صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب
■  پیوندها

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها




بهرام معصومی

بررسی نظریِ تکرارِ مفاهیم کُلّی و کلیدواژه‌ها در شعر دهه‌ی هفتاد


  با نگاهی به دو مجموعه‌ی شعر از شهرام شیدایی:
آتشی برای آتشی دیگر، ناشر مؤلف، 1373
خندیدن در خانه‌ای که می‌سوخت، نشر کلاغ، 1379.

 پیش‌درآمد
      نامِ شهرام شیدایی این جمله را تداعی می‌کند: او یک شاعر است با نگاه و بیانی شاعرانه، یعنی با کلمه‌ها و زبان درگیریِ ذاتی دارد. و اگر تیزبینانه و به دور از حُب و بغض‌های رایج به مجموعه شعرهای منتشرشده در دهه‌ی هفتاد ( منظورم از 1370 تا 1380 است ) بنگریم و بخواهیم دست‌کم ده مجموعه شعرِ برتر این دهه را برگزینیم، بی‌شک دو مجموعه‌ی آتشی برای آتشی دیگر و خندیدن در خانه‌ای که می‌سوخت را در این فهرست قرار خواهیم داد، اگرچه تا کنون درباره‌ی این دو مجموعه، به دلایلی که چنان دور از ذهن نیست !، سکوت اختیارشده و نقد و بررسی‌یی درخور صورت نگرفته است. شیدایی، که گویی به دور از هیاهوهایی برای هیچ در گوشه‌یی خزیده و کارِ خودش را می‌کند و با تبلیغ و تبلیغات‌چی‌ها نیز در ارتباط نیست، در این دو مجموعه      ( که به زعم من با اندکی تساهل در زبان، فرم، اندیشه و صور خیال هم‌سان و هر یک ادامه‌ی دیگری‌ست، اگرچه شاعر در مجموعه‌ی دوم در جهتِ اعتلای شعرش حرکتی صعودی داشته و در این مجموعه تا حدودی از آن رمانتیسم انتزاعی که شاعر در مجموعه‌ی نخست درگیرِ آن بوده خبری نیست و کلمه‌ها ساده‌تر ذهنِ پیچیده‌ی شاعر را عریان‌ می‌کنند ) به زبان و سبکِ خاصِ خود در شعر رسیده، و اگر خدانکرده دیگربار شاهد تولید او در زمینه‌ی شعر نباشیم، لااقل این امیدواری هست که شیدایی در یک دهه خود را تثبیت، و با اشعاری مانند      « برق ِ یک لحظه‌ی فلاش ... » ـ که من آن را با عنوانِ « در عکسی سیاه‌سفید » می‌خوانم ـ از مجموعه‌ی خندیدن در خانه‌ای که می‌سوخت نام خود را در شعرِ دهه‌ی هفتاد ماندگارکرده است.
    این دو مجموعه پتانسیلِ آن را دارند که از زاوایای مختلفی، برای مثال طنزِ تلخی که به لایه‌های درونی شعرها رسوخ‌کرده، بررسی و تحلیل شوند، اما در این گفتار مسئله چیزِ دیگری‌ست؛ از چاپِ نخستین مجموعه تا کنون بارها و بارها خواننده‌ی شعرهای شیدایی بوده‌ام و هر بار از خود پرسیده‌ام چه انگیزه‌یی مرا به سوی شعرها می‌کشاند ؟ محتوا، زبان، فرم، نگاهِ شاعرانه و یا ... ؟ و هر بار طفره‌رفتن و به نوعی بیمارگونه از زیر بارِ مسئولیت شانه خالی کردن. اما این‌بار، در خوانشی واپسین که از این مجموعه‌ها داشتم، به این نتیجه رسیدم آن‌چه که دست‌کم مرا در مقام یک خواننده با شعرها درگیر می‌کند، نه زبان و فرم و ... که تکرار برخی مفاهیم انتزاعی و غیرانتزاعی‌ست که آن‌ها را به صورت کلیدواژه‌های شعر ِ شیدایی در دو بخش در این مقاله بررسی خواهم کرد. هدف از این بررسی نفی یا تأیید این مقوله نیست ـ قضاوت را به خواننده‌گان وامی‌گذارم ـ بلکه در پیِ آن‌ام که نشان دهم چگونه برخی واژه‌ها و مفاهیم سرمشقِ شاعر می‌شوند و شاعر را گویی از آنان خلاصی  نیست. در شیدایی که به نظرم کلمه‌ها از ناخودآگاهِ او به خودآگاه‌اش رانده می‌شوند این تکرارها به شکلی مفرط به چشم می‌خورد، اگرچه او استادانه با ریختنِ این مفاهیم در قالبِ زبان و فرم و دادن‌ِ محتوایی بیرونی بدان‌ها از بارِ تکرارِ آن‌ها در ذهنِ خواننده به شدت کاسته است. و نیز نشان خواهم داد که به لحاظ کمی و کیفی چه حجم از شعرها برساخته‌ی کلیدواژه‌هایی‌ست از این دست.
    
