صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




میلاد ظریف
www.miladzarif.blogfa.com

داستان / 50 داستانِ چندکلمه‌ای و یک داستانَک


والس کلمات: چند داستان چندکلمه‌ای

 

 

 

0)

صحبت همیشگی اعداد 1 تا 9:

صِفر کی متولد شد؟

 

1)

حرف‌های یک معتاد:

من معتاد نیستم!

 

2)

کلمات بازگونشده‌ی نویسنده‌ای، که دستش به قلم نمی‌رود به هنگام خواندن متنی:

[این نوشته‌ی من است!]

 

3)

اعتصاب سیگارفروش‌ها در یک روز سرد زمستانی:

همه‌ی مردم چس‌دود می‌کنند!

 

4)

صورِ یک نویسنده‌ی الکلی:

در 25 اکتبر 1984 درِ خانه براتیگان را شکستند و یک بطری مشروب و یک تفنگ کالیبر 44 کنار جسدش پیدا کردند.

 

5)

دعای پدرم بعد از فاجعه‌ای تازه:

خدایا؟ شکرت!

 

6)

ناخودآگاه یک نویسنده‌ی داستان‌های 4 کلمه ای:

[دیگه چی باقی مونده؟]

 

7)

تفسیر خواب مادرم:

......بازم بگو خیر باشه.

 

8)

روانشناسی یک جامعه از طریق دیر رفتن تعمدی نویسند‌ه‌ی داستا‌نِ 4 کلمه‌ای، به خانه:

اتفاق بدی براش افتاده!

 

9)

کسی که روزی چهار کتاب می‌خرد

]‌کتابخانه قشنگی خواهم داشت.]

 

 

 

10)

کلمات بازگونشده‌ی نویسنده‌ای بعد از اتمامِ داستانش

[چند تا کلمه خط زدم؟]

 

11)

نظر یک فلسفه‌خوانِ جوان در مورد خانمی زیبارو:

نیچه می‌گه...

 

12)

تکه‌کلام مردم ایران بعد از رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری:

می‌گن رئیس جمهورِ دلسوز‌یه...مهربو‌نیه

 

13)

فکر مسافر صندلی سیزده اتوبوس

[‌دوازده + یک]

 

14)

صادق هدایت به هنگام بستن شیر گاز بعد از درست کر‌دن نیمرو

[‌یک روز دیگر نمی‌بندمت!]

 

15)

صادق هدایت به هنگام باز‌کردن شیر‌ گاز

[‌صادق! سگ خور!]

 

16)

فرزانه نامی بعد از شنیدن خبر مر‌گِ صادق هدایت

تخمین زدن سن گل‌های مصنوعی زردی که کنده بودند.

 

17)

بازنده‌ی یک رابطه‌ی جنسی

حدس‌تان درسته!

 

18)

فکر مشترک میان مسافر اتوبوس و سگی سیاه

[یعنی اونم منو می‌بینه؟]

 

19)

واکنشِ بچه‌ای که برای اولین بار سوار اتوبوس شده بود:

بابا...آقای راننده چرا بلیط ما رو پاره کرد؟!

 

20)

فریادِ برگ

خش... خش...

 

21)

تَسلسل 

حالت ذهنی نویسنده به هنگام گشتن به دنبال کلمه‌ای

می‌شود: 

گشتن به دنبال حالتِ ذهنی نویسنده به هنگام گشتن به دنبال کلمه‌ای

می‌شود:

گشتن به دنبال حالتِ ذهن‌ی نویسنده به هنگام گشتن به دنبال کلمه [می‌شود]

 

22)

دیالوگی با صدا خفه کن _1

(در ابتدا آشنایی) کی تو رو می‌بوسم؟

 

 

23)

دیالوگی با صدا خفه کن_2

(با غرور) اون تیکه خواهر منه.

 

24)

دیالوگی با صدا خفه کن_3

پدر! لطفاً شما خفه!

 

25)

دیالوگی با صدا خفه کن_4

رفیق! زن خوشگلت رو یه شب کرایه می‌دی؟

 

26)

دیالوگ‌ی با صدا خفه کن_5

صدا! خفه کن.

 

27)

حرف همیشگی نویسنده‌های بی‌شخصیت_1

عجب شخصیتی!

 

28)

قرار نیست این تم نوشته شود:

موضوع خوبی است برای داستان

 

29)

جمله‌ای نا‌گفته:

یادم رفت!

