صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها

■  پیوندها




امیر خالقی

چند شعر


كُتم را سفت به خودم بند می‌كنم

از شانه شانه‌ی هزار نانوشته‌ام

زیك زاك زیك زاك

ملودی لب‌های سوزن بر شكاف صورتی صورتم

اسلایدهای صامت كوكتو توی سطل / بریده از من تكه‌های كوكتل از استخوانم به سیخ

می‌تراشم/ از قاب‌های خانوادگی خیس

توده‌ای بنفش زیر پوستم می‌دود به قد یك 5 تومانی

از چرخش اشارات ساعت زمین می‌خورم مست

بزرگ می‌شود قد بشقاب‌های كوچك شیرینی كه حالا توی آن برنج در  تختم احضار می‌كنند

قاشق از لب‌های سیاهم می‌ترسد/ می‌لرزد/ و بار برنج را از پشتش به زمین می‌ریزد

بار كج          ساچمه می‌شود              خوب دود نمی‌دهد

غیبت توری اگزوز موتورها             خطی خطی‌ام می كند/ وقتی پیاده‌ام

زوزه‌هایم از سرعت سوزوكی سبقت می‌گیرد

موهایت به چهاراه بعد مشكوك است            می‌ترسند

خودشان را توی صورتم می‌چسبانند

من به كمرت دست می‌اندازم

صورتم به بوی خاكی گردنت می‌چسبد

پیك بودن        دشواری فیزیك مكانیك است

پر و خالی شدن - در این انبساط و انقباض شكاف بر می‌دارم-

و می‌ریزد هزار بسته كه باید به موقع درب منزل تحویل می‌شد

شكاف صورتی صورتم

زیك زاك زیك زاك

اسم‌های فرّاری سر زبانم نشسته است

پر و خالی/ پر و خالی

می‌شكند / می‌ریزد سرخ / می‌چرخد حول سرگیچه چاه حمام

به خودم بند می‌كنم

بند می‌اندازم شاید به سركش كلمه‌ای گیر كند

سركشی كم كند توی حجله‌تان كلمه ام          بند می‌اندازمش      بند

به سطر سطری كه این میانه خوابانده‌ام

عربده‌ی آسمان، همیشگی‌ست

اگر آب بپاشند به گل‌های از رنگ رفته ملافه‌شان شب‌بو دار می‌شود

داغ می‌شود، بعد سرد و خیس لای چروك‌های پوست كاغذی بیدار

پودر تالك /  دوده / دهان گشاد ذره‌بین كه می‌خواهد سكوتم را ببلعد

از میزهای زیادی جا مانده‌ام لای كتاب

و سطرهای زیادی كه در خودم توبیخ شد

چه كلماتی روی زبانم یك لنگ پا ایستاده بود

كه تو از جای خالی دندانم گریختی

 

زیك زاك زیك زاك

شكاف‌های صورتی زیادی در صورتم احداث كرده‌اند

و كلماتی كه می‌پاشد برهنگی‌ام را / حرف به حرف / از اسیدهای تزریقی 

 



نظر خوانندگان: 0 نظر