صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




مهری رحیم زاده

شعر بی نام


 

چشمانم را باز نكرده دنبال واژه‌ام

چند وقت است كه می‌گردم
پیدا نمی‌شود...
تمام انقلاب را وجب كرده‌ام... تا ناصر خسرو پیش رفته‌ام...
یا تاریخ مصرفشان گذشته یا به مصرفشان اطمینانی نیست...
خیابان‌های زیادی را بالا و پایین می‌شوم
خیابان‌های زیادی در من
تاكسی‌ها در خیابان‌ها
من در تاكسی‌ها... شخصی‌ها... متروها... خط‌های واحد...
پیاده می‌شوم
من در خیابان‌ها
سردش می‌شود
دست به جیب به خانه بر می‌گردم
در را باز نكرده مادر زنبیل به دست می‌دهدم كه برای خرید شیر از خانه خارج می‌شوم
به دست‌هایم نگاه می‌كنم

 
اینكه از كجا وسط جاده تا خرخره در مه فرو رفتیم، نمی‌دانم...
اینكه گاوی از كجا وسط جاده پیدا شد و به ماشین خورد، نمی‌دانم...
اینكه حالا چطور وسط جاده با دست‌های خونین جان كندنش را نظاره می‌كنیم، نمی‌دانم...
اینكه با این دست‌های خونین تا كی وسط جاده می‌مانیم، نمی‌دانم...
اینكه این‌ها توهم شاعریست كه برای خرید شیر از خانه خارج شده، نمی‌دانم...
اینكه این‌ها نشانه‌ای‌ست، نمی‌دانم...
به دست‌هایم نگاه می‌كنم...

 
یكی كروكی بكشد بگوید راه كدام طرف است
یكی عكس این مفقود را به روزنامه‌های صبح بدهد
صدای پدرم را می‌شنوم كه نان تازه می‌خواهد برای صبحانه
منم دوست دارم كنار سفره باشم با شیر گرم و نان داغ
فقط یكی بگوید راه كدام ور است؟
پدرم صدای مرا نمی‌شنود
من صدای پدر را
به دست‌هایم نگاه می‌كنم
 
تا خرخره در مه
در دردی كه نمی‌دانیم
ماغ‌های آخر گاو
دست‌های خونین
اینها را كه كنار هم می‌چینم جور در نمی‌آید
جفت شیش آوردن مثل رسیدن به خانه محال است
به دست‌هایم نگاه می‌كنم
 
باید دنبال رودی بود برای شستن...
و
شاید گم شدن این همه
از خاطر گم شدن شاعران جهان است كه برای خرید شیر از خانه خارج شدند...

 

بیست و چهارم دی 1387



نظر خوانندگان: 2 نظر