او روزی از کنار چیزها
به کنارههای دیگری خواهد رفت
از مارکی ته یک کفش
به نور لامپ سبزی فروشی
و احتمالا از آنجا
به زنگولهای بر گردن بزغالهها
او کنار شما را دوست خواهد داشت
و احتمالا روزی با شما در آن محل
قرار ملاقاتی عاشقانه را ترتیب خواهد داد
وقتی که در کنفرانسی مشغول سخنرانی هستید
او برق کفش شما خواهد بود
و یا در گرهی کراواتتان پنهان خواهد شد
او در جدارهها و کنارها
صمیمانه به حضار لبخند میزند
و با شما عکس یادگاری میاندازد
و وقتی که تو را در جریان یک توطئه
بیرحمانه ترور میکنند
با روزنامهها و مردم مصاحبه خواهد کرد
و تو را به اسم کوچک صدا خواهد زد
و از جزئیات تو به مردم خواهد گفت
مادامی که تکرار میکند: من بودم من بودم من بودم
آن گاه عدهای از کنارهی چیزها
به کنار او خواهند رفت
و در گرهی کراواتش پنهان خواهند شد
و در فرصتی مناسب
او را خفه خواهند کرد
حرف هایش که تمام شد
آهی کشید و به لبخند یک هنرپیشه رفت
روی پوستری که کودکی آن را پاره میکرد
تابستان 87