صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




سعید رحیمی

بررسی نقیضه و نگاهی به ساختارِ نقیضه‌پردازی در شعرهایِ «التّفاصیل»


 

اُفستِ پُرشمارِ کتابِ التّفاصیل و بازارِ گرمِ آن در میانِ دوست­دارانِ شاه­کار­هایِ ادبِ پارسی انگیزه­یِ نخستینِ نگارشِ این جستار است؛ التّفاصیل فریدونِ تولّلی، کتابی است در شیوه­یِ نقیضه و آراسته به شوخ­سرشتیِ سراینده­اش با درون­مایه­هایی از سیاست و اجتماع تا بهانه­هایی ساده برایِ خنداندنِ مردمی که با خندیدن بیگانه­اند؛ در این جستار می­کوشیم نخست نقیضه را تعریف کنیم، سپس به پیشینه­ی نقیضه در ادبِ پارسی می­پردازیم و از این ره­گذر، جای­گاهِ التّفاصیل را می­شناسانیم، سپس ساختارِ بیرونیِ التّفاصیل را بَرمی­رسیم و پس از آن نشان می­دهیم که تولّلی چگونه از تراداد(سنّت)هایِ نقیضه­پردازی در ادبِ پارسی برایِ پدید آوردنِ نقیضه­شعرهایِ التّفاصیل بهره برده است.

 

نقیضه چیست؟

نخستین کسی که واژه­ی نقیضه را برابرِ Parody پیش نهاد، علّامه­ی قزوینی بود. در برگِ 122 از جلدِ چهارمِ یادداشت­های قزوینی زیرِ واژه­ی Parodie چنین آمده­است: «ترجمه­ی صحیحِ آن گویا، َبل قطعاً «نقیضه» است. در ملحق مونس­الاحرار صفحه‌ی 39 در آخرِ قصیده‌ی هزلیه­ای از تاج­الدین‌بن‌بها که مطلعِ آن این است: نیمور من جماع به منصب کند همی

از من بپرس کاین به چه موجب کند همی

در آخرش می­گوید:

هست این نقیضه‌ی سخن آنکه گفت

دل داده‌ام به دلبر و واجب کند همی

                                     (قزوینی1337: 122)

اخوان ثالث نیز در این باره چنین می­نویسد:«...در فارسی، معادلِ درست و مقبول را... برای پارودی فرنگان، نخست در نوشته‌های مرحوم قزوینی دیدم، با داوری جزم و قاطع و تصریحِ او که مشکلم را گشود و برایم حجّت بود...»(اخوانِ ثالث1374: 28) و در پیِ آن در تعریفِ گونه­های نقیضه چنین می­آورد:«...نقیضه اصطلاحاً در ادبِ فارسی(و همچنین در عربی که اصلِ کلمه از آن زبان است...) به دو معنی به کار رفته است و می­رود:

1-در شعر به معنی نقض و شکستن و جوابِ مخالفِ جدّ و جدالی برای مقابله و نظیره­گویی، یا ردّ و تخطئه­یِ شعرِ شاعری دیگر، یا کلاً اثرِ ادبی و فکری دیگر اعم از شعر و نثر... و برای تمیز و تفاوت، بهتر است این را «نقیضه­یِ جِد» بنامیم.

