صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




سپیده جدیری

شش شعر کوتاه


 تمام وجودم روز است

شب تکّه‌هایم را جمع می‌کنم

                           و در آب می‌شکنم.

 

(2)

 

صدا می‌آید

صدای چرب     فقط     صدای چرب

و گوشواره‌های سرد     تکان می‌خورَد    

دورِ گوش‌هایم.

 

 

(3)

 

من در تمام تو می‌روم، عزیزم!

و اخبار روز را می‌پیچم

دور خون‌های کوچک عشقم.

 

(4)

 

حالا شروع شعرم

حالا شروع تکّه‌ام

وقتی شروع بیدی     از باد می‌لرزد

                                        تکرارتر می‌شوم.

 

(5)

آب می رفت هر روز

از صبح تا شب

صدایم

در لباس هایم.

 

(6 )

حواسم را بگذارم سر گاز  

کتاب را بگذارم سر گاز

بعد بروم

بچرخم توی آب‌های سَرم.

 

 



نظر خوانندگان: 15 نظر