اُفستِ
پُرشمارِ کتابِ التّفاصیل و بازارِ گرمِ آن در میانِ دوستدارانِ شاهکارهایِ
ادبِ پارسی انگیزهیِ نخستینِ نگارشِ این جستار است؛ التّفاصیل فریدونِ تولّلی،
کتابی است در شیوهیِ نقیضه و آراسته به شوخسرشتیِ سرایندهاش با درونمایههایی
از سیاست و اجتماع تا بهانههایی ساده برایِ خنداندنِ مردمی که با خندیدن بیگانهاند؛
در این جستار میکوشیم نخست نقیضه را تعریف کنیم، سپس به پیشینهی نقیضه در ادبِ
پارسی میپردازیم و از این رهگذر، جایگاهِ التّفاصیل را میشناسانیم، سپس
ساختارِ بیرونیِ التّفاصیل را بَرمیرسیم و پس از آن نشان میدهیم که تولّلی چگونه
از تراداد(سنّت)هایِ نقیضهپردازی در ادبِ پارسی برایِ پدید آوردنِ نقیضهشعرهایِ
التّفاصیل بهره برده است.
نقیضه چیست؟
نخستین کسی که واژهی نقیضه را برابرِ Parody پیش نهاد، علّامهی قزوینی بود. در
برگِ 122 از جلدِ چهارمِ یادداشتهای قزوینی زیرِ واژهی Parodie چنین آمدهاست: «ترجمهی صحیحِ آن گویا،
َبل قطعاً «نقیضه» است. در ملحق مونسالاحرار صفحهی 39 در آخرِ قصیدهی هزلیهای
از تاجالدینبنبها که مطلعِ آن این است: نیمور من جماع به منصب کند همی
از من بپرس کاین به چه موجب کند همی
در آخرش میگوید:
هست این نقیضهی سخن آنکه گفت
دل دادهام به دلبر و واجب کند همی
(قزوینی1337:
122)
اخوان ثالث نیز در این باره چنین مینویسد:«...در
فارسی، معادلِ درست و مقبول را... برای پارودی فرنگان، نخست در نوشتههای مرحوم
قزوینی دیدم، با داوری جزم و قاطع و تصریحِ او که مشکلم را گشود و برایم حجّت
بود...»(اخوانِ ثالث1374: 28) و در پیِ آن در تعریفِ گونههای نقیضه چنین میآورد:«...نقیضه
اصطلاحاً در ادبِ فارسی(و همچنین در عربی که اصلِ کلمه از آن زبان است...) به دو
معنی به کار رفته است و میرود:
1-در شعر به معنی نقض و شکستن و جوابِ
مخالفِ جدّ و جدالی برای مقابله و نظیرهگویی، یا ردّ و تخطئهیِ شعرِ شاعری دیگر،
یا کلاً اثرِ ادبی و فکری دیگر اعم از شعر و نثر... و برای تمیز و تفاوت، بهتر است
این را «نقیضهیِ جِد» بنامیم.
2-نقیضه به معنی پارودی فرنگان، چنان
که در یادداشتِ قزوینی دیدیم و این را «نقیضهیِ
هزل» مینامیم...» (همان:29) امّا پژوهشگرانِ دیگری چون دکتر حسنِ جوادی در کتابِ
تاریخ طنز در ادبیاتِ فارسی، برابرِ «تقلیدِ مضحک» را برای این ویژهواژه(اصطلاح)
پیش نهادهاند، ایشان آوردهاند:«... به گفتهی یک منتقدِ آمریکایی (Gilbert Highet, The Anatomy of
satire, Princeton University,P69)
فرقِ بینِ تقلید یا نظیرهی طنزآمیز تفاوت بین نقّاشی پُرتره و کاریکاتور است، این
گونه تقلید که در انگلیسی Parody
خوانده میشود، یکی از انواعِ مهم طنز است، و میتوانیم آن را به عنوانِ تقلیدی
تعریف کنیم که به وسیلهی تحریف و مبالغه، موجبِ سرگرمی و استهزا و گاهی تحقیر میشود.
شاید مناسبتر باشد که در فارسی «پارودی» را به طورِ کلی به تقلیدِ مضحک ...ترجمه
کنیم.» (جوادی 1384: 29) و در پیآیندِ آن در پانوشت میافزایند:«عدّهای در زبانِ
فارسی، پارودی را به نقیضه ترجمه کردهاند، و از آن جمله سعید نفیسی در فرهنگِ
فرانسه به فارسی و علّامه قزوینی و شاعر و دانشمندِ فقید، مهدی اخوانِ ثالث...
