صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




مانی.ب

چند شعر


 

خلاصه

هستی­ام

ماجرای تأخیر مکرر اسب­سوار تیزپایی است

که در خورجین­ش

نوش­دارویی دارد.

...

فلب من

گورستان سهراب­های پهلودریده است.

 

 

 

 

گفتی اندوه؟ ...

اندوه راه باریکی است

بین جوی و ریل راه­آهن

که عصرهای من

درآن می­گذرد.

اندوه پیرمردی­ست

نشسته

خیره گشته به هیچ

تکیه داده

به تنه­ی سروناز.

اندوه محلول عجیبی­ست

که درآن

آب می­شود حبه­ی «الفاظ».

در اندوه

...

در اندوه

پاره­ی گم­شده­ام سوی من

بازمی­گردد باز.

 

 

 

رویداد

قهوه‌جوش صدا می‌زند

قل‌قل‌قل

یعنی «مانی کجایی»!

تلفن می­گوید

درینگ درینک درینگ

آه ...

یعنی «کسی با تو کار دارد»!

قلبم می‌طپد

تاپ تاپ تاپ

آیا کیست؟

ـ نه نه

اشتباه گرفته‌اید آقا ...

این شماره‌ی این‌جا نیست.



نظر خوانندگان: 7 نظر