    نکته:  این بررسی با تغییراتی در کلیدواژه‌ها درباره‌ی بیشتر مجموعه‌شعرهای منتشرشده در دهه‌ی هفتاد مصداق دارد و خواننده می‌تواند با این نگرش به خوانشِ شعرِ دهه‌ی هفتاد بپردازد. این روی‌کرد اگر نه کامل و دقیق اما تا رسیدن به نتایجی نظری می‌تواند در نقدِ دوره‌های مختلف و نحله‌های فکری شعر معاصر راه‌گشا باشد. دیگر این‌که، شعرِ شهرام شیدایی را از این‌رو برای بررسی‌ام برگزیده‌ام که اولا، به دلایل حسیِ شخصی، دو مجموعه‌ی منتشرشده‌ی او را از موفق‌ترین مجموعه‌شعرهای منتشرشده در دهه‌ی هفتاد می‌دانم؛ و ثانیا شعر او را الگویی مناسب برای بررسی خود یافتم.  

1

  تکرار در سرشتِ کودکانه‌ی ما نهفته است، ذاتا از تکرار خوش‌مان می‌آید و لذت می‌بریم. بازی‌های کودکانه را تکرار آن‌هاست که شیرین می‌کند، مثلا در بازی « تاپ تاپِ خمیر / شیشه پُر پنیر / دستِ کی بالا ست /          ( مثلا ) ـ دستِ مامان » اگر هزار بار هم تکرار شود و فقط دستِ مامان بالا رود باز برای بچه‌ها جذابیتِ بارِ اول را دارد، یا شِکلَکی اگر برای نوزادی درآوریم که او را به خنده وادارد، هرچند بار که با همان شیوه و شکل تکرارش کنیم باز با همان شدت موجباتِ خنده‌ی نوزاد را فراهم آورده‌ایم.
***
  برخی ازکلماتی را که ما به تکرار در سخنِ روزمره می‌شنویم و می‌گوییم، تا وقتی در جمله‌یی معمولی به کار می‌روند دردسرساز نیستند، اما درست از لحظه‌یی که این کلمات بارِ شعری به خود می‌گیرند یا در شعری وارد  می‌شوند  از مدارِ کلمات روزمره خارج شده و جدا از کارکردِ معمولی‌شان معناهای دیگری از آن‌ها استناد می‌شود که گاه رمزی‌اند و این کار را سهل و ممتنع می‌کند. هر کوششی نیز برای تبیین دقیقِ معنای واژه‌یی که شاعر به‌کاربرده و یا منظوری که از آن در نظرداشته کاری‌ست عبث. آن‌چه ( کلمه‌یی، جمله‌یی، صوتی و یا ضرب‌المثلی ) که یک شخص در سخنِ روزمره به تکرار می‌گوید در اصطلاح تکیه‌کلام آن شخص می‌گویند، اما آیا می‌شود آن‌چه که در شعرِ شاعری تکرار می‌شود تکیه‌کلام آن شاعر دانست ؟ آیا اساسا شاعران را تکیه‌کلامی هست ؟ به نظر می‌رسد نمی‌توان آن‌چه شاعری به تکرار در شعرِ خود به‌کار می‌برد صرفا تکیه‌کلام او دانست، چرا که اگر بپذیریم در سخنِ روزمره بیشتر خودآگاه اشخاص عمل می‌کند و در سخنِ شاعرانه ناخودآگاهِ شاعران به‌کار است، و نیز آن‌چه را که از ناخودآگاه می‌آید صرفا آن چیزی ندانیم که در خودآگاه تکرار می‌شود، به این نکته می‌رسیم که در ناخودآگاه شاعر تکیه‌کلام عمل نمی‌کند بلکه واژه‌های سخت درونی‌شده‌ی اوست که تکرار می‌شوند و در کلیّت شعر او می‌توان انواع و اقسامِ این‌گونه کلیدواژه‌ها را بیرون کشید: کاری که می‌شود با شعرِ شیدایی کرد.
    در شعرِ شهرام شیدایی هرچند تکرار کلیدواژه‌های‌اش به شعرِ او هستی می‌بخشد، بیرون کشیدنِ آن‌ها نیز کلیّت شعرِ او را از هستی ساقط می‌کند. اما قصه قصه‌ی همان بازی‌های تکرارِ کودکانه است، مثلا اگر در همه‌ی بندهای شعری واژه‌‌ی « مرگ » تکرار شود ما را خوش می‌آید، مگر از ذهنیّت کودکانه بگریزیم.

                    بیدار شو
                                 بیدار شو
                     وگرنه شعر کودکی‌ات را خواهد دزدید   (   آتشی برای آتشی دیگر، ص 46  )

واژه‌ی « شعر » را اگر در بندِ آخر این قطعه معادلِ واژه‌ی « خواب » ـ که از قضا در شعرِ شیدایی در موتیف‌های مختلف بسامد زیادی دارد و به آن خواهم پرداخت ـ، در برابر واژه‌ی « بیداری »، در نظر بگیریم آن‌وقت بازی و پاسخِ شاعر به این بازی به خوبی نمایان می‌شود.
   البته بیرون از ذهنیّت کودکانه نیز، آن‌جا که خِرَد ( اتم ) ناخودآگاه شاعر از هسته‌ی فلسفی ـ اجتماعی خود رها می‌شود، تکرار بسیار خوشایند است، چنان‌که تکثیرِ تکرارِ « در عکسی سیاه‌سفید » در شعری که از آن یاد شد شعر را در حدّ اعلای آن درخشان کرده است. اما تکرارِ « در عکسی سیاه‌سفید » در اغلب بندهای این شعر،

        [  ... سیگار به لب داشتن در عکسی سیاه‌سفید
             مُرده‌های متلاشی‌شده در عکسی سیاه‌سفید 
             رژه‌ی ارتش‌ها در عکسی سیاه‌سفید ...  ]

با تکرار برخی کلیدواژه‌هایی که در زیر بدان‌ها اشاره خواهد شد تفاوتی اساسی دارد و بایسته است در جای دیگری مفصل بدان پرداخته شود.

