صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




فرشید جوانبخش

شعری بی‌نام


او روزی از کنار چیزها

به کناره‌های دیگری خواهد رفت

از مارکی ته یک کفش

به نور لامپ سبزی فروشی

و احتمالا از آن‌جا

به زنگوله‌ای بر گردن بزغاله‌ها

او کنار شما را دوست خواهد داشت

و احتمالا  روزی با شما در آن محل

قرار ملاقاتی عاشقانه را ترتیب خواهد داد

وقتی که در کنفرانسی  مشغول سخنرانی هستید

او برق کفش شما خواهد بود

و یا در گره‌ی کراواتتان پنهان خواهد شد

او در جداره‌ها و کنار‌ها

صمیمانه به حضار لبخند می‌زند

و با شما عکس یادگاری می‌اندازد

و وقتی که تو را در جریان یک توطئه

بی‌رحمانه ترور می‌کنند

با روزنامه‌ها و مردم مصاحبه خواهد کرد

و تو را به اسم کوچک صدا خواهد زد

و از جزئیات تو به مردم خواهد گفت

مادامی که تکرار می‌کند:  من بودم  من بودم  من بودم

آن گاه عده‌ای از کناره‌ی چیزها

به کنار او  خواهند رفت

و در گره‌ی کراواتش پنهان خواهند شد

و در فرصتی مناسب

او را خفه خواهند کرد

 

حرف هایش که تمام شد

آهی کشید و به لبخند یک هنرپیشه رفت

روی پوستری که کودکی  آن را پاره می‌کرد

                                                                                                        تابستان 87



نظر خوانندگان: 5 نظر