2-نقیضه به معنی پارودی فرنگان، چنان که در یادداشتِ  قزوینی دیدیم و این را «نقیضه­یِ هزل» می‌نامیم...» (همان:29) امّا پژوهش­گرانِ دیگری چون دکتر حسنِ جوادی در کتابِ تاریخ طنز در ادبیاتِ فارسی، برابرِ «تقلیدِ مضحک» را برای این ویژه­واژه(اصطلاح) پیش نهاده­اند، ایشان آورده­اند:«... به گفته­ی یک منتقدِ آمریکایی (Gilbert Highet, The Anatomy of satire, Princeton University,P69) فرقِ بینِ تقلید یا نظیره­ی طنزآمیز تفاوت بین نقّاشی پُرتره و کاریکاتور است، این گونه تقلید که در انگلیسی Parody خوانده می­شود، یکی از انواعِ مهم طنز است، و می­توانیم آن را به عنوانِ تقلیدی تعریف کنیم که به وسیله­ی تحریف و مبالغه، موجبِ سرگرمی و استهزا و گاهی تحقیر می‌شود. شاید مناسب­تر باشد که در فارسی «پارودی» را به طورِ کلی به تقلیدِ مضحک ...ترجمه کنیم.» (جوادی 1384: 29) و در پی­آیندِ آن در پانوشت می‌افزایند:«عدّه­ای در زبانِ فارسی، پارودی را به نقیضه ترجمه کرده­اند، و از آن جمله سعید نفیسی در فرهنگِ فرانسه به فارسی و علّامه قزوینی و شاعر و دانش­مندِ فقید، مهدی اخوانِ ثالث... ماحصل و مستفادِ آن چه در فرهنگ­ها درباره­یِ این نوع شعر آمده این است که شاعری شعر می‌گوید (که در آغاز، در ادبیاتِ عرب قصیده­ای در مدحِ قبیله­یِ شاعر بود) و شاعرِ دیگر او را نقضیه می­کند و شعری به همان وزن و سبک می­گوید و او را هجو می­کند و گفته­های او را رد می­کند.(نگاه کنید به مُعجمِ مصطلحات الادب، تألیفِ مجدی وهبه، مکتبه لبنان، بیروت ص 340) از شعرای مشهورِ عرب که صاحبِ نقائض بودند اَخطَل و جَریر و فَرَزدَق و از ایرانیان غضائری، سوزنی و خاقانی را می­توان نام برد... نیکلسون در: A Literary History of the Arab(ص239) نقیضه را به هجو یا بدگویی Flyting ترجمه می­کند. همین موضوع از مقدمه­ی مفصّلِ دکتر عبدالمجید المحتسب بر نقائض جریر و اخطل، دارالفکر 1972 بر می­آید. به طورِ کلی به نظرِ من نقیضه نوعی هجو است و همیشه لحن و سبکِ یک شاعرِ دیگر را موردِ استهزا قرار نمی­دهد، لذا با «پارودی» فرق دارد.» (همان: 46) امّا در برابرِ دیدگاه دکتر جوادی در این باره، می­باید یادآور شد که اگرچه در ادبِ گذشته‌ی فارسی، واژه‌ی نقیضه در معنی پاسخِ جدّی به اثرِ دیگر به کار رفته‌ است با این همه در پاره­ای از شعرها نیز، در معنای پاسخِ طنزآمیز به کار رفته­است؛ هم­چنین جنابِ آقایِ سعیدِ سعیدپور در کتابِ طنز، برابرهای «هجو» و «تقلیدِ مسخره­آمیز» را به­جایِ این ویژه­واژه برگزیده­اند. (پلارد، 1383) و گردآورندگانِ فرهنگِ توصیفی نقدِ ادبی (فرانسه- فارسی) افزون بر نقیضه، ویژه­واژه­یِ «نظیره­یِ هجوآمیز» را نیز پیش­نهاده­‌اند؛ امّا دیگرِ نویسندگان - تا آنجا که جست­وجو شد- نقیضه را در برابرِ Parody به کار گرفته‌اند. از این رو ما نیز در این جستار واژه­یِ نقیضه را آن گونه که اخوانِ ثالث به کار گرفته و معنی کرده­است به کار می­بریم و بر آنیم که آن دانش­ورِ گران­مایه در داوری و بررسی و گزینشِ خویش، درست­ترین را برگزیده­­است؛ باید افزود که تعریفِ دکترشفیعیِ کدکنی نیز نزدیک و بلکه یکسان با همین دیدگاه است.(1)

 

پیشینه­یِ نقیضه در ادبِ پارسی

پیش از بررسیِ کتابِ التّفاصیل بایسته می­نماید که از ترادادِ (سنّت) نقیضه­پردازی در ادبِ پارسی، نمونه­هایِ برجسته را یادآور شویم تا جایگاهِ التّفاصیل را در این روندِ ادبی بهتر بشناسیم. در دوره‌های نخستینِ شعر و نثرِ پارسی، نمونه‌ای از نقیضه دیده نمی‌شود؛ پیداست که با از میان رفتنِ آفریده­هایِ این روزگار نمی­توان گفت که نقیضه در آن زمان بوده و به دستِ ما نرسیده، و یا هنوز پدید نیامده بوده امّا نخستین نمونه‌های این شیوه، با شعرهایِ «غضایری رازی»، شاعرِ دربارِ محمودِ غزنوی(درگذشته به سالِ 421 ه.ق) آغاز می­گیرد و با سروده‌هایِ «سوزنی سمرقندی»، شاعرِ سده‌ی ششم و شاعری به نامِ «قاضی هجیمِ طبرستانی» -که در واپسین سال­هایِ سده‌ی ششم می‌زیسته و قصیده‌ای به زبان‌های فارسی، تازی و طبری، در کتابِ تاریخِ طبرستان از او آمده­است-‌ پی گرفته می‌شود؛ هم­چنین در دیوانِ خاقانی شَروانی نمونه‌هایی از نقیضه هست. از دیگر شاعرانِ نقیضه‌پرداز که آوازه­ای بس بلند داشته­اند، باید از «تاجالدّینِ ابنبها» شاعرِ سده‌ی هشتم یاد کرد که بخشِ بسیاری از شعرهایِ به جا مانده ‌از او هجو، هزل و نقیضه است و ما نمونه‌ای از شعرهایِ او را پیشتر در همین جستار آورده‌ایم.