     در زیر به کلیدواژه‌های اصلی که تقریبا در همه‌ی اشعارِ دو مجموعه، به استثنای چند شعر و برخی شعرهای کوتاه، تکرارشده اشاره می‌کنم و می‌کوشم رابطه‌ی درونی آن‌ها را بکاوم  و در بخشِ بعدی نیز سعی خواهم کرد با نگاهی کمّی و آمارگونه گفته‌های خود را توجیه نمایم، و نیز با مقایسه‌ی دو مجموعه، از این منظر نشان دهم که این تکرارها در یک دهه چگونه در ناخودآگاهِ شاعر عمل کرده است تا بدین‌ترتیب سیرِ اندیشه‌ی شاعر از مجموعه‌ی نخست تا مجموعه‌ی دوم نمایان شود.
      در شعرِ شیدایی واژه‌گان و مفاهیمِ انتزاعی و غیرتجریدی فراوانی یافت می‌شود که در شعر او بسامد بالایی دارند و گویی هم‌ذاتِ شاعرند و در مصّب دیدش ـ از درون به برون ـ  رسوب کرده‌اند، از کودکی تا ... . از این شمار می‌توان به مادر، دریا، آتش، خروس، تبر، سیب، خون، شعر، خورشید، سنگ، کلاغ، ماهی، سایه، صدا، کلمه، شب، زمین و آسمان، سکوت، قرمز، فاصله، گریستن و خندیدن، حرف‌زدن و ... اشاره کرد که در گفتاری دیگر قابل بررسی‌ست، اما در این‌جا فقط چهار کلیدواژه از شعرِ شیدایی که از قضا بیشترین بسامد را در شعر او دارد و دست‌کم یکی از آن‌ها یا یکی از ترکیباتِ آن‌ها در همه‌ی اشعارِ دو مجموعه‌ی او ـ جز چند شعر و پاره‌یی از اشعارِ کوتاه ـ مکرر است، بررسی شده:
1. خواب ( بی‌خوابی، خوابیدن، خوابیده، خواب‌دیدن، خواب‌رفته، خواب‌آور، خواب‌بودن، به‌خواب‌رفتن، خواباندن، و درخواب بودن )
2. بیداری ( بیدارشدن، بیدارکردن، و بیدار‌شده )
3. زندگی (  زنده، زنده‌شدن، زنده‌نگه‌داشتن، زنده‌بودن، زیستن، زندگی‌کردن، و زنده‌ماندن )
4. مرگ  ( مُرده، مُردن، و نیم‌مُرده )

این کلیدواژه‌ها در شعرِ شیدایی نموداری در ذهن به شکل زیر ترسیم می‌کند:
                                                       

                                    


                                                   خواب                              بیداری
       زندگی   مرگ

در خوانشِ کلی اشعارِ دو مجموعه و با توجه به شواهدی شعری و میزانِ بسامد آن‌ها که در بخشِ بعدی خواهد آمد، می‌توان بدون ارزش‌داوری به نتایج زیر رسید:
ـ این کلیدواژه‌ها از درونی‌ترین مفاهیمی هستند که ناخودآگاه و به طرز غریبی خودآگاهِ شاعر با آن‌ها در جدال و کشمکش است و شاعر مدام مرزِ میانِ آن‌ها را گُم می‌کند و درهم می‌آمیزد.
ـ نزد شاعر « خواب » هم‌سانی عجیبی با « مرگ » دارد و « بیداری » مصداقی‌ست برای « زندگی ». خواب، مرگ می‌آفریند و مرگ زاده‌ی خواب است؛ و زندگی در بیداری جریان دارد.
ـ نسبتِ « خواب » و « مرگ » در قیاس با نسبتِ « بیداری » و « زندگی »، تقریبا به صورتی یکسان در هر دو مجموعه، در شاعر کارکردِ بیشتری دارد.
ـ شیدایی شاعری مرگ‌ْاندیش است، و به گمانم ریشه‌ی این مرگ‌اندیشی را باید در کودکی یا تجربه‌های شخصی او جست‌و‌جو کرد. اگرچه مرگ‌اندیشی او در مجموعه‌ی دوم در قیاس با مجموعه‌ی نخست تا حدودی تعدیل شده است.
ـ دنیای کودکی ـ یا شاید کودکی ـ در شاعر جامانده است و شاعر نیز گویی عمدا و گاه آگاهانه برای برهم‌زدن قاعده‌ی فرار از کودکی می‌کوشد آن را در خود حفظ کند؛ بازی را دوست دارد، تکرار برای‌اش خوشایند است و شاید از بابت کلیدواژه‌های‌اش حولِ این محور می‌چرخند و می‌پرورند.
ـ شیدایی نیز همچون دیگر شاعران دهه‌ی هفتاد گاه دچارکلّی‌گویی ( از منظر فلسفی ) است و با مفاهیمی کلّی دست‌وپنچه نرم می‌کند، اما او بر خلافِ شاعران این دهه، به‌ویژه‌ در مجموعه‌ی دوم خود، می‌کوشد از جزئیات راهی به  کلیّات باز کند، و آن‌جا که درگیرِ مفاهیمی کلّی‌ می‌شود آن را هشیارانه به جزئیات می‌کشاند.

