صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




شهرام پوررستم

سه شعر



دهكده

 كو كو می‌خواند

قبر می‌خواند

پرستو می‌خواند

تبر می‌خواند

صخره می‌خواند

رود می‌خواند

تنها پرچم نيم‌دار دبستان میرقصد

 

 

 

50

پدرم عاشق مادر ماکسیم گورگی بود

و هر سال با خودنویس پارکرش

بر حاشیه‌ی شاه‌نامه

فرزندان تازه‌اش را می‌کاشت.

پدربزرگ سرطان گرفت

چوب سیگارش بی‌اشنو ماند

دندان عاریه و فندک‌اش را بخشیدند به رشید دلاک

و من ِ احمق بعد از چاهار سال فهمیدم

که او از رشت بر نخواهد گشت!

 

 

پارتی

ـ به داوود ملك‌زاده

 

 

ستاره‌گان این سو

آن سو ...

عصر با زوزه‌ی شغال پارس می‌کند

جیک جیک  بلدرچین در مایکروفر

تخم می‌گذارد،

ابروها آن‌چنان باریک باریک‌اند

که رغبتی به بهشت نیست.


آستارا


نظر خوانندگان: 3 نظر