صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب
■  پیوندها

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها




سیما رحیمی

شعر بی نام


 

روی جای خالی پاها

در پالتوام نفس كشیدم

نشستم روی پل ِكارل گوستاو

بدون اینكه تو باشی

وقتی كه برف می‌آمد.

ماهیچه‌ام بوی خون یخزده می‌داد

نرده‌ها آب می‌شد

در بخاری كه از قطار زیر پل بلند شده بود

به نرده تكیه می‌دادم

هر روز گم شده بودم

در نقطه‌ی ریل‌ها و جایی دور

بدون اینكه تو باشی

وقتی كه برف می آمد

 

وقتی كه برف می‌آمد،

یخ زد بوی موهایم

بالا رفت از گلویم برف

در پالتوام مردم

بدون اینكه تو باشی

وقتی كه برف می‌آمد.

 

 



نظر خوانندگان: 4 نظر
 
 
  استفاده از مطالب جن و پری یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است