 

2

   2 ـ 1. در مجموعه‌ی آتشی برای آتشی دیگر، متشکل از 64 شعر، که 25 قطعه‌ی آن شعرهایی‌ست کوتاه و بی‌عنوان، تعداد تکرار کلید‌واژه‌ها ( و ترکیباتِ آن‌ها ) و نسبتِ آن‌ها در نمودار زیر نشان داده‌ ‌شده است:

                                              خواب (  78 بار )                بیداری ( 15 بار )
       زندگی    مرگ
                                             ( 61 بار )                                ( 34 بار )
ـ نسبتِ تکرارِ « خواب » و « مرگ » در قیاس با « زندگی » و « بیداری » نسبتِ بیشتری‌ست؛ خواب و مرگ روی‌هم‌رفته 111 بار؛ بیداری و زندگی 76 بار.
ـ تقریبا در 64 قطعه شعرِ این مجموعه به طور میانگین 2 بار در هر شعر از یکی از کلیدواژه‌های یادشده یا ترکیباتِ آن‌ها استفاده شده است. البته اگر شعرهای کوتاه را در نظر نگیریم این نسبت بیشتر می‌شود.
***
   2 ـ 2. در مجموعه‌ی خندیدن در خانه‌ای که می‌سوخت، متشکل از 27 شعر، تعداد تکرار کلید‌واژه‌ها            ( و ترکیباتِ آن‌ها ) و نسبتِ آن‌ها در نمودار زیر نشان داده‌ ‌شده است:

                                              خواب (  22 بار )                بیداری ( 9 بار )
       زندگی    مرگ
                                             ( 13 بار )                                ( 28 بار )
ـ نسبتِ تکرارِ « خواب » و « مرگ » در قیاس با « زندگی » و « بیداری » همچون مجموعه‌ی نخست نسبتِ بیشتری‌ست؛ خواب و مرگ روی‌هم‌رفته 50 بار؛ بیداری و زندگی 22 بار.
ـ تقریبا در 27 قطعه شعرِ این مجموعه نیز به طور میانگین 2 بار در هر شعر از یکی از کلیدواژه‌های یادشده یا ترکیباتِ آن‌ها استفاده شده است.
ـ با نگاهی به دو نمودارِ ترسیم‌شده و نسبتِ تعداد تکرار کلیدواژه‌ها در هر دو مجموعه‌شعر دست‌مان می‌آید که شاعر هنوز با این مفاهیم درگیر است، گیرم  نسبتِ کاربرد آن‌ها در قیاس با مجموعه‌ی نخست در مجموعه‌ی دوم از نصف هم کمترشده باشد که آن را نیز باید به‌ حسابِ کمیّت تعدادِ شعرهای مجموعه‌ی دوم گذاشت.
***
     در زیر نمونه‌های به‌دست‌آمده از این دو مجموعه را می‌آورم تا هم توجیهی برای آن‌چه در بخشِ نخست بدان پرداخته‌ام تراشیده باشم و هم نشان دهم که به لحاظ کمّی چه حجمی از این دو مجموعه‌ را فقط این چهار کلیدواژه به خود اختصاص داده است. آن‌چه در پیِ هر علامتِ ٱ می‌آید بندهای برگزیده از شعری مستقل است و نیزکلمه یا ترکیبات مدّ نظر در آن‌ها سیاه شده‌اند. برای کاستن از حجمِ مقاله تا جایی که مقدور بوده شواهدِ شعری را کوتاه انتخاب کرده‌ام. در ضمن، خواننده می‌تواند از میان این نمونه‌های اندک بسیاری از دیگر کلیدواژه‌ها را، که در بالا به آن‌ها اشاره شد، بیابد.

