نشر جوانهی رشد، 1387.
این
کتاب که پیش از این در سال 1377 توسط انتشارات برنامه به چاپ رسیده بود، اکنون
در152 و در هفت بخش زیر تنظیم شدهاست و به بررسی تحول مفهوم عشق در فرهنگ و
ادبیات فارسی تا سدهی هفتم هجری میپردازد :
1ـ نهالی در شورهزار که
به پیشینهی عشق در نزد اعراب میپردازد.
2ـ
وسوسهی عاشقی عنوان بخش دوم کتاب است که به نخستین پرتوهای عشق در ادب پارسی نظر
دارد.
3ـ
آواز مرد خرد عنوان این فصل است و در دو بخش، خرد را در قبل اسلام و بعد اسلام
بررسی میکند.
4ـ
بخش چهارم تحت عنوان شراب و آتش و یاوران خرد و عشق، به کارکرد و نزدیکی شراب و
آتش و در برابر خرد وعشق و باورهای پیرامون آن نظر دارد.
5ـ
زن در سپاه اهریمن، بحثی است دربارهی مرد به زن در فرهنگ ایرانی.
6ـ
شهر شیرین، چهرهی معشوق را در ادبیات فارسی بررسی میکند.
7ـ
عشق در حیطهی عرفان در سه فصل تنظیم شدهاست؛ در فصل اول به تاریخچهی عشق در
عرفان جهان نظر دارد. عشق در فرهنگ صوفیه را در فصل دوم بررسی می کند و در فصل سوم
عشق در عرفان ایران را.
شایان ذکر است یکی از مواردی که این چاپ را نسبت
به چاپ قبلی متمایز میکند، ضمیمهای است که در پایان کتاب آورده شدهاست و درآن
مولف با مقدمهای به پیشواز ترجمهای از مقالهی محمد بن زکریای رازی با عنوان عشق
و الفت و رابطهی آن با لذت می رود.
محمد
دهقانی علت آوردن این ضمیمه را در چاپ جدید، طرح موضوعی میداند که هماکنون ذهن
وی را به خود معطوف کردهاست و آن عبارتست از: پدیدهی عشق ستیزی در فرهنگ و ادب
ایران. وی اشاره میکند صورتمسالهای که سالها پیش، باعث تالیف کتاب فعلی شده
تغییر کردهاست و با ذکر سوال جدید، ضمنا یادآور میشود که عشق در فرهنگ ایرانی
همواره ستوده و خواستنی نبودهاست و رسیدگی به این موضوع نیاز به بحثی پردامنه
دارد.
در
معرفی نویسندهی این کتاب باید گفت که ایشان دارای درجهی دکتری زبان و ادبیات
فارسی از دانشگاه تهران هستند و تا سال 1386 در همین دانشگاه به تدریس میپرداختهاند.
اما در حال حاضر عمدهی وقت خود را به تالیف و ترجمه تخصیص دادهاند. از آخرین
آثار این محقق، ترجمهی کتاب مهم روانشناسی دین اثر دیوید.ام ولف است که در سال
1386 توسط انتشارات جوانهی رشد روانهی بازار شدهاست.
هر
چند به نظر نگارندهی این سطور، طرح جلد این کتاب، علیرغم زیبایی و همینطور کیفیت
بالای چاپ، چهرهی کار را از یک اثر تحقیقیـپژوهشی دور کردهاست اما این رساله
از وسواس خاصی در ارجاعها برخوردار است که نشان از دقت مولف دارد وهمینطور نظامی
نوشتار موجود است، از ذهن منظم ایشان خبر میدهد و حال اینکه از طرفی دیگر در
نوشتار مولف میتوان رگههایی را از قلم دکتر زرینکوب مشاهده کرد.
اما موضوع این کتاب ـکه همچنان هم جای کار
داردـ در عین اهمیت فراوان بسیار هم جذاب به نظر میرسد؛ همانطور که گفته شد،
موضوع اصلی که این کتاب حول آن شکل گرفته، بررسی تحول مفهوم عشق در فرهنگ و ادبیات
فارسی تا سدهی هفتم هجری است. سعی محمد دهقانی براینست تا نشان دهد، عشق به عنوان
یکی از مفاهیم اساسی فرهنگ، در طی قرون اولیهی بعد از اسلام چه روندی را طی میکند
و به کجا میرسد به نحوی که این مفهوم زمینی بعد از طی این مسیر با عرفان پیوند میخورد.
نگاه
موشکافانهی مولف سعی برآن دارد تا با واکاوی مفهوم عشق ـبا توجه به کارکرد و
موضوعیتی که قبل از اسلام داشته و هویتی که بعد از اسلام پیدا میکندـ از انگارهی
جبههگیری عشق در برابر عقل به نوعی اسطورهزدایی کند.
عشق
و عرفان به عنوان اصلیترین مضامین ادبیات فارسی، آنچنان در هم گره خوردهاند که
گاه مخاطب نه چندان آشنا، نمیتواند تصور کند که این دو مفهوم زمانی از هم جدا
بودهاند. البته ناگفته نماند که عواملی هم این امر را تشدید میکنند؛ برای نمونه،
تو در شعر فارسی همیشه در پی مرجع خود میگردد و این مشخص نبودن مرجع ضمیر در
اشعار غنایی باعث گسترده شدن حیطهی تاویل متن میشود و از سویی دیگر سیطرهی
عرفان در فرهنگ ایرانی ذهن مخاطب رابه سوی خود سوق میدهد.
