مرا به جهنم میبردند یا بهشت
نمیدانم
درست نگاه نکردم
سر برگرداندم
خیره به زمین چشم دوختم
آنجا که تو ایستاده بودی و
آفتاب مرا
گرم میکردی
چرا نمیفهمند
من آنجاییام
مرغ باغ ملکوت نیستم
آنجاییام که تو هستی
اگرچه آنقدر دور شدی
که صدایم را
نمیشنوی
5 دی 1387