گذشته را پر گاز
مثل یک درخت سر راهی
پشت سر گذاشتهای
اما گذشته خیال ندارد به این زودی
پشت سر بگذارد تو را
× × ×
دیگر زمان حال
بی حال هم که باشد
در پایان این شعر
گذشته نمیشود
تو اما نیشهائی را
که جادههای مارپیچ ایام
به پر و پایت میزند
ترجیح میدهی به نوازشهای مقصد
به شرطی که گذشته
سپر به سپر و خیابان به خیابان
در تعقیبت نباشد
× × ×
کبکها سر
در سکوت برف پنهان میکنند
کوکوی ساعت دیواری
در ظلمت چرخ دندههای زنگاری
و تو در همهمه ترافیک
نشانیات را اما
ملکالموت هم که نداند
گذشته خوب میداند
× × ×
آدرس مشترکی اگر نداشتید
دل به دریا میزدی
و با یک دنده عقب پر گاز
دندههایش را لت و پار .