صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




شعری از نزار قبانی/ برگردان: سهند آقایی
aghaei.sahand@gmail.com

جهان ساعتش را با چشم‌های تو تنظیم می‌کند


 

1

پیش از آنکه معشوقه‌ام شوی

هندیان و پارسیان و چینیان و مصریان

هر کدام

تقویم‌هایی داشتند

برای حسابِ روزها و شبان

 

و آنگاه که معشوقه‌ام شدی

مردمان

زمان را چنین می‌خوانند:

هزاره‌ای پیش از چشم‌های تو

یا

هزاره‌ای بعد از آن

 

2

میانه‌ی عشقِ تو تبخیر شدم

دریا را

جایی برای این همه آب نماند

چشم‌ها را

جایی برای این همه اشک

و تن را

جایی برای این وسعت از زخم

 

3

بیش از این دیگر نمی‌توانم دوستت بدارم

بیش از این دیگر نمی‌توانم با تو یگانه‌تر درآیم

که لب‌های من دیگر

نهفتنِ لب‌های تو را نمی‌تواند

و دست‌های من دیگر

طوقِ میانِ تو را بسنده نیست

و واژگانی که می‌شناسم

طرازِ خال‌های تنت را

کم آمده‌اند

 

4

بیش از این نمی‌توانم

در حلقه‌های زلفِ تو در شوم

سال‌هاست که روزنامه‌ها

مرا

مفقود خوانده‌اند

و تا اطلاعِ ثانوی

مفقود خواهم بود

 

5

گفتن از تو از زبان نمی‌آید

که واژگان

چون اسب‌های چوبین

شب‌ها و روزها در پی‌ات دوان

اما هیچگاه

به گردت

نمی‌رسند

 

6

اتهامِ عشقِ تو همیشه پیروزی‌ست

کنفرانسِ مطبوعاتی برگزار می‌کنم

تصویرت را میانِ خبرنگاران پخش می‌کنم

مصاحبه می‌کنم

در قابِ تلویزیون ظاهر می‌شوم

و داغِ گلِ انگشت‌نمایی

بر آستینِ پیراهنم

شکوفه می‌زند

 

7

پیش از این

عاشقان از عشقشان که می‌گفتند

می‌خندیدم!

اما

به مهمانخانه که برگشتم

قهوه‌ام را در تنهایی که نوشیدم

دانستم که چگونه خنجری از تبارِ عشق

پهلو می‌شکافد و

بیرون نمی‌رود

 

8

مشکلِ اصلیِ من با نقد و ناقدی این است:

هرگاه شعری را با رنگِ سیاه نوشته‌ام

گفته‌اند: اقتباسی‌ست از چشم‌های تو

 

9

و مشکل‌ام با زنان این است:

هرگاه رابطه‌ام را با تو انکار کرده‌ام

صدای دلنگ‌دلنگِ النگوهایت را

میانِ افت و خیزِ صدایم شنیده‌اند و

دیده‌اند

لباسِ خوابت را

توی کمدِ حافظه‌ام

 

10

پزشک توصیه کرده است

بیش از پنج دقیقه

لبانم را در لبانت رها نکنم

و بیش از یک دقیقه

خو را در معرضِ آفتابِ داغِ سینه‌ات قرار ندهم

پس لطفن

بیش از این دیگر

وابسته‌ام نکن!

 

11

اگر مردی را می‌شناسی که بیشتر از من دوستت دارد

او را به من نشان بده!

اول به او تبریک خواهم گفت

آنگاه:

می‌کشمش.

 

 



نظر خوانندگان: 1 نظر