مجموعه‌ی آتشی برای آتشی دیگر:
ٱ شاید زمین / چیزی از من پرسیده / که از خواب بیدارشده‌ام / یا قصه‌ای در من زنده شده / ... چقدر ساده می‌نویسیم که زندگی عجیب است / ... تصویری که مرا می‌خواهد زنده‌نگاه دارد / ... مادر / کلمه‌ای‌ست که در اتاقِ مجاور خوابیده / ... شاید به خواب‌های بالاتری راه یافته‌ام / ... کلمه‌هایی که از ما به جا خواهند ماند / بی‌خوابیِ عجیبی خواهند کشید / بی‌خوابیِ عجیبی ... ( ص، 1 و 2 )
ٱ کسی در من همه‌چیز را خواب می‌بیند / ... شاید از خواب‌های آینده‌ام این سطرها را می‌دزدم / ... زمانِ زنده بودنِ مرا از خویش بالا کشیده‌اند / ... رودخانه‌ای در خوابی عمیق / آیا شنیدنِ صدایِ یک رودخانه / دنیاهایی دفن‌شده را از زندگی / بیرون نمی‌کشد ؟ / ... زندگی جایی پنهان شده است / ... و می‌دانم که دیدنِ این‌ها همه خواب دیدن است. / ... شاید زمین / آن‌ سیاره‌ای نیست که ما در آن باید می‌زیستیم / و از این‌رو / چیزی در ما همیشه پنهان می‌ماند / و به این زندگی برنمی‌گردد. / ... کسی در من / همه‌چیز را خواب می‌بیند. ( ص، 3، 4 و 5 )
ٱ ... ـ خواب در خواب تکان می‌خورْد ـ / ... زردِ پُر رنگ خواب می‌دیدم / و خونم در خواب بیرون بود. / چسبیده بودم به سال‌هایِ زنده‌ها / به سال‌هایِ سنگ / به خواب‌های خلوت. / زندگیِ دیگران می‌آید. / بادبان‌ها. / ... بی‌خوابی / بی‌خوابی / طبل یا پُتک ؟ ...   ( ص، 6 و 7 )
ٱ چرا همه‌ی حرف‌هایمان را یکریز و یکجا نمی‌زنیم / تا بعد   چند سال زندگی کنیم / از تکه ـ تکه حرف‌زدن / خوابیدن و بیدارشدن / خسته شده‌ام. / ... باید دست به دستِ هم بدهیم / و در خواب‌هایِ هم شهرِ جدیدی بزنیم ... ( ص، 8 و 9 )
ٱ ... شاید این‌جا کسی رازها را باز نگه‌داشته / و پیش از آن / آن‌ها را از مایعی خواب‌رفته گذرانده / ... چهار خط بی‌خوابی می‌نویسد / چهار خط بیداری / و قایقِ خواب‌رفته نوکش را / به این‌جا و آن‌جا می‌کوبد ... ( ص، 11 )
ٱ ... از چسبیدنِ خواب‌هایم به تنم به صدایم / از به خود آمدن‌هایِ ناگهانیم می‌ترسم ... ( ص، 13 )
ٱ ... سیبْ / مانده بر شاخه / خواب می‌بیند / ... داد می‌زند از کودکی‌هام / خوابی کوچک و تاریک و سایه ـ چشم: / ... یک شکاف ساده خوابِ این شعر را / به آرامی پاره خواهد کرد ... ( ص، 14 )
ٱ ... و او برایِ فراموشیِ دردش / به زندگیِ کوچکِ ما چسبیده ... ( ص، 16 )
ٱ ... شعر می‌آید / و به جای تو زندگی را می‌گیرد / ... ـ برای زندگیِ یک شعر / زندگی‌ای کم داری. ( ص، 17 )
ٱ در این کلمه‌ها / چیزِ زنده‌ای پیدا نمی‌شود / ... بیرون‌کشیدنِ سنگ از معنایش / دمیدنِ خون در آن / دوباره‌گی زیستن است / ... طلسمی‌ست برای مرگ / که تنها کودکان آن را / ندانسته می‌شکنند / تا بتوانیم به مرگ بازگردیم ... ( ص، 18 و 19 )
ٱ ... در خواب‌های من باد می‌وَزَد ... ( ص، 20 )
ٱ ... ما به دنیا می‌آییم / و لبخند / همه‌ی مُرده‌ها را تسکین می‌دهد / ... ما زیاد حرکت می‌کنیم / برای زندگی‌کردن مناسب نیستیم / ... نمی‌دانستی که ما اجاره‌ای زندگی می‌کنیم ... ( ص، 22، 23 و 24 )
ٱ تورا از ماه و دریا می‌دزدند / از خواب و رؤیا / ... همه‌ی آب‌ها / از عریانی خواب‌هایِ تو آرام / بال بر خاک می‌گذاشتند / برای باورکردنت / باید / زندگی کرد / مُرد. ( ص، 25 و 26 )
ٱ ... شوخیِ خواب‌آوری‌ست / ... تا ندانم زندگی. / تا ندانم مرگ. / زندگی چیزی به من اضافه نمی‌کند / مجبورم همین حرف‌هایی را که همه‌جا به همدیگر می‌زنیم / زندگی بدانم / مجبورم ! / تا این کلمه‌ی « همیشه » را / همه‌جا در شعر در نگاه در مرگ / ( با خون ) استفراغ کنم. / ... از حرف‌هایم   کلمه‌هایم / وقت برای مُردن می‌گیرم / ... بعد از مرگ / وقت زیادی برای فکرکردن خواهم داشت ... ( ص، 27 و 28 )