 

30)

داستانی با تم سفر از دیدگاه نویسنده‌ای پست مدرن

(------

 

31)

انیمیشن مراسم تشییع جنازه در ایرا‌ن یا (راه نیا‌مدن مرده در تابوت با تشییع‌کننده‌ها)

---_ _---_ _--_________

 

32)

دیالوگی با صدا خفه کن که در بعضی اوقات از کا‌ر می‌افتد!

کی می‌میرم؟

 

33)

شعار رئیس جمهوری

یک رییس جمهور نباید شعار دهد.

 

34)

آرزوی تنها‌ترین آدم

خانه‌ها تبدیل به سلول شوند!

 

35)

بازسازی فیلم قیصر توسط کارگردان‌ش

تبدیل نام فیلم به «فرمان»

 

 

 

 

 

 

 

36)

 

نشانه‌شناسی بارت

(مرد شماره‌ی 1)- تو این شهر باید دنبال نشانه‌ها بگر‌دی؟

(مرد شماره‌ی 2)- تو این شهر باید دنبال پول بگردی! والا خودت تبدیل به نشانه می‌شوی؟

(مرد شماره‌ی 1)- متوجه نمی‌شم!

(مرد شماره 2)- هر کی آدرس این سینما را بخوات (به سینما پشت سرشان اشاره می‌کند) آدرس وضع ظاهری ما دو تا را می‌دن!

 

37)

بزرگ‌ترین دروغ

من آدم دروغگویی نیستم.

 

38)

معروف‌ترین روسپی شهر

کسی نمی‌داند!

 

39)

نویسنده بعد از اتمام داستانش

چقدر زود تمام شد!

 

40)

علت سقوط هواپیما ‌در ایران‌، قبل از به زمین خوردنش:

علت 29 سال پیش برای خبرگزاری‌ها فرستاده شده است! لطفاً سئوال نفرمایید‌!

 

41)

نوشته‌ای بر روی بدنه‌ی ماشین چاه‌تخلیه‌کن:

«چاه‌کـَنـِتیم.»

 

42)

مرگ کورت ونه‌گات جونیر:

اوه... رسم روزگار چنین بود!

 

 

43)

داستانی نیمه‌کاره:

یک داستانِ نیمه‌کاره، با کادری مجرب از شخصیت‌های مازوخیستی - سادیستی در بهترین شرایط روحی و جسمانی آماده‌ی واگذاری و یا تبادل با یک داستانِِ نیمه‌کاره با شرایط بالا می‌باشد.

 

44)

فولکلور شهری

زدن اس.ام.اس.

 

45)

کیت هرینگ در عصر ما

بعضی از آدم‌ها کنا‌ر ‌خیابان می‌نشینند و روی تکه کاغذی می‌نویسند:

 

46)

توقعات شهروندان ایرانی از یک خانه

ضدزلزله نباشه، مهم نیست!‌تازه اگه تلفن هم نداشته باشه، مهم نیست! روزانه چند ساعت برق نداشته باشه اشکالی نداره! پنجره رو به محیط دلباز هم نداشته باشه، اونم مهم نیست! اصلاً لانه مرغ و خروس باشه! ولی یک جایی باشه که بدانم در مسیر سقوط هواپیما‌ها نیست!!

 

 

 

 

 

47)

علامت استاندارد نشانه معتبر بودن کالاست‌!

مقام مسئولی طی حکمی «...» را با حفظ سمت‌های قبلی به عنوان علامت استاندار‌دِ نشر کتاب در ایران معرفی کردند‌. آن مقام مسئول که نخواست نامش فاش شود، خاطر نشان کرد‌: که علامت استاندارد فوق نشانه‌ی مرغوبیت و معتبر بودن یک کالای فرهنگی هنری میباشد.

 

48)

فلسفه داستانِ چند کلمه‌ای

پارادوکسیسم

 

49)

متشکرم‌. متشکر‌م. متشکر‌م

ماریو ریکو پزشک وقتی دید که بیمارش‌، پیر جورجیو ولبی، فلج شده است و از بیماری عضلانی رنج می‌برد یک مسکن به او تزریق و دستگاه اکسیژن را خاموش کرد‌. آقای پیر جورجیو ولبی از پزشک و زنش، که در تمام این مدت او را تنها نگذاشته بود، سه بار تشکر کرد‌. 45 دقیقه بعد او مُرد.

 

50)

تخلص تلخیص «...»

...

 

شیراز/ زمستان 85

 

 

 

 

یک داستانـَک

 

تکرار

 

 

یک داستانِ عاشقانه‌ی تکراری برای ساناز سید اصفهانی: دخترایِ غیرتکراری

 

 

 

1: در خواب، کنار یک بزرگراه نه به بزرگی بزرگراه گمشده‌ی لینچ ساعت‌ها منتظر تاکسی ایستاده‌ام. بزرگراه خلوت است.

2: در خواب، بدون این که چیزی بگویم تاکسی‌ای جلوی پایم ترمز می‌کند! در صندلی عقب می‌نشینم. تاکسی حرکت می‌کند.

3: در خواب، تاکسی جلوی پای دختری ترمز می‌کند. لابد آقای راننده خوابش برده بود و اشتباهاً وارد بزرگراه خواب کس دیگری شده است! می‌خواهم این سهل‌انگاری آقای راننده را گوشزد کنم که یادم می‌آید تاکسی‌ای که سوار‌ش هستم بدون راننده است! دختر می‌آید و کنارم می‌نشیند. تاکسی در بزرگراه خلوت حرکت می‌کند.

4: در خواب، دختر بدون هیچ حرفی دستش را به دور گردنم حلقه می‌کند. تاکسی بدون راننده در خلوت بزرگراه، حرکت می‌کند.

5: در خواب، بدون هیچ حرفی انگشت شست دختر را می‌جوم. می‌جوم. آنقدر می‌جوم که انگشتش کنده می‌شود. انگشت را در زیر چرخ‌های تاکسی تف می‌کنم. تاکسی بدون راننده هم حرکت می‌کند، که صدای قرچ‌قرچ خرد شدنِ انگشت را می‌شنوم!

6: در خواب، از کنده شدن انگشت دختر، قاه‌قاه خنده‌ام در همه‌ی بزرگراه‌ها، در همه‌ی گوش‌ها پر می‌شود.

7: در خواب، تاکسی جلوی مغازه‌ای می‌ایستد. دختر وارد مغازه می‌شود. بعد از یک چشم به هم زدن می‌آید و دوباره کنارم می‌نشیند. یک انگشت شست پلاستیکی خریده است! آن را به جای انگشت شست کنده‌شده‌اش می‌گذارد. تاکسیِ بزرگراهِ خلوت، حرکت می‌کند.

8: در خواب، هر بار دختر، بعد از گذاشتن انگشت پلاستیکی تازه‌اش، دست‌هایش را دور گردنم حلقه می‌کند، من هم هر بار آنها را می‌جَوم، می‌کنم، تف می‌کنم و قاه‌‌قاه می‌خندم.

9: در خواب، آقای راننده تا ابد نخوابید و اشتباهاً وارد بزرگراه خواب کس دیگری نشد تا من در گوشزد کردن سهل انگاری‌اش، باز یادم بیاید آقای راننده‌ای در کار نیست!

 

دیگر در کنارِ بزرگراه، ساعت‌ها منتظر تاکسی نمی‌ایستم! فاصله‌ی بزرگراه خوابِ من و دختر به اندازه انگشت‌های یک دست هم نمی‌رسد چه برسد به دو د‌ست! در کنارِ مغازه‌ی انگشتِ پلاستیک فروشی مشترک بزرگراه خواب‌مان، در انتظار دختر بر روی تله‌ای از انگشتان کنده شده می‌نشینم.

دختر همیشه دیر از راه می‌رسد! دلیل تأخیر‌ش را هیچ وقت نمی‌پرسم ولی او هر بار، بیش از اندازه خلوت بودن مغازه انگشتِ پلاستیک فروشی را دلیل تأخیر‌ش می‌داند. کنارم می‌نشیند. دو دست بدون انگشتش را از جیب پالتو قهوه‌ایش بیرون می‌آورد و یکی ‌یکی انگشت‌های پلاستیکی تازه خریده شده را سر جایشان می‌گذارد.

من در طول مدت انگشت‌گذاری، به این فکر می‌کنم که کدام یک از انگشتان دختر را، زودتر بـِجوم‌، بـِکنم‌، تـُف کنم!

 

شیراز / زمستان 85

 

 



نظر خوانندگان: 3 نظر