشک تر بود.
– بیایید برایش دعا کنیم.
دعایش مستجاب شد. منتقلش کرده بودند به بخش عمومی. بالا سرش که رسیدیم چشمهایش میخندید. زنش به استقبالمان آمد. خودمان را معرفی کردیم.: کاوه میرعباسی، میترا الیاتی، و قبل از اینکه مدیا کاشیگر خودش را معرفی کند، جن فضول بلا از این و آن میپرسید از کجا میشود دوربین عکاسی تهیه کرد؟
پری کنجکاو داشت از خوشی پر در میآورد که خبر سلامتی اسماعیل فصیح را قبل از اینکه دیگر خبرنگاران از بیماریش بگویند، درسایتاش منتشر کند.
هیچکس جز ما از خانوادهی ادبیات تا آن لحظه و شاید هم تا همین حالا و در این ساعت از خبر بستریشدن او خبردار نیست. جن فضول گفت: همین است دیگر. اینهمه دوری، این همه خلوتنشینی واقعاً که!
خستگی از سر و روی همسرش خانم فصیح میبارید. با این همه پرستاریش میکرد . میگفت اصلاً آرام و قرار ندارد. از لحظهای که به خودش آمده، به در و دیوار فلزی تختخوابش میزند و میخواهد برش گردانم خانه.
دردناکتر اینکه اتاق دوتخته محلی برای آرامش و استراحت نداشت، با آن همه عیادتکنندهی همتختی کنار پنجره.
بهزودی دست بهکار شدیم . باید کسی را پیدا میکردیم که شب کنارش باشد و پرستاریش کند چون اجازه نمیدادند خانم فصیح در اتاقی که مرد بیمار دیگری در آن بستری بود کنار شوهر بماند.
جن فضول بلافاصله خودش را وسط معرکه انداخت که من بمانم. ممکن نبود. میدانستیم تا صبح همهی بیمارستان را با وراجیها روی سرش خواهد گذاشت. مدیا کاشیگر در حال تماس با این و آن بود و خیلی زود کارها روبهراه شد. قرعه به نام نویسندهی جوانی افتاد: اسفندیار آبان. امشب را او در کنار اسماعیل فصیح خواهد گذراند تا فردا چه پیش آید.
یکشنبه 19 فروردین 1386، ساعت 11 شب