ٱ ... ـ باز خوابِ او را دیده است / باز خوابِ او را دیده است ... ( ص، 30 )
ٱ ... از این‌جا گذشته‌ای / آن زمان که خواب بوده‌ام / ... فکرنمی‌کردم ما / میانِ این کلمه‌ها نیز زنده باشیم / ... خواب می‌‌بینم که تو / کلمه به کلمه دنبالم می‌گردی / ... و ناگهان در خوابم / درِ چوبی خانه‌ی کودکی‌ام ! ... ( ص، 32 و 33 )
ٱ ... سپیده که بزند / شهر، مُرده‌ام را خواهد یافت. ( ص، 34 )
ٱ شاید / تو را برای زندگیِ دیگری کنارگذاشته‌اند / ... آشیانه‌ای باش / روزی پرنده‌ای / در تو زندگی را مطمئن خواهد یافت.       ( ص، 35 و 36 )
ٱ آنقدر انتظار کشیده‌ام / که زیرِ چند دریا خواب می‌بینم / ... و از خوابی دیگر پاره می‌شوی / ... در این قفس، / فقط، / می‌توان، / زندگی کرد. ( ص، 37 و 38 )
ٱ چیزی در من می‌میرد، / هر قدر که زندگی می‌کنم. / ... گاهی فکرمی‌کنم / فقط در باد می‌توانی زنده باشی / در گذشته‌ی من / ... دنیای خیال نیز / غنیمتی‌ست / وقتی‌که می‌گویند / تو مُرده‌ای ... ( ص، 39 و 40 )
ٱ ... شاید نامِ دیگرِ مرگ همین باشد / هیچ‌گاه نمی‌دانستم که از تنها مُردن / این‌همه می‌ترسم / ... خوابْ رایگان / فریادْ رایگان / ...به درخت‌ها گوش چسباندیم / اندوهِ چوبین و زنده‌ای / افسانه‌هامان را کشید / ... ـ ماه تنهایی ما را / آن‌گاه که در خواب بودیم / بو می‌کرد. ـ .../ بیرون آمدنِ خواب را / ... پرت‌شدن از خوابی به خوابی ... ( ص، 41، 42، 43 و 44 )
ٱ ... و چیزی به جای زندگی / در ما جا می‌گذارد. / ... وقتی‌که به خواب‌رفته‌ای / شعر کنارت می‌آید / و به چشمانِ خواب‌رفته‌ات نگاه می‌کند / اتاقْ بویِ عجیبی می‌گیرد / و تو را در خواب ... / گاه پیش از خوابیدنت / در مجالی کوچک / پشتِ پلک‌هایت می‌خزد / و با تو خواب می‌بیند. / خواب‌هایت را در خواب / برای دیگران می‌گوید / ... بیدار شو / بیدار شو / وگرنه شعر کودکی‌ات را خواهد دزدید. ( ص، 45 و 46 )
ٱ ... صدای بیدارشدنِ روزهایِ رفته / ... مثلِ چشم‌هایی نیم‌باز از بدن‌هایی نیم‌مُرده و دور / ... بنویس در گلویِ « اسپانیا » / چیزی بدتر از مرگ چمبرزده است / ... بنویس اشتباه از آنان بود / که با دستمالِ قرمز مرگ را تحریک می‌کردند ... ( ص، 47 و 48 )
ٱ ... و از ترسِ زمان / گوشه‌هایی از خودمان را / در همه‌ی این‌ها / برای زنده‌ماندن جا می‌گذاریم. / در زندگی اگر حرف بزنی / زمان می‌گذرد / ... دیگر تو زنده‌ای / نه زمان ... ( ص، 51 )
ٱ ... ـ همه را شکل تو می‌بینم / در خیابان / در خواب / با آن روسریِ سفید ... ( ص، 53 )
ٱ ما در فاصله‌ی « مادر » و « مرگ » زنده بوده‌ایم / ... غمگین‌ترین پنجره در انسان می‌زیست / ... ما تمامِ فاصله‌ها را در دلتنگی‌مان زیسته‌ایم ... ( ص، 55 و 56 )
ٱ ... کلیدِ خواب‌ها / کلیدِ دریاها / کلیدِ انفجار خون ... ( ص، 59 )
ٱ ... تو فکرمی‌کنی ما می‌توانیم / بقیه‌ی خواب‌هایمان را پیدا کنیم / ... تو فکرمی‌کنی ما چگونه همه‌ی این چیزهای ساده را بلدیم: / ـ بیدارشدن از خواب / قدم‌زدن ... ( ص، 60 )
ٱ ... باید به جایِ دیگران نیز خوشبخت زیست. / تا کسی نداند که از زنده‌بودن روی زمین می‌ترسی ... ( ص، 63 )
ٱ ... زندگی با ما آرام نشده است / ... زندگی کلّی‌ست / ...چند خواب فاصله می‌افتد / ... از این خواب به آن خواب / ... شب جدا / دست جدا / خواب جدا / ... شب به جان / دست به جان / خواب به جان ... ( ص، 64، 65 و 66 )
