صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




عباس صفاری

گذشته بی مقصد



گذشته را پر گاز
مثل یک درخت سر راهی
پشت سر گذاشته‌ای
اما گذشته خیال ندارد به این زودی
پشت سر بگذارد تو را

×  ×   ×

دیگر زمان  حال
 
بی حال هم که باشد
در پایان این شعر
گذشته نمی‌شود
تو اما نیش‌هائی را
که جاده‌های مارپیچ ایام
به پر و پایت می‌زند
ترجیح می‌دهی به نوازش‌های مقصد
به شرطی که گذشته
سپر به سپر        و خیابان به خیابان
در تعقیبت نباشد

×    ×    ×

کبک‌ها سر
در سکوت برف پنهان می‌کنند
کوکوی ساعت دیواری
در ظلمت چرخ دنده‌های زنگاری
و تو در همهمه ترافیک
نشانی‌ات را اما
ملک‌الموت هم که نداند
گذشته خوب می‌داند

   ×     ×    ×

آدرس مشترکی اگر نداشتید
دل به دریا می‌زدی
و با یک دنده عقب پر گاز
دنده‌هایش را لت و پار .



نظر خوانندگان: 2 نظر