صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب
■  پیوندها

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها




میترا الیاتی

غریبه است و غایب! نگاهی به داستان بلند «پرنده ی من» نوشته ی فریبا وفی


 داستان بلند «پرنده من» جهانی را به تصویر می‌کشد که برای ادامه زندگی زناشویی در آن باید پوستی به کلفتی پوست کرگدن داشت. داستان از منظر زنی ساده و بی‌تکلف روایت می‌شود که در این راه به هر کاری دست زده تا از خانه و زندگیش محافظت کند. او با شوهر بی‌مهرش زندگی سرد و پرملالی را می‌گذراند. بارمسوولیت بزرگ کردن بچه‌ها را به تنهایی به دوش می‌کشد و با هست و نیست مردش می‌سازد. مردش با او هست و نیست، دوستش دارد و ندارد، اما به زندگی مشترکشان چندان اهمیتی نمی‌دهد. به زعم زن، مردش، بیرون از دنیای او دلخوشکنک‌های خودش را هم دارد. مرد در خانه غریبه است و غایب. اهل زندگی خانوادگی نیست و خودش را پرنده مهاجری می‌داند که فعلا در قفس خانوادگی گرفتارش کرده‌اند.
زن از روابط سرد و تیره‌ای که بر زندگیش سایه انداخته رنج می‌برد و در برزخی از چه کنم و نکنم‌ها گرفتار می‌شود. حتی حاضر است بمیرد تازندگی را به شکل اولش برگرداند.
مردش، امیر با او از دخترهای قلمی توی خیابان حرف می‌زند: «امیر می‌گوید خیلی چاق شده‌ای مثل بوفالو. از دخترهایی که قلمی‌اند و توی خیابان راه می‌روند خوشم می‌آید؛ باریک و ظریف.» زن به روزمرگی رسیده و زندگیش در بی‌معنایی خلاصه شده، اما انگار راهی به جز تسلیم در مقابل سرنوشت محتومش قایل نیست؛ او در ناخودآگاه جمعی‌اش براین باور است که «هیچ چیز نباشد، اسم شوهر روی آدم باشد، بهتر است.»
به ناچار در انزوای خود غرق می‌شود و برای فرار از تنهایی می‌پزد و می‌شوید و بچه‌هایش را ترو خشک می‌کند و به پستو خانه ذهنش پناه می‌برد. «زیرزمین را دوست دارم. بعضی وقتها دوست دارم به آن جا برگردم. گاهی اوقات تنها جایی است که می‌شود از سطح زمین به آن جا رفت. مدت‌هاست که فهمیده‌ام همیشه زیرزمینی را با خود حمل می‌کنم. از وقتی که کشف کرده‌ام که آن جا مکان اول من است زیاد به آن جا سر می‌زنم.»
فریبا وفی نگاهی تیزبین و شاخک‌های حساس نسبت به زن داستانش دارد و او را به خوبی می‌شناسد. با کنجکاوی زنانه‌ای درون او را می‌جورد و به تضادها و کشمکش‌های درونیش عینیت می‌دهد. گذشته او را نبش قبرمی‌کند و اشباحی از جنس «زور و قلدری» و «خیانت و پنهان کاری» از میان ظلمت و تاریکی بیرون می‌کشد و مقابلش قرار می‌دهد. از دغدغه‌های اصلی وفی در این اثر، نمایش معصومیت زن و خواسته‌های سرکوب شده او در عرصه‌های زندگی است. بازآفرینی جهانی که بیشتر فضاهایش را چشم‌اندازی از «ترس و ناامنی»، »عدم اعتماد به نفس» و «تنهایی و تسلیم» اشغال کرده است. داستان به خوبی لحظه‌پردازی شده و فضاها باورپذیرند. عنصر گفت‎وگو نیز از ویژگی‌های عمده این اثر است. اما چیزی که به اثر لطمه زده صدای حاکم بر داستان است که قضاوت را از خواننده می‌گیرد. صدای راوی، صدای قالب است و همین ایجاد تک صدایی می‌کند و یادآور یک جور تنها به قاضی رفتن است. شاید اگر داستان از منظر دیگری روایت می‌شد، صدای شخصیت مقابل راوی را هم به راحتی می‌شد شنید و ایجاد چند صدایی کرد.
«پرنده من» زبان طنازی دارد. زبانی شیرین و پرنشاط، اما تلخ و گزنده. نویسنده با استفاده از قابلیت‌های آن، بی‌آنکه خواننده را دچار دلزدگی و ملال کند، از ملال و تکرار و روزمرگی می‌گوید. راوی با لحنی گرم و صمیمی و شیطنتی زنانه، ریشخندمان می‌کند تا قصه‌اش را بشنویم. «می‌گویند در خیابان‌های چین هیچ حیوانی دیده نمی‌شود. هر جا نگاه کنی فقط آدم می‌بینی. با این حساب محله ما کمی بهتر از چین است. چون یک گربه هرزه داریم که روی ایوان می‌نشیند و همسایه طبقه سوم هم از قرار، طوطی نگه می‌دارد. یک مغازه پرنده فروشی هم سر خیابان داریم.»
میترا الیاتی
روزنامه هم‌بستگی
شنبه10اسفند1381
شماره675

 



نظر خوانندگان: 1 نظر
 
 
  استفاده از مطالب جن و پری یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است