ماحصل و مستفادِ آن چه در فرهنگها دربارهیِ این نوع شعر آمده این است که شاعری
شعر میگوید (که در آغاز، در ادبیاتِ عرب قصیدهای در مدحِ قبیلهیِ شاعر بود) و
شاعرِ دیگر او را نقضیه میکند و شعری به همان وزن و سبک میگوید و او را هجو میکند
و گفتههای او را رد میکند.(نگاه کنید به مُعجمِ مصطلحات الادب، تألیفِ مجدی
وهبه، مکتبه لبنان، بیروت ص 340) از شعرای مشهورِ عرب که صاحبِ نقائض بودند اَخطَل
و جَریر و فَرَزدَق و از ایرانیان غضائری، سوزنی و خاقانی را میتوان نام برد... نیکلسون
در: A Literary
History of the Arab(ص239) نقیضه را
به هجو یا بدگویی Flyting
ترجمه میکند. همین موضوع از مقدمهی مفصّلِ دکتر عبدالمجید المحتسب بر نقائض جریر
و اخطل، دارالفکر 1972 بر میآید. به طورِ کلی به نظرِ من نقیضه نوعی هجو است و همیشه
لحن و سبکِ یک شاعرِ دیگر را موردِ استهزا قرار نمیدهد، لذا با «پارودی» فرق
دارد.» (همان: 46) امّا در برابرِ دیدگاه دکتر جوادی در این باره، میباید یادآور
شد که اگرچه در ادبِ گذشتهی فارسی، واژهی نقیضه در معنی پاسخِ جدّی به اثرِ دیگر
به کار رفته است با این همه در پارهای از شعرها نیز، در معنای پاسخِ طنزآمیز به
کار رفتهاست؛ همچنین جنابِ آقایِ سعیدِ سعیدپور در کتابِ طنز، برابرهای «هجو» و
«تقلیدِ مسخرهآمیز» را بهجایِ این ویژهواژه برگزیدهاند. (پلارد، 1383) و
گردآورندگانِ فرهنگِ توصیفی نقدِ ادبی (فرانسه- فارسی) افزون بر نقیضه، ویژهواژهیِ
«نظیرهیِ هجوآمیز» را نیز پیشنهادهاند؛ امّا دیگرِ نویسندگان - تا آنجا که جستوجو
شد- نقیضه را در برابرِ Parody
به کار گرفتهاند. از این رو ما نیز در این جستار واژهیِ نقیضه را آن گونه که
اخوانِ ثالث به کار گرفته و معنی کردهاست به کار میبریم و بر آنیم که آن دانشورِ
گرانمایه در داوری و بررسی و گزینشِ خویش، درستترین را برگزیدهاست؛ باید افزود
که تعریفِ دکترشفیعیِ کدکنی نیز نزدیک و بلکه یکسان با همین دیدگاه است.(1)
پیشینهیِ نقیضه در ادبِ
پارسی
پیش از بررسیِ کتابِ
التّفاصیل بایسته مینماید که از ترادادِ (سنّت) نقیضهپردازی در ادبِ پارسی،
نمونههایِ برجسته را یادآور شویم تا جایگاهِ التّفاصیل را در این روندِ ادبی بهتر
بشناسیم. در دورههای نخستینِ شعر و نثرِ پارسی، نمونهای از نقیضه دیده نمیشود؛
پیداست که با از میان رفتنِ آفریدههایِ این روزگار نمیتوان گفت که نقیضه در آن
زمان بوده و به دستِ ما نرسیده، و یا هنوز پدید نیامده بوده امّا نخستین نمونههای
این شیوه، با شعرهایِ «غضایری رازی»، شاعرِ دربارِ محمودِ غزنوی(درگذشته به سالِ
421 ه.ق) آغاز میگیرد و با سرودههایِ «سوزنی سمرقندی»، شاعرِ سدهی ششم و شاعری
به نامِ «قاضی هجیمِ طبرستانی» -که در واپسین سالهایِ سدهی ششم میزیسته و قصیدهای
به زبانهای فارسی، تازی و طبری، در کتابِ تاریخِ طبرستان از او آمدهاست- پی
گرفته میشود؛ همچنین در دیوانِ خاقانی شَروانی نمونههایی از نقیضه هست. از دیگر
شاعرانِ نقیضهپرداز که آوازهای بس بلند داشتهاند، باید از «تاجالدّینِ ابنبها» شاعرِ سدهی هشتم یاد
کرد که بخشِ بسیاری از شعرهایِ به جا مانده از او هجو، هزل و نقیضه است و ما
نمونهای از شعرهایِ او را پیشتر در همین جستار آوردهایم.