ٱ ... کسی که سر قبرم می‌آید /  و می‌پذیرد که مُرده‌ام / مرا در خویش کشته است. / خواب‌های آینده‌ام را دیده‌ام / سال‌های بعدی‌ام را زیسته‌ام / ... عجله کرده‌ام / و آنقدر جلو رفته‌ام / که نمی‌پذیرند زنده باشم / ... از مرگ هرگز نمی‌ترسم / چون یقین دارم که نمی‌توانم مُرده‌ای باشم / ... من مرگ را به زندگی آورده‌ام / ... و بر سنگِ قبرم شعری تازه می‌نویسم / و دوباره می‌خوابم / ... در خواب فریاد می‌کشد ... ( ص، 69، 70 و 71 )
ٱ ... ـ بهتر است همه‌ی این‌ها خواب یا چیزِ دیگر باشد ـ / چون زنده‌شدن در چوب / ... و صداهایی مُرده را / از خواب به بیداری‌ام می‌ریزد. / پشت این گیجی‌ها / دنیای غریبی خوابیده / و آن طرف این پنجره‌ی نامریی / زندگی، متراکم‌تر و جمع‌تر شده است، / ... اگر این‌ها حتا خواب باشد / من بیدارم / چوبِ این بیداری را / در خواب نیز می‌خورم / ـ هنوز هم به خواب‌دیدن عادت نکرده‌ام ـ / من در خواب با شما حرف می‌زنم / ... و این مربوط به فاصله‌ی خواب‌ها در بیداری‌ست / ... و من نمی‌دانم که این اتفاق در زمینِ کدام خواب / یا زمینِ کدام بیداری صورت می‌گیرد / ... انگار در خواب همه به من تسلیت می‌گفتند ... ( ص، 72، 73 و 74 )
ٱ ... ما حرف‌هایمان را بیدار می‌کنیم / ... اگر او را زنده نیافتید / زیاد دلگیر نشوید / شاید / در ایستگاه‌هایِ بعدی / انسانی زنده / پیدا شود. / تو همیشه خواب‌آلوده این شهرها را گذشته‌ای ... ( ص، 75، 76 و 77 )
ٱ ... ما پشتِ باغ‌هایِ خواب‌آلوده به دام می‌افتیم / ... ـ تا دیر نشده باید مُرد / تا دیر نشده باید مرد. ( ص، 78 و 89 )
ٱ ... احتمالا مرگ در تو آرام نمی‌گیرد / ... اتاقِ انتظارِ سربازانی که کسی مُرده‌ی آن‌ها را پیدا نکرد / ... اتاق انتظارِ این همه که / مرگ آن‌ها را نمی‌کُشد / ... سعی کن که من به خواب تو راه پیدا نکنم / چون‌که بعد از بیداری / با صدای کلاغ‌ها دارزده خواهی شد / چون آن‌وقت مثل من / در زمانی خیس زندگی خواهی کرد / آری / احتمالا مرگ در من آرام نمی‌گیرد: / ـ شدت در گذر از زیستن / ... من حرف می‌زنم تا جلوِ خشکیدن برگ‌ها را بگیرم / جلوِ مُردن انسان‌ها را. / ... ـ زندگی را آرام بگذار. ( ص، 80، 81، 82 و 83 )
ٱ ... بنویس آسمان برای خود آسمان‌ست / ما درونِ هم می‌میریم / ... بنویس پدرت از آسمان / از شهر می‌ترسد / از خیابان از زنده‌ها می‌ترسد. / ... ما زنده نیستیم / ... که مجبوریم از دور / چراغی را زنده‌ نگاه داریم. / ... ما دیوانه‌تر از آنیم / که بتوانیم زنده باشیم. ( ص، 85 و 86 )
ٱ ... چیزی برای زندگی / پیدا نمی‌کنم / ... توهّم ما را سر پا زنده نگه می‌دارد. ( ص، 88 )
ٱ ... ما دیکتاتورانه می‌زیییم / ... ما روی آن حرف زده‌ایم / خواب دیده‌ایم ... ( ص، 89 و 90 )
ٱ ... آنقدر که یک خورشید و یک ماه را / می‌توانم چون مادری  دو طرف سینه‌ام بخوابانم ... / ... انگار همه‌چیز همین لحظه از خواب بیدارشده / ... بنویس / یک روز نیز برای زندگی کافی‌ست. ( ص، 92 و 93 )
ٱ یک گوشه‌ی زمین را دلتنگِ خودم می‌کنم / و در دلتنگیِ آن / دور از آن / زندگی می‌کنم. ( ص، 97 )
ٱ آنقدر گرفته‌ام که / فقط به مُرده‌ها احتیاج دارم / فقط، / به مُرده‌ها. ( ص، 97 )
ٱ ... در بازیافتنِ شما / من زندگی می‌کنم. ( ص، 98 )
ٱ مُرده‌ها بدبختند / چون دوباره نمی‌توانند بمیرند ... ( ص، 98 )
ٱ تکان: ـ نیم‌شب / برمی‌خیزم / و آن‌گاه / حس می‌کنم / خواب نبوده‌ام. ( ص، 100 )
ٱ مرگ، / هیچ‌چیز را تلافی نمی‌کند / فقط / می‌تواند آدم را / خوب بُر بزند. ( ص، 100 )