پس از این­ها عُبیدِ زاکانی، شاعرِ سده‌ی هشتم است که بی­گمان بزرگ‌ترین نقیضه‌پردازِ تاریخِ ادبِ پارسی است؛ عبید را می‌توان پیوندگر و میانجیِ نقیضه‌پردازانِ پیش و پس از خود دانست، چرا که بیشینه­یِ نقیضه‌پردازانِ پیش از او – به جز سوزنی سمرقندی- شاعرانی هستند که در کنارِ شعرهایِ جِد اندکی به نقیضه پرداخته­اند و نمی­توان آن­ها را نقیضه­سرا خواند امّا آفرینش‌هایِ عُبید هرچند شعرهایِ جد را نیز در بر دارد یکسره بر نقیضه و هزل استوار است و باز آن­چه او را از دیگران جدا می‌کند و جایگاهی دیگر می­بخشد، به کارگیریِ ترفندهایِ تازه و روش­هایِ نویی است که برایِ نخستین بار او به کار برده­است. از این رو عبید، سرآغازِ گشایشی تازه در شیوه­یِ شاعری و نمایشِ ذوقِ ادبی است که پس از او پی گرفته می­شود: شاعری می‌تواند شعر بگوید، دیوان فراهم آورد و همه­یِ سروده‌هایش شوخی و نقیضه باشد! این تأثیرِ ژرف، بی­درنگ از سده‌ی نهم، به چشم می­آید، پدید آمدنِ نقیضه‌پردازانی چون «بُسحاق اطعمه‌ی شیرازی»، «نظامالدّین محمودِ قاری شیرازی»(2) و «یحیی سیبکِ نیشابوری» برآمده­یِ تردادی است که عبید آن را پی افکنده­است. از این روزگارباز، شاعران و نویسندگانی پدیدار می­شوند که همه­یِ تواناییِ آفرینندگیِ خویش را در جوابگویی و نقیضه‌پردازی متن­هایِ پیشین به کار می­گیرند و این روند تا روزگارِ صفویان (905-1148ه.ق) می­پاید و به شیوه­یِ «تزریقگویی» می­انجامد؛ امّا میانِ نقیضه­هایِ پیش از این و شعرِ تزریق دیگرسانی و تفاوتی هست، اگرچه نقیضه‌های پیشین در پیروی و تقلیدِ آفریده‌هایِ پیش از خود، پدید آمده بود با این همه از ذوقِ ادبی و هنرآفرینی مایه داشت در حالی که شعرهایِ تزریقی چیزی جز انحطاطِ اجتماعی و ادبی نبود؛ شعری بی­معنی و یاوه  که تنها برایِ گذرانِ عمر یا سرگرمی­هایِ بی­مزه­یِ درباریان، به کوششِ بسیار ساخته می­شد. این یاوه­سرایی و هرزه­درایی در روزگارِ قاجار (1209-1343ه.ق) جای خود را به نقیضه­هایی داد که از تبارِ نقیضه­هایِ پیشین بودند امّا با این روی­کردِ تازه که به جایِ نقیضه­آوری از شاعران و نویسندگانِ گوناگون، تنها به یک اثر از شاعر یا نویسنده­ای مشخّص می­پرداخت. نمونه­هایِ سرشناسِ این روی­کرد، خارستانِ قاسمی کرمانی و تذکره‌ی یخچالیه نوشته‌ی  محمّدعلی مذهّبِ اصفهانی است. چنان­که پیداست تولّلی برایِ آفریدنِ التّفاصیل از پشتوانه­ای درخور برخوردار بوده­است، پشتوانه­ای که کارِ زایش و آفرینشِ او را از سویی آسان و از سویی دیگر دشوار می­کرده­است. در بررسیِ شعرهایِ التّفاصیل خواهیم دید که تولّلی چگونه از شیوه­ها و روش­هایِ پیشینیان در پدید آوردنِ نقیضه‌هایِ خویش بهره جسته­است. امّا پیش از این می­باید به توصیفِ کتابِ التّفاصیل و قطعه‌هایِ آن بپردازیم.

 

ادامه دارد...

 



نظر خوانندگان: 0 نظر