پس از اینها عُبیدِ زاکانی،
شاعرِ سدهی هشتم است که بیگمان بزرگترین نقیضهپردازِ تاریخِ ادبِ پارسی است؛
عبید را میتوان پیوندگر و میانجیِ نقیضهپردازانِ پیش و پس از خود دانست، چرا که
بیشینهیِ نقیضهپردازانِ پیش از او – به جز سوزنی سمرقندی- شاعرانی هستند که در
کنارِ شعرهایِ جِد اندکی به نقیضه پرداختهاند و نمیتوان آنها را نقیضهسرا
خواند امّا آفرینشهایِ عُبید هرچند شعرهایِ جد را نیز در بر دارد یکسره بر نقیضه
و هزل استوار است و باز آنچه او را از دیگران جدا میکند و جایگاهی دیگر میبخشد،
به کارگیریِ ترفندهایِ تازه و روشهایِ نویی است که برایِ نخستین بار او به کار
بردهاست. از این رو عبید، سرآغازِ گشایشی تازه در شیوهیِ شاعری و نمایشِ ذوقِ
ادبی است که پس از او پی گرفته میشود: شاعری میتواند شعر بگوید، دیوان فراهم
آورد و همهیِ سرودههایش شوخی و نقیضه باشد! این تأثیرِ ژرف، بیدرنگ از سدهی
نهم، به چشم میآید، پدید آمدنِ نقیضهپردازانی چون «بُسحاق اطعمهی شیرازی»،
«نظامالدّین
محمودِ قاری شیرازی»(2) و «یحیی سیبکِ نیشابوری» برآمدهیِ تردادی است که عبید آن
را پی افکندهاست. از این روزگارباز، شاعران و نویسندگانی پدیدار میشوند که همهیِ
تواناییِ آفرینندگیِ خویش را در جوابگویی
و نقیضهپردازی متنهایِ پیشین به کار میگیرند و این روند تا روزگارِ صفویان
(905-1148ه.ق) میپاید و به شیوهیِ «تزریقگویی» میانجامد؛ امّا میانِ نقیضههایِ پیش
از این و شعرِ تزریق دیگرسانی و تفاوتی هست، اگرچه نقیضههای پیشین در پیروی و تقلیدِ
آفریدههایِ پیش از خود، پدید آمده بود با این همه از ذوقِ ادبی و هنرآفرینی مایه
داشت در حالی که شعرهایِ تزریقی چیزی جز انحطاطِ اجتماعی و ادبی نبود؛ شعری بیمعنی
و یاوه که تنها برایِ گذرانِ عمر یا
سرگرمیهایِ بیمزهیِ درباریان، به کوششِ بسیار ساخته میشد. این یاوهسرایی و
هرزهدرایی در روزگارِ قاجار (1209-1343ه.ق) جای خود را به نقیضههایی داد که از
تبارِ نقیضههایِ پیشین بودند امّا با این رویکردِ تازه که به جایِ نقیضهآوری از
شاعران و نویسندگانِ گوناگون، تنها به یک اثر از شاعر یا نویسندهای مشخّص میپرداخت.
نمونههایِ سرشناسِ این رویکرد، خارستانِ قاسمی کرمانی و تذکرهی یخچالیه نوشتهی محمّدعلی مذهّبِ اصفهانی است. چنانکه پیداست
تولّلی برایِ آفریدنِ التّفاصیل از پشتوانهای درخور برخوردار بودهاست، پشتوانهای
که کارِ زایش و آفرینشِ او را از سویی آسان و از سویی دیگر دشوار میکردهاست. در
بررسیِ شعرهایِ التّفاصیل خواهیم دید که تولّلی چگونه از شیوهها و روشهایِ
پیشینیان در پدید آوردنِ نقیضههایِ خویش بهره جستهاست. امّا پیش از این میباید
به توصیفِ کتابِ التّفاصیل و قطعههایِ آن بپردازیم.
ادامه دارد...