مجموعه‌ی خندیدن در خانه‌ای که می‌سوخت:

ٱ ... ماهیگیرها آمدند و گذشتند / خواب‌آلوده نگاه می‌کردم / ...« مامان مامان ! این‌جا یه مرد خوابیده / ... مامان ! شاید مُرده ! » / ممکن بود از همان جایی که خوابیده بودم / حرکت کرده باشم / ... باید مُرد و منتظر ماند ... ( ص، 7،9 و 10 )
ٱ بی آن‌که بدانی حرف زده‌ای / بی آن‌که بدانی زنده‌ بوده‌ای / بی آن‌که بدانی مُرده‌ای / ... واقعا / به مرگت / عادت کرده‌ای.      ( ص، 14 و 15 )
ٱ ... آیا مُردنِ آدم‌ها / اخطار نیست ؟ / ... چه چیز ما را از این توهّم ـ زنده بودن ـ / از این توهم ـ مُردن ـ نجات خواهد داد ؟ / ... و مثلِ پارچه‌ای که روی مُرده‌ها می‌کشند / آن را روی خود می‌کشد. ( ص، 17 و 18 )
ٱ ... ناگهان به یاد آورد که مُرده ... ( ص، 19 )
ٱ ... همه‌ی آن‌ها می‌آیند تا زنده‌ها را یک بار دیگر باور کنند / ما رفته‌ایم / مفهوم زنده‌ بودن / معلق مانده ... ( ص، 22 )
ٱ ... حواست هست که به جای چند مُرده باید فکر کنم ... ( ص، 26 )
ٱ ... او می‌میرد / تا بدانی « چیزی » زنده بوده است / ... بیرون، هر چیزی نامی مفهمومی دارد / و این به مرگ « قدرت » می‌دهد / ... ساعت ازکارافتاده / او مُرده ... ( ص، 29 و 30 )
ٱ ... به جای گذشته و خاطره / تنها خواب‌هایم مانده‌اند / ... شاید همه‌چیز / در خواب یک نفر می‌گذرد / و تنهایی واقعی / آن زمان پیش خواهد آمد / که او / بیدار شود ... ( ص، 39 )
ٱ جایِ خالی یک واژه / که تو از زندگیِ من برداشته‌ای / مرا به دویدن واداشته / ... دویدن قطع شده / اولین بار نیست که می‌میری / ... جدیتِ مرگ / به واژه‌ها حرف‌ها نگاه‌ها راه نمی‌داد ... ( ص، 41 و 43 )
ٱ ... در خواب‌دیدن اندیشیدن / گرسنگی در دوست‌داشتن. / ... دیگر کسی خوابِ جدیدی نمی‌بیند / ما مُرده‌ایم و بلد نیستیم حرف بزنیم. / ... پنگوئن‌ها شعر نمی‌گویند / اما زندگی می‌کنند ... ( ص، 44 و 45 )
ٱ ... ماسه‌های ساحل / پرنده‌ها و درخت‌ها / زندگی می‌کنند. / ... دیگر کسی خوابِ جدیدی نمی‌بیند / ... ما مُرده‌ایم و بلد نیستیم حرف بزنیم. /  ... در خواب‌دیدن اندیشیدن / گرسنگی در دوست‌داشتن ... ( ص، 48 و 49 )
ٱ ... و رودخانه آن‌قدر زلال شده / که عزیزترین مُرده‌ات را بی‌صدا کنارت حس می‌کنی / ... این درکِ من از توست: / در سکوتت مُرده‌ها جابه‌جا می‌شوند ... ( ص، 51 )
ٱ ... یک نفر جاسوس به خواب‌هایم وارد شده ... ( ص، 54 )
ٱ ... « و به یاد بیاور / که زندگیِ من باد است » [ از عهد عتیق ] ( ص، 58 )
ٱ ... آن‌ها زندگی نخواهند کرد   پیر نخواهند شد ... ( ص، 61 )
ٱ ... 4. بابا ! اون صدای چی بود ؟ / هیچی عزیزم حتما خواب دیدی / ... 12. مرگ، در شهرهای بزرگ / عمودی به سراغ آدم می‌آید. / ...21. این موقعِ شب ماهیِ کوچکی از خوابِ دیگران جدا شده ... ( ص، 63، 67 و 74 )
ٱ ... تکه‌تکه‌ی تن‌هایی که از بیداری مفرط بیرون افتاده‌اند / ... و بی آن‌که بداند ناگهان پا به بیداری بزرگ گذاشت / و بعد این سوز این صدا این سرما شروع به نشت‌کردن در خواب‌ها کرد / و خواب دیگر از بیداری جدا نشد. ( ص، 78 و 79 )
ٱ ... من در کدام زندگی‌ام بودم ؟ ـ / کسی شیشه‌ها را می‌شکست و می‌آمد / داد می‌زد بیدار شو بیدار شــ ... / ... خاکریز پر از سربازهای مُرده بود / ... ما مُرده‌ایم یا زنده ؟! / ... می‌دانم که واردِ یک خواب شده‌ام / ... تاریکی، همه‌ی خواب‌ها را به زیر دریا کشید ... ( ص، 83 و 84 )
ٱ ... شام خوردن قبل از مُردن / ... از خواب پریدن‌ها  لرزیدن‌ها  بیدار ماندن‌ها  زیرسیگاری‌ها / ... مُرده‌های متلاشی‌شده در عکسی سیاه‌سفید / ... کی هنوز نخوابیده در عکسی سیاه‌سفید / نگهبانو صدا کن بگو این مُرده در عکسی سیاه‌سفید / ... بیدارشون نکن فقط ما دو نفر بیداریم در عکسی سیاه‌سفید / ... زنده موندیم در عکسی سیاه‌سفید / ... می‌ترسم بخوابم در عکسی سیاه‌سفید / می‌ترسم اگه بخوابم بمیرم در عکسی سیاه‌سفید / ... دستِ مُرده‌ست در عکسی سیاه‌سفید ... ( ص، 87، 88، 89 و 90 )
ٱ ... حالا که مُرده‌ای / از چشم‌هایم بیرونت می‌آورم / و رهایت می‌کنم ... ( ص، 91 )
ٱ ... شب بوده، همه در خواب بوده‌اند، یواشکی بیرون رفته / ... ماشینی که شب‌ها برای تنها بیننده‌اش فیلم پخش می‌کرد خواب می‌دید / ... یا حتا آن را بردارم و به جای آن بنویسم: / « مرگِ یک دوست ». ( ص، 93 و 95 )

 



نظر خوانندگان: 0 نظر
 
 
  استفاده از مطالب جن و پری یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است