صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




میلاد پشتیوان
milad

عاشقانه‌های هرمان هسه، گزیده و ترجمۀ علی عبداللهی


علی عبداللهی که پیش از این نیز مجوعه‌ای از شعرهای هرمان هسه را ترجمه کرده بود، این‌بار گزیده‌ای از اشعار عاشقانه‌ی هرمان هسه را به شکل دوزبانه همراه با تعدادی از گزین‌گویه‌های او درباره‌ی عشق، ارایه داده است.

این مجموعه توسط نشر هیرمند، تهران سال 1388، با شمارگان 2500 نسخه و در 213 صفحه چاپ شده است.

هرمان هسه، نویسنده و متفکر آلمانی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل، برای خوانندگان فارسی‌زبان، نامی آشناست که بیشتر آثارش توسط مترجمان مختلف ترجمه شده است. از میان این آثار می‌توان به «گرگ بیابان» و «بازی مهره‌ی شیشه‌ای» اشاره کرد که دو رمان برجسته‌ی او هستند.

در اشعار عاشقانه‌ی هسه با ریشه‌های اصیل رمانتیسیسم روبه‌روایم که مرکزیت آن، عشق‌ورزی و همسویی با طبیعت است که آن‌را با بنیادهای تفکر شرقی (یگانگی با هستی) درآمیخته است. هسه با ادغام این دو نحله‌ی تفکر در اشعار خویش توانسته عشق و طبیعت را از چشم‌اندازی متفاوت به کلمه در آورَد. در تفکر هرمان هسه، عشق در محصوریت حسانی قرار نمی‌گیرد و در واقع پاسخی است به انسان دیگر و جهان و به صراحت، عشق را معنای زندگی دانسته است.

همراه شدن با این اشعار، تجربه‌ای‌ست متفاوت که به ما توان این را می‌دهد تا بتوانیم طور دیگری جهان را ببینیم؛ جهانی دیگر‌گونه که در آن «عشق را نفس می‌کشند، درخت و ماه» و «رویای عشق می‌بینند گل‌ها در برگ‌های انبوه‌شان».

علی عبداللهی با انتخاب زبانی روان، بی‌سنگلاخ و متناسب با فضا‌های خلق شده در اشعار هسه، خواننده را یاری می‌دهد تا به آسانی به جهان شاعرانه‌ی هسه راه پیدا کند و البته از مترجمی که ترجمه‌ی اشعار ریلکه، برشت، نیچه و... را در کارنامه‌اش دارد و خود در زبان مقصد، شاعری تواناست، چنین ترجمه‌ای دور از انتظار نیست.


بر فرازِ هیرزو

لمیده زیر کاج‌های نقره‌ای

در یاد گذشته‌ها

هنگامی که در نخستین ترانۀ کودکی‌ام

عطر همین جنگل می‌دوید.

 

آنجا -- من غنوده بر خزه‌ها

با آزرم و نشاط کودکی

غرقه در رؤیای دختری باریک میان و گیسو طلایی:

نخستین گل سرخِ حلقۀ گلم.

 

زمان گذشت، رؤیا، کهنه شد و

از من دور گشت. رؤیای دیگر از راه رسید - !

دیر زمانی است که او نیز بدرود گفت!

 

رؤیای عشق نخستین می‌آزاردم

عشقِ که؟ از او تنها‌این را می‌دانم:

دل فریب و باریک میان بود و گیسو طلایی.




نظر خوانندگان: 0 نظر