دهقانی
در این کتاب عشق را صرفا به مثابهی یک مفهوم نمینگرد بلکه سعی وی برآنست که عشق
را به عنوان یک مکتب بررسی کند؛ دیدی که کمتر به آن پرداخته شدهاست.
دهقانی
نیمنگاهی هم به یکی از متون مهم ادبی ما یعنی تاریخ بیهقی دارد؛ اما نه به عنوان
یک متن ادبی بلکه به عنوان یکی از منابعی که می تواند بخشی از تاریخ اجتماعی ما را
بازگو کند.
در
اینجا باید خاطر نشان کنم که تاریخ اجتماعی، جمعآوری دقیق و جامع دادههای ممکن
دربارهی روابط مردم با مردم، مردم با زیست جهان مادی و معنویشان و مردم با دولت،
در ادوار مختلف تاریخی و تلاش برای تبیین آنها درچارچوبهای علی و معلولی است.
این
شاخه سه حوزه را در بر می گیرد؛ حوزهی اول، روابط مردم با مردم است که به بررسی
عناصر تشکیل دهندهی زندگی اجتماعی مردم در دورههای مختلف (همانند: اوقات فراغت،
سرگرمیها، بازیها، پوشاک، مشاغل و اصناف و ...) میپردازد.
حوزهی
دوم، روابط مردم با زیست جهان معنوی آنها (همانند: آداب و رسوم، بازیها،
رفتارها، آموزش و پرورش و...) و مادیشان (مانند: تقسیمبندی گروهها، بررسی طبقات
مردم، بررسی اسلوبها و سبکهای زندگی و...) است و حوزهی سوم به رابطهی مردم با
حکومت (شامل سازمانها، تشکیلات اداری، مالی، نظامی و قضایی و...) نظر دارد.
ناگفته
پیداست که آنچه بنمایهی این تقسیمبندی را تشکیل میدهد، محوریت نقش مردم در
دورهی مد نظر تاریخی است و نکتهی پراهمیتی که باعث شکلگیری این امرشده نگاهی
است که همیشه مورخان سنتی به تاریخنگاری داشتهاند؛ سنت تاریخنگاری ما همیشه حول
محور قدرت شکل گرفتهاست و مورخان هم نه تنها وابسته به قدرت بودهاند و برای
خوشایند صاحبان قدرت قلم زدهاند، بلکه تنها از منظری تکبعدی به وقایع نگاه کردهاند
و جایی برای اجتماع و رفتار مردم، در بررسی و احیانا داوری خود قائل نشدهاند. در
کل باید گفت اینگونه تاریخنگاری محلی برای نگاهی از این دست ندارد و متون تاریخی
منابع مناسبی برای دریافت دادههای تاریخ اجتماعی شمرده نمیشود زیرا فقط در
مواقعی به این مفاهیم اشاره شدهاست که کنش مردم و زیست جهانشان با ساختار حکومت
گره خورده و از قضا در مسیر واگویی بخشی از تاریخ بیان شدهاست.
از
جمله متونی که میتواند برای این دسته از پژوهشها کارآمد باشد، سفرنامههاست. به
عنوان مثال، سفرنامهی ناصرخسرو از این حیث متن ارزشمندی محسوب میشود.
محمد
دهقانی در وسوسهی عاشقی نگاهی این چنین به یکی از مهمترین متون ادبیات فارسی،
یعنی تاریخ بیهقی و آن هم در باب عشق داشتهاست و شاید بزنگاه تالیف این کتاب، همین
دقت باشد. خود وی میگوید:«در بیست و هشتم صفر سال 422 هجری، وقتی حسنک وزیر مغضوب
غزنویان را، دربلخ، به پای چوبهی دار میبردند، او را از کران بازارعاشقان گذر
دادند. از تاریخ، تاریخی که بیشتر شرح کشتگان و کشندگان است، نمیتوان انتظار داشت
که از عشق و سودای عاشقان سخن بگوید جز به اشارهای در مرگ و زندگی امیری یا
وزیری... بیگمان اگر حسنک بردار نمیرفت یا ماجرایی از این دست رخ نمیداد، امروز
نمیدانستیم که در اوایل قرن 5 در بلخ بازاری بودهاست به نام عاشقان! شاید بیهوده
باشد اگر بپرسیم: چرا بازاری به این نام وجود داشتهاست؟ آیا عاشقان هم صنفی بودهاند
یا پیشهای خاص؟ اگرنه، نامشان چرا باید قرین بازار باشد؟...»(ص 17)
درواقع
بیهقی در تاریخ پایهای که بنیان مینهد، ناخواسته، اشارهای به یکی از کارکردهای
مفهوم عشق دارد. همین اشاره ـو اشاراتی از این دست که در ادبیات ما کم نیستندـ
درتقابل با کارکردی که در دورههای بعد پیدا می کند، مولف را برآن داشتهاست که
این تحول را در فرهنگ و ادبیات ایران تا قرن هفتم بررسی کند و نشان دهد چگونه عشق
به مثابهی یک مکتب راه خود را در ایران بعد از اسلام پیدا میکند و در قالب عرفان،
نه تنها خود موضوعیتی تازه پیدا میکند بلکه به عرفان ایرانی جانی تازه میدهد.
دهقانی اهمیت این امر را با در برابر هم قراردادن عشق درایران قبل از اسلام و قرون
اولیهی اسلامی بارزتر میکند.
نگاههایی
اینگونه به متون نه تنها در حیطهی علم تاریخ ضروری است بلکه در ادبیات هم جدای
از نگاههای فرمالیستی میتواند راهگشا باشد.