این دور تند
كه برای زندگیات
دست و پا كردی
به وحشتم میاندازد.
خم شدم و شكستنم را ندیدی.
نیمكت نشین این بازی
من بودم.
تو هر روز
گل میزدی؛
گلی به سر تاریخ
كه جغرافیایش
مال تو نبود.
گلی به سر موهای دخترمان؛
غزل...
همیشه
توی زمین تو بازی كردم
داور شدم
به نفع تو سوت كشیدم
سوت كشیدم؛
قطار رفته بود...
حالا به محوطهی جریمه
نزدیكمی شوم
نزدیكتر بیا!
بیا!
تا بوی جین سنگ شور آبیات؛
اقیانوسی كه دوست دارم
در آن شنا كنم...
در وقتهای اضافی
تو هی پنالتی میگرفتی
و كارت جریمه
مال من میشد
و حركت حلزونی من
به سمت تو
آغاز میشد
و زندگی زیرزمینی من
با تو شكل میگرفت.
هر روز
خرید میكردم
به سمت تونلهایی كه
انتهایش تو بودی.
تو كار میكردی
تا مرواریدهای
روی دامنم
بیشتر شود.
حالا دیگر نگران از دست دادن
خودت نباش
نگران سایههایی كه توی باد
شكلك درمی آورند...
من هم دیگر نگرانت نیستم
نتوانستم تصاحبت كنم
به گروگان بگیرمت
من فقط
یك مهاجم تازهنفس
كم داشتم
باید طاعون با تو بودن را
جایی تمامش میكردم
دیگر دنبالم نگرد
باید برگردم
حوالی دریای اژه
مردی كه زیر آب
توی زیر دریاییاش مرده
سهم من بود...