صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




علیرضا کبگانی

یک شعر



مرا از هوشم ببر

مرا به هوشت ببر

پرتم کن

      این اتفاق از سر من زیادی نیست

به جثه ام نگاه نکن

رگ های گردنم بدجور می زند بالا

بد جور از دست رفته ام

و این تازگی ها بدجوری تا دیر وقت بیدارم

 

بیا برویم از حرف

بیا برگردیم از از

 

می دانم

           این حرف ها بدجوری حوصله می خواهند  

نمی خواهد توی زحمت بیفتی

من میتوانم جمله را ببرم پشت گوشت

آرام بگویم دوستت دارم

من آرامم

مایاکوفسکی بیاید که لنگ می اندازد با آن چهره ی دژمش

 

به آرامشم نگاه نکن

دروغ چرا

                 خوابت از خونم تصفیه نمی شود

تیغ زدم تمام رگ هایم را

و خون زمین را دادم

لطفا

با وضو وارد شو

اینجا خونگاه من ِ شهید است

 

باور کنید

این زن تکمله ی تمام بی ایمانی های من است

 بهترین کفر ها را به من یاد داد

و بجای بهترین خدایم نشست

 

شهیدم را سرگردان می کنی

به عطف سه نقطه ات

می دانم

این حرف ها حوصله می خواهد

می دانم

از سر حوصله گذشته تاریخم ، خاطراتم و پلاکم

 

می گذرم از عطف تمام نمودارها

 

ریاضیات

توهم ِ تو بود که از سرم گذشت

 



نظر خوانندگان: 0 نظر