صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




رسول پیره

نامه


بعد از انگشت اشاره‌ی تو

به دغدغه‌هامان پی بردیم

به سالخوردگی درختان و به صندلی لهستانی

که نشسته است گوشه‌ی باغ!

ساعت بازنشسته را گذاشتیم و

بهاری که بر بازویت شکوفه داده بود

از خانه بیرون رفتیم

و غربت آنقدر بزرگ بود

که در آن خانه ساختیم

 

به آوازِ پرندگانِ کوچک رفته بودم

تا آنکه مهربان‌تر باشی

اما اینجا مردان

تفنگ‌هاشان را

بیش از پسرانشان دوست دارند

تفنگ‌ها بی‌ادبانه حرف می‌زنند

در رادیو

در پنجره‌ی خانه‌ها و هر جا که دلشان بخواهد

اما من نمی‌خواستم تو را از دست بدهم

چون کتابی که از کتابخانه به امانت گرفته‌ای

ولی دوست نداری آن را پس بدهی...

از دغدغه‌های من

پدری است که از جنگ باز نمی‌گردد

و کشوری که در صلح است...

از دغدغه‌های من

چمدانی از روزنامه‌ها و رنج‌های سال‌های کهنه است...

ولی من نیز چون کامیون‌ها کولی‌زاده‌ام

از همین روزهاست که بازگردم

در آفتاب روزی زمستانی

قوری گل سرخ را برداری

دو استکان لب پر بریزی

بنشینیم

و به جایی اشاره نکنی!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



نظر خوانندگان: 3 نظر