صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




فروغ تاروردی

دوشعر



(1

مادربزرگ

هوویش را بغل كه می‌كرد

... می‌دانست پدر بزرگ اگر به جای او بود

 مادر نبوده‌ای كه بدانی

مردها را می‌شود 

 با تمام كسانی كه دوست دارند/ دوست داشت 

 

برادرم، كمربندش را مثل پدر می‌بندد

من، سینه‌بندم را مثل مادرم

با حس بزرگ شدن

ظاهرا آدم‌های  خوب را بغل می‌كنم

آدم‌های ظاهرا خوب را می‌بوسم

آدم‌های  خوب، ظاهرا به شدت زندگی‌ می‌كنند را

به خنده می‌افتم

زیر پوستی به گریه می‌افتم

زیر پوستی می‌افتم زیر رگه‌های مادری

بپوسانیم اگر

 

نفتِ این قمقمه‌ها

در راهروی هیچ ناودانی

به كوچه نمی‌رسید

 

(2

روزها را دوباره می‌شمارم 

دیروز؛ گوسفندی شد

كه از رودخانه پرید

امروز هم

 ...و فردا

زندگی من

به خوابی عمیق احتیاج داشت

 

شهریور 88



نظر خوانندگان: 6 نظر