خلاصه
هستیام
ماجرای تأخیر مکرر اسبسوار تیزپایی است
که در خورجینش
نوشدارویی دارد.
...
فلب من
گورستان سهرابهای پهلودریده است.
گفتی اندوه؟ ...
اندوه راه باریکی است
بین جوی و ریل راهآهن
که عصرهای من
درآن میگذرد.
اندوه پیرمردیست
نشسته
خیره گشته به هیچ
تکیه داده
به تنهی سروناز.
اندوه محلول عجیبیست
که درآن
آب میشود حبهی «الفاظ».
در اندوه
...
در اندوه
پارهی گمشدهام سوی من
بازمیگردد باز.
رویداد
قهوهجوش صدا میزند
قلقلقل
یعنی «مانی کجایی»!
تلفن میگوید
درینگ درینک درینگ
آه ...
یعنی «کسی با تو کار دارد»!
قلبم میطپد
تاپ تاپ تاپ
آیا کیست؟
…
ـ نه نه
اشتباه گرفتهاید آقا ...
این شمارهی اینجا نیست.