بشدت
یک زخمی را میکُشد
رویای آنکه روشنایی روز از تلفن میریزد به اتاقش.
جبلا!
به اعصابم بیا
به روبه رویی که صبوری میکند
وگرنه متلاشیام میکند
تقدست
که از آوازهای روزاری برمیگردد.
عکس بیانداز به خوشبختیام
فراموشی
از اقلیم دستهای تو نمیگذرد
برای کاپوچینو
متشکرم.
ندیدهای
چه جمهوریای ساختهام از آن وردِ پنهانِ گلویت
این کشاکش بی معنی را از روی «اُپن» بردار
من در این ارتفاع به سختی نفس میکشم .
این فنجانها را بردار!
کانال را عوض کن !
و کمک کن
صدفهای خندهات را
کنار عفافِ شکارگاه بشقاب بگذارم
کنار کمی رعنایی روستایی روی گلدان.
در خیابانهای در مضیقه از تو
بیا آمدنت را عفونی نمیکند
برو
نقطه
شیههام از یالهایت دست میکشد به یا لهایت
من
در پرتِ سمتهای افتادنت از هره
من
در تصمیم ِ ابطال ِ اشاره ای به رویای بعد
من
تو به منخرینم بیا تا ادامه دهم
مرسوم
کسی که پاهایش فرو میرود در مرداب
مرسوم
کسی که دستهایش بالا میرود به سمت ِ یَهُوه
و زندگی ادامه دارد
با دوری و دو خوابهای.
کلمه!
حالا میتوانم بدون عصا برخیزم.
DUET
ماتِ منظرِ پس از گیسو به چه میگریی؟
فکر کن به قطار ِ 7.10 نمیرسم
از خودم میپرسم: منتشر در دنبالهی چه؟
و کسوتِ منجی در مکانِ عمومی از توییات که معمولِ من نیست پیاده میشود
دیوانهای زیر ابرهای خیابان ِهفتم میگوید: خاطره شو تگرگ ِساعت چند ِ جایی در نامهام و سطرهای عمر ِ کسی را به چهره بگیر
رفتنم کنار ِ ریل میایستد. و نام مستعار الف - تو
تا در انصرافِ نزدیک بینیام تسلیات دهند
کودکیهای لاینقطع به عهده من است. بگو فقط کمی «ها»
تا در گوشوارههات به قتل برسم
آفرینشِ مرموز ِکنارهی لب مرا به دبستان ببر
تا در ادراکِ من کسی برهنه شود به سمتِ قدیس .
امضایم کن از زمانِ تنم فنجانت را سمت ِ ریههایم بالا ببر
تا تنت را بخوابانم زیر ِ پیچکی در وقت ِ نُدبه
تقصیر و سینهریز را به گردنم بینداز
من قسم خورده بودم زیر پشههایت لخت شوم.
مرا به شب بکش؛ به تصاویری؛
که از روزهای من حمله میکند.