فکر کن چقدر مهم بوده برایم
اینکه نامهای بفرستی
تکه تکه با تمام جزئیات
بگوئی این همه را
در آغوش تو
به خواب رفته ام
عزیزم! تنهایی آدم را به زانو
در میآورد.
***
گفتی: سدی که بستهای براین دریاچه
رودخانهای را حرام کرده
چیزی گم شده
نامهای نرسیده
حرفی که نگفتهای را؛
کی برایم پست میکنی پس!؟
عزیزم!
***
گفتی: چمدانت را بازکن!
چشمهای میشیات را؛
موهای خرمائیات را؛
انگشتان ظریف و باریکت را؛
بگذار برای من؛
حالا اگر میتوانی ترکم کن،
اگر میتوانی بروی، برو!
***
گفتی: عزیزم!
کارت پستالی بفرست، برایم
بنویس هنوز فراموشم نکردهای،
و هوای مهآلود آنجا اعصابت را بهم ریخته،
بگو یادش بخیر... دوستم داری،
تا در جوابت نامهای بنویسم،
اشاره کنم دیگر فکر نکنی به من،
برایم کارت پستال،
نفرستی.
عزیزم! امیدوارم از من دریغ
نکنی،
همین دلخوشی مختصر را.
***
گفتی: چترت را از سرم بگیر!
باران حادثهی اردیبهشت است.
میخواهم دستی تکان بدهم،
تا این هوای مرطوب،